اسباب کشی+پی نوشت عکسای سفر - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸ :: ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام  لبخند

ما این روزها حسابی  گرفتار اسباب کشی بودیم و خونه رو عوض کردیم.یونای ما با دوستانش ارشیا و ریحانه و علی کوچولو  در مجتمع ونوس خداحافظی کرد و اونم چه خداحافظی... یونا و ریحانه همدیگرو بغل کردن و بوسیدن و اشک تو چشمای من جمع شده بود.چقدر بچه ها دوستی هاشون قشنگ و صادقانه است.

طبق معمول زحمتای ما به دوشه کی بود ؟ معلومه دیگه مامان عاطی و بابای گلم.ما که شرمندشون هستیم و نمیدونم باید چی بگم.خیلی خسته شدن .من که نمیتونستم زیاد مرخصی بگیرم و همه کارها و بستن و جمع کردن و چیدن و تمیزکاری و ... رو دوش مامان بود.قربونت برم من مامان نمونه و فداکارمبغلماچ

بعد از مرتب شدن خونه چهارشنبه من و یونا با مامان عاطی اینا رفتیم و جمعه بعد از ظهر برگشتیم.با اینکه تقریبا ٢ روز بود ولی خیلی خوش گذشت.چهارشنبه که رسیدیم دایی علی اومد جلومون و یونا خوشحال تو بغل دایی اش پشت فرمون  نشست و رفتیم خونه یه خورده خستگی در کردیم و خاله زیبا وخاله هاله اومدن پیشمون و بعد همگی رفتیم پیش مامان جون (مادر بزرگم) که خونه خاله فریده بود و یونا و محمد امین(پسر خاله ام )کلی بازی کردن.

یونا و محمد امین

اینم یه جور بازی

پنج شنبه صبح هم عاطفه خانم گل زحمت کشید و اومد پیشمون(عاطفه جون دوست قدیمی ام است که مثل خواهرمه و از بچگی با هم همبازی و دوست بودیم تا دوران دانشگاه و الان بغل).پنجشنبه بعداز ظهر هم یه خورده خرید داشتم و با خاله آنی و خاله نیلان رفتیم بیرون و آخر شب هم رفتیم  لب دریا پیش آقا خرگوشه(یونا و خاله آنی مرتب تلفنی در مورد آقا خرگوشه صحبت میکنن)

آقا خرگوشه

 و خاله آنی زحمت  شام رو کشید خجالت.جمعه صبح هم با خاله عاطفه و خاله آنی و خاله نیلان رفتیم دریا.

آماده برای رفتن به دریا

برگشتیم خونه بهاره گلی (دختر خاله ام) و سمیه جون (زن عموی یونا) اومدن پیشمون و یونا با خاله سمیه رفت خونشون و با عمو سهیل برگشت. ظهر هم که راهی اهواز شدیم و یونا اشک میریخت و میگفت چرا مامان عاطی اینا نیومدن منم نمیام اهواز میخوام پیششون باشم.خیلی براش ناراحت ناراحتشدم.چقدر خوب بود مامان عاطی اینا همیشه پیش ما بودن .

چند تا عکسه دیگه :

یونا با عینک خاله آنی جون :

خوشتیپ کوچولوی من

یونای فشن شده(هنر دایی علی جون) :

فشن کوچولو

وروجک من

اینم چند تا شیرین زبونی از یونا :

یونا به مامان عاطی : مامان عاطی دیشب که رفته بودم مو فروشی خوب که موهامو کوتاه کنم ...

یونا : مامانی ببین خوب اینجا ادارمه (اشاره به اتاق) اینجا هم مدرسمه (اشاره به پذیرایی) دوستام هم تو ادارم و مدرسمن.

یونا:مامانی بیا بشین پشتم خوب سوار دوچرخه بشم من دورت بزنم برسونمت(و من باید پشت دوچرخه یونا سوار بشم نیشخندالبته نمینشینم فقط ادای نشستن در میارم و یونا میره جلو و من هم یعنی میرم جلو ...)

یونا با اشاره به شیرهای آب سردکن :این یکی آبی و سفیده  خوب این یکی هم گرمزو سفیده. این که آبیه آب سرده این که گرمزه آب گرمه .(اشاره به شیر آبی)این چه رنگیه؟

من : آبی

یونا با (اشاره به شیر قرمز):این چه رنگیه؟

من:قرمز

یونا با (اشاره به بدنه آبسرد کن):این چه رنگیه؟

من:خاکستری

یونا:آففرین

یونا رنگ رو با جزییاتش میگه مثلا  وقتی یه بلوز قرمز رو که روی اون عروسکای زرده و لباس عروسکا سبزه میبینه میگه : این بلوزه گرمز و زرده با سبز 

عکسا رو  بعدا اضافه میکنم  لبخندبامن حرف نزن

پ.ن.١ : عکسا رو اضافه کردم .دست خاله آنی جون بابت email کردن عکسا درد نکنه.بغلقلب



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed