یونا و محرم امسال - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ :: ۸:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

   محرم امسال برای یونا خیلی متفاوت از سالهای  قبل بود.یونای کنجکاو و باهوش ما این چند روز فقط سوال میکرد و برای امام حسین  دلسوزی میکرد  و با دستای کوچک و قشنگش میون دسته ها طبل میزد .این چند روز سه تایی تمام دسته ها و تمام شهر اهواز رو دور زدیم.اول از سوسکه تو بازی بگم.همونطور که قبلا گفتم من به جای همه عروسکا و شخصیت های بازیها با یونا صحبت میکنم و سوسکه بازی tumblebugs  هم یکی از اوناست.این چند روز سوسکه هم همش با ما میومد بیرون و من همش در حال صحبت کردن به جای سوسکه بودم تا جایی که شب جمعه که تو مغازه بودیم نمیشد جلوی عمو فروشنده سوسکه باشم و به یونا گفتم سوسکه گفته من خسته شدم میرم تو ماشین و یه دفعه دیدیم یونا یه موبایل جلوی یه مغازه دید و سریع برش داشت و گفت اینو برام بخرید و گذاشت تو جیبش بعد گوشی رو در آورد و گفت : سلللام.سلااام سوسکه کجایی ؟تو ماشینی الان و من مجبور شدم مجددا سوسکه بشمهیپنوتیزم .

شب اول مراسم یونا طبلی که مامان عاطی اینا قبل از دنیا اومدنش براش خریده بودن رو با خودش آورد.(عکس زیر)

 و بعد از دیدن طبلای بزرگ گفت من اینو نمیخوام.دوست دارم طبل بزرگ بزنم صدای طبل من بلند نیست صداش نمیاد.قربونش برم دوست داشت صدای طبلش تو میون صدای طبلها هم شنیده بشه. و فردا صبحش رفتیم و براش یه طبل دیگه گرفتیم که دقیقا شبیه طبل پارسالش بود که خرابش کرده بود.و اونجا یه سری شخصیتهای روز عاشورا رو درست کرده بودن که یونا با دقت نگاه میکرد و میپرسید.

 و ما هم بهش جواب دادیم .و یه قسمت بود که سر امام حسین(س) دست یزید بود(عکس زیر)

و یونا گفت: این چیه ؟ من گفتم سر امام حسینه و یونا خیلی ناراحت شد و خوبیش به این بود که جبرییل رو هم با دو بال گذاشته بودن و برای اینکه یونا ناراحت نشه گفتم برای این که دشمنای بد امام حسین رو اذیت نکنن خدای مهربون این فرشته رو فرستاده که امام حسین و دوستاش رو ببره پیش خودش.و یه شب دیگه هم رفتیم تعزیه که اونجا سوالات یونا دوبرابر شد:

یونا : پس کو فرشته مهربون؟نمیبینمش سوال

من :پسرم اینجا فرشته مهربون رو نشون ندادن.

یونا :  دوست دارم اونم باشه.

من : اینجا نیستش عزیزم

یونا :چرا سر امام حسین رو اون گرمزه تو دستش نمیگیره مثل اونجا که دیدم.

من:اینجا که نمیشه سر کسی رو ببرن اونا عروسک بودن اینا واقعی هست.این نمایش است کسی رو نمیکشن.

یونا : چرا  امام حسبن رو انداخت؟کشتش؟ناراحت

من : نمایشه پسرم.فرشته مهربون بعد میاد نجاتش میده

یونا : نمیخوام امام حسین کشته بشه.ناراحتپس چرا اون یکی بلند شد ؟کشته نشده بود ؟

یونا : اسب   کو؟مثل اون اسبه که اونجا دیدم .چرا اسب ندارن ؟

من : نمیدونم مامانی اینا اسب نیاوردن.

و ...

بعد از ظهرش که خواستیم بریم یونا گفت من میخوام تنفنگم رو بیارم که گرمزا (قرمزا)رو بکشم.دشمنا رو داغون میکنم با تفنگ تق تق تق میزنمشون داغونشون میکنم.

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

این عکسا رو هم تو حیاط خونمون ازش گرفتم :  (بچه ام آفتاب تو چشمشه بغل)

 

 

  

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

این کوچولو هم آقا آرشام است که باباش(عمو بهرام) دوست قدیمی و صمیمی بابا سعید است و از تبریز اومده بودن و چهارشنبه زحمت کشیدن  و اومدن پیشمون. 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

 پ.ن.١ : مامان عاطی و بابا جون فردا میان پیشمون تشویق

پ.ن.٢ : امروز نهمین سالگرد عقد بابا سعید و مامان لیلی است قلب

پ.ن.٣: سفارش جدید آقا یونا تیر و کمان (قبلا داشته خرابش کرده)و لباس و کلاهی است که تو تعزیه میپوشن متفکر



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed