ماجراهای این هفته یونای من - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸ :: ٤:۱٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

میشولک ما برای فرار از خواب هرکاری میکنه.شام خوردیم و یونا شدیدا درگیر پروژه هاش بود.من هم بشقاب به دست پشت سرش راه افتادم و شامشو بهش دادم.لباس خوابشو تنش کردم و شیر شیرین شده(به قول خودش)خوردو 12.30 شب بود که خوابیدیم. همین که چشمام رفت روی هم یه صدای آهسته کنار گوشم شنیدم : مامان مامان

من : چیه مامان؟بخواب عزیزم.

یونا : گرسنمه.غذا میخوام.

من : همین الان شام خوردی.خوابت نمیاد؟

یونا : نه غذا دلم خواسته

اطمینان داشتم سیر است چون خودم غذاشو داده بودم و اگر بلند میشدم از این روش برای نخوابیدن شبهای بعدش هم استفاده میکرد و از خستگی باز چشمم رفت روی هم که با شنیدن سرو صدایی پریدم.بله آقا یونا رفته بود سراغ بابا سعید و بیدارش کرده بود و دوتایی تو آشپزخونه بودن.رفتم ببینم چه خبره.یونا خان سفارش طالبی داده بود و بابا سعید براش قاچ کرده بود و یونا : اینجوری نمیخواستم آب گرفته اش رو میخواستم

میدونستم اینا همه سرکاری است ولی چه میشد کرد(بند یک فرزند سالاری). سریع مخلوط کن رو راه انداختم و آب طالبی گرفتم و سیب زمینی هم سرخ کردم وسس زدم و گذاشتم جلوش.طالبی رو که لب نزد و گفت دوست ندارم و شروع کرد با چنگالش تو سیب زمینی یا بازی کردن.

من : چرا نمیخوری ؟

یونا : دارم سردش میکنم

من : سرده بخور که بریم بخوابیم عزیزم

یونا خان مشغول بازی تو سیب زمینی ها و من یه طرفش و بابا سعید یه طرف دیگه اش گیج خواب بودیم که ...

نوشابه میخوام

بابا سعید براش نوشابه آورد و به زور بردیمش بخوابه... .

یه روز که بابا سعید نبود یونا رو با اسکوترش بردم بیرون و یونا : من و بابا سعید هم با اسکوتر دیشب رفتیم بیرون تو نبودی تو دنیا اومده بودی خوب ولی هنوز نی نی بودی.

یونا مرتب از دوران نی نی بودنشbaby2 خاطره تعریف میکنه و یه دفعه نی نی میشه و اینقدر قشنگ نی نی میشه که اگه یه کارگردان ببینه اطمینان دارم ازش تو فیلمش استفاده میکنه .میگه أدده أدده...  :

من : کی بود؟ کی بود؟ شیشه شکست. شیشه نبود. پس چی شکست؟ السون و ولسون قلب منو شکستن ...

یونا : کی اینو میخونه ؟ از کجا آوردی ؟

من : من که نی نی بودم کارتونش رو میذاشت.اسمشون السون و ولسون بود

یونا : من هم که نی نی بودم فگد شعرشو میذاشت

ابر مکعبی اش رو نشونم میده و میگه :مامان یادته کوچیک بودم ازم میپرسیدی منم میگفتم خوشید توپ(مدل بچه گونه صحبت میکنه)

من : آره پسرم حالا ماشالله همه رو بلدی.

یونا : دوباره ازم بپرس

اول اسمها رو ازش پرسیدم که برای قند عسل آب خوردن بود بعد هم  رنگها  رو پرسیدم که کامل و با جزییات و ریز به ریزهمه رو گفت.

من :قربونت برم که اینقدر قشنگ همه رنگا رو بلدی ؟ کی بهت یاد داده(گفتم حالا میگه مامانی که ...)

یونا : خروس.خروس یادم داده

به جای خورشید خانم روی مکعب صحبت کردم : سلام یونا. خوبی؟ میدونی من چقدر بچه های خوب رو دوست دارم بچه های بد مثل امیررضا رو دوست ندارم

یونا : ببین ببین چه گازم گرفته الان یه ذره کم کم داره خوب میشه به همه جاش چسب بزن دهنش هم چسب بزن که دیگه منو گاز نگیره

این روزها از چه جالب تو صحبتهاش زیاد استفاده میکنه:

موقع بازی : مامان ببین چه جااالب. چه جالبه بازیش دیدی ؟خیلی جالبه.

در مهد یه دختر کوچولو رو دیدیم:

من : میشناسیش مامان؟اسمش چیه ؟

یونا: رژی

من:رزی؟ بیا با رزی با هم برین تو

همون موقع مربی مهد گفت : سلام رژین

و من :مژه

یه روزه دیگه موقع برگشتن به خونه و تو ماشین :

یونا : مامان ایناش رژی دیدیش ؟

من : نه مامان اینجا که کسی نیست

یونا : رژی بود.مرده بود

من : مامانی بده  این صحبتا(بیچاره دختر مردم)

قرار بود بریم آتلیه عکساشو انتخاب کنیم و بعدش ببریمش پارک:

یونا : نه اول بریم پارک

بابا سعید : بابایی پارک همیشه بازه .زود عکساتو انتخاب میکنیم بعد میریم پارک

یونا : آخه دوستم تو پارکهدروغگو

بابا سعید : من بهش زنگ زدم گفتم بمونه تا ما برسیمدروغگو

تو پارک بعد از کلی بازی کردن یه دختر کوچولو رو دید و گفت : مامان ببین اینه این دوستمه دیدیش؟دروغگو

من : آره مامان .اسمش چیه ؟

یونا : اکیندرکشدان دو

من : تعجب

عکسای پارک ساحلی :

یونا سوار درشکه :

تو فروشگاه یونا یه جاروبلند رو با خاک اندازش دید و چشمش رو گرفت.جالبه یونا اصلا برای اسباب بازی بهانه نمیگیره و علاقه نشون نمیده.شاید علتش خودمون و مامان عاطی اینا باشیم که از بچگی همه جور اسباب بازی رو قبل از تقاضاش براش گرفتیم.

یونا : مامان بیا اینو بخریم.اصلا جارو داریم؟از این جاروها؟

من : نه مامان. ولی لازم نداریم

یونا : میگما خوب  بعدا که اومدیم پولشو بده من بذارمش اینجا(اشاره به چرخ تو دستش)

یه کم که رفتیم جلوتر : اتاگمو تمیز کردی ؟

من : آره مامان

یونا : جارو هم کردی ؟

من : آره مامان

یونا : اتاگمو جارو نکردی ...

و اینقدر بلند بلند صحبت میکرد که همه فروشنده ها و مشتری های دور و برمون داشتن میخندیدن .

یه دفعه یه دختر کوچولویی رو دید و با ذوق :مامان ببین مثل لباس فرناز پوشیده

راست میگفت تن فرناز مثل اون لباس رو دیده بودم

یه روز دیگه تو خونه :

یونا : مامان راستی فرناز موهاشو یه مدلی کرده مثل تومثل من که یه مدلی کرده بودیما یه چیز سفیدی هم زده

من : موگیر زده ؟

یونا : نه موگیر نه.موس زده سیخ سیخیش کرده فشنش کرده

یونا خیلی به لباس پوشیدن من دقت میکنه.یه لباس صورتی تنم بود یونا : چه لباس گشنگی برا منم از اینا بخر

من : شما که گفتی قمقمه صورتی نمیخوام دخترونه است

یونا : خوب پسرونش بخر.برو یه مغازه دیگه بگو از اینا پسرونش داری یا نداری؟بعد برا من بخرش

موقع بیرون رفتن : دوست دارم اینو بپوشی این گشنگه.این گشنگ نیست.

و وروجک خوب بلده چه جوری دل مامانشو بدست بیاره

یونا : مامان خوشگلم. چه خوشگلی تو

داشت سی دی نقاشی  تاتی میدید و با ناراحتی اومد تو آشپزخونه پیش من : ببین همش میگه صورتی صورتی.صورتی که نیست.این که تو پوشیدی صورتی یه.

رفتم سر کامپیوتر گفتم کدوم رو میگی ؟

اشاره کرد به سورمه ای

من : قربونت برم من میگه سورمه ای نه صورتی.شما که سورمه ای بلد بودی

یونا : نه میگه صورتی

من : موس رو بیار روش گوش کن میگه سورمه ای

یونا موس رو آورد روی سرمه ای و جناب سی دی گفت : صورتی

من : ای وای مامانی سی دی قاطی کرده شما درست میگی

قرار بود بریم خونه هستی اینا:

یونا : بریم خونه هستی بزرگه نه هستی کوچیکه.هستی کوچیکه دوست دارم نازی نازی.قربونش برم من .ولی باباش نباشه.فگد مامانش باشه و خودش باشه.باباشو دوست ندارم.

یونا : لواشک میخوام

من : به بابایی بگو بهت بده

یونا : کجاست ؟

من : بالای ماکروفر ( منظورم کابینت بالای ماکروفر بود )

یونا رفت سراغ بابا سعید و بابا سعید از تو کابینت بهش لواشک داد ولی ...

یونا : از اینجا نه از بالای ماکروفر

بابا سعید : این لواشکه دیگه.منظور مامانی کابینت بالای ماکروفر بوده

یونا : نه مامانی گفت بالای ماکروفر

یونا اومد پیش من : بهش میگم بالای ماکروفره

من : پسرم منظورم کمد بالای ماکروفر بوده.همین لواشکه دیگه بابایی بهت داده.

یونا : آهان دری (از سی دی در به در ها یاد گرفته)

یونا : این لواشکا خوردی که روش توت فرنگیه ؟من قبلنا خوردم خیلی خوشمزست.امتحان کن.بخور خوشمزست.

من : شما بخور پسرم

یونا : خوب برا من باز کن

داشتم ویکتوریا نگاه میکردم که آقا یونا سر رسید همون موقع گرینیمو به خانم ویکتوریا گل داد.

یونا : کیه بهش گل داده ؟

من : پسرشه.به مامانش گل داددروغگو.مامانشو دوست داره.

همون موقع گرینیمو گفت : ویکتوریا ...

یونا : این که ویکتوریاست.مامانش نیست.

یونا با دمپایی بالکنش رفت تو پارکینگ.گفتم اشکال نداره بپوش اومدی میشورمش.

یونا : بشورش آخه میخوام برم جنگ اسپایدر من

من : جنگ اسپایدر من ؟

یونا : آره سری قبل نکشتمش حالا میخوام برم داغونش کنم

از وبلاگ دیبا و پرند گل و آرتینا جون جریان اسپایدر من رو خونده بودم و گفتم خوبه من هم امتحان کنم :

من : یونا مامان اگه وسایلتو جمع نکنی اسپایدر من میاد و همه وسایلتو جمع میکنه و میبره

شب اول  : یونا همه وسایلشو جمع کرد و من بغل

شب دوم : هرچقدر ماجرای اسپایدر من رو تعریف کردم نتیجه  ندادناراحت .

من : باشه بریم بخوابیم ولی اگه اسپایدر من اومد و وسایلتو برد من دیگه برات نمیخرمقهر

خواب بودم که با صدای آهسته تو گوشم گفت :مامان مامان

چشمامو باز کردم : چیه مامان ؟

یونا با ناراحتیناراحت : الان اسپایدر من با الاغش اومده همه وسایلمو فرشمو همه چیزمو برده ؟

احساس کردم  این جریان خیلی فکرشو مشغول کرده یا شاید هم ترسیده که خوابش نبرده. گفتم : نه مامان شوخی کردم

یونا : شوخی کردی ؟

سریع پشیمون شدم و گفتم : نه شوخی نکردم من بهش زنگ زدم و گفتم اجازه بده شما فردا وسایلتو جمع کنی و اونم گفت اشکال نداره ولی فقط  تافردا اجازه داری جمعشون کنی

فردا ظهر در مهد : مامان شوخی کردی اسپایدر من وسایلمو جمع میکنه؟

من : نه مامان جدی گفتم الان میریم اتاقتو مرتب کن مگرنه امشب میاد و همه وسایلتو میبره

یونا : دیشب گفتی شوخی کردم

من : نه اشتباهی گفتم متفکر

چند نمونه از پروژه های آقا یونا :

آشپزی آقا یونا :

اضافه کردن چایی خشک به معجونی که از قبل ساخته (آب و زرشک و کشمش و آلوجه و لیمو عمانی) و گذاشتنش تو یخچال آبسرد کن که یونا متعلق به خودش میدونه : 

گذاشتن ظروفش تو ظرفشویی :

 

ریختن آب اتوی بیچاره و کشیدن سیمش و ... که نمیدونم چقدر دیگه میتونه با این شرایط دوام پیدا کنه :

 

 

از پروژه های دیگه عکس نداریم.تا بعد بای بای



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed