رفتن مامان عاطی و بابا جون - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ :: ٢:۳٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

مامان و بابای گلم وسط هفته من و یونا رو رسوندن اهواز و امروز برگشتن.یونا خواب بود و متوجه رفتنشون نشد و وقتی بیدار شد خیلی ناراحت شد و گفت چرا مامان عاطی اینا رفتن ؟  وقتی مامان ازش میپرسید دوست داری با ما بیایی؟ میگفت نه دوست دارم شما بمونید.دوباره همه چیز برگشت به حالت عادی.و از فردا صبح یونا میره مهد.

نمیدونم باید با چه زیونی  از دریا دریا محبت مامان عاطی و بابا جون تشکر کنم.فقط میتونم براشون آرزوی سلامتی کنم و بهشون بگم خیلی خیلی دوستشون دارم.

و یه تشکر ویژه میکنم از خاله آنی جون و خاله نیلانی گل و دایی علی مهربون که تو این چند روز حسابی به یونا توجه کردن و باعث شدن بهش خیلی خوش بگذره.

 یونا به بابا جون : بابا حون من میگم whats your name بابا جون تو بگو بابا جون.

خلاصه ای از گزارش تصویری سفر تنهایی آقا یونا :

عکس زیر شب  اول سفر یونا است که رفته فرودگاه به استقبال خاله آنی جون(خاله آنی تهران بوده) و ماشینهای تو دستش هم سوغاتی است که خاله آنی جون براش آورده :

در حال شستن ماشین خاله آنی جون :

تولد دایی علی مهربون و با حوصله بغل : 

یونا و محمد امین(پسر خاله من) :

هدیه خاله نیلان ( خاله نیلان دانشجوی مهندسی معماری است و یونا خان ما وسیله سالم براش  باقی نگذاشت خجالتو ماژیک و خمیر و ... خاله نیلان به وسیله بازی مهندس کوچولوی ما تبدیل شدن)

عکس 1 و 3 و 4 : کتابهایی که خاله آنی جون برای یونا گرفته قلب

عکس 2 : داشتم میرفتم دنبال یونا پشت تلفن سفارش وانت آبی داد و توی راه وانت آبی گیرم نیومد این رو براش گرفتم.

تو راه برگشت به اهواز این تفنگ رو برداشت و براش خریدمش :

کادوی برگشت یونا که بابا سعید براش گرفته بود و آماده گذاشته بود(پلی استیشن 2 و سی دی هاش) :



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed