خاطرات خوش سفر - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦ :: ٥:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام به همه دوستان خوبم و تشکر موتونم که در نبود ما باز بهمون سر زدید.یک شنبه ظهر مامان لیلی بعد از اومدن از اداره  در کوتاهترین مدت و با وسواس تمام وسایل من رو جمع کرد تا خدایی نکرده چیزی از قلم نیوفته(استخر, رورووک ,توپ و ... )چون من شب قبلش همش شیطونی کردم و اجازه ندادم وسایل رو مرتب کنه .

وسايل سفرم

من و مامان لیلی و بابا سعید یکشنبه بعد از ظهر رفتیم سفر(جای شما خالی). رسیدیم خونه مامانی اینا(مامان مامان لیلی)من بغل هیچکس نرفتم و همش دوست داشتم بغل مامان لیلی و بابا سعید باشم ولی زود با همه دوست شدم و براشون لبخندایی میزدم که دعوا بود کی من رو بغل بوتونه.

دالم بد اخلاقي موتونم

خاله میلان(نیلان)یه انبه برداشت که برام قاچ بوتونه ولی من گفتم نه من همشو میخوام خاله میلان و بقیه هم که هر چی میخواستم و میگفتم نه نمیگفتن انبه کامل رو داد دستم و من حسابشو رسیدم.

دالم انبه ميخولم

کارهای زیادی کردم یه لاک پشته که اسمش فریبرز بود و  مامانی رو یخچال چبسونده(چسبونده)بود خراب کردم.با رورووک همه جا سر میزدم.

تمام عروسکای خاله میلان در اختیارم بود (رو دیواری ها تو دکوریها عروسکای رو تخت و ... )

يونا و آقا خرسه خاله ميلان

با عروسكاي خاله ميلان بازي موتونم

استخرم هم آب میکردن و توش أچي ميكردم و آب بازي ميكردم .

آب بازي موتونم

مامان ليلي از پيشم رفت دالم براش گريه موتونم

يا وقتي آب بازي نميكردم عروسكاي خاله ميلان رو ميبردم توش و بازي ميكردم .با بابايي(باباي مامان ليلي)ميرفتم ددده و مم مم آبنبات چوبي برام ميخريد.

خنده موتونم

يه روز ناهار رفتيم پيش عمو سهيل و خاله سمي و خواهري فاطمه اونجا هم كلي بريز و بپاش كردم و تو استديو عمو سهيل گيتاري زدم كه عمو سهيل كه خودش استاد موسيقيه گفت تعجب موتونم.

گيتار ميزنم و نيناي موتونم

نوازنده حرفه اي هستم.چه بوتونم؟مدلمه...

يه روزم رفتيم خونه محمد امين جون(پسر خاله مامان ليلي)و با موتور و عروسك چراش بازي كردم و سر اونا بكش بكش و دعوا كردم. 

رانندگي موتونم

محمد امين پشت من أچي نبوتونه...

يونا و چرا جون

يه روزم رفتيم خونه دريا جون و خاله نسترن و عمو علي.و با دريا جون بازي كردم.

خجالت ميكشم

شما دريا جون هستي؟

از آشنايتون خوشبختم دريا جون

خاله نسترن هم اجازه داد با دريا بسكوييت بخوريم و بريزيم رو فرش. گفت راحت باشيد دعوا نميتونم.

دست خاله نسترن جون درد نبوتونه

تازه به مامان ليلي هم گفت تا ۱ سالگي اگه به ني ني بگي نبوتون و أييه و اينا اعتماد به نفسش كم ميشه بايد هر چي دوست داره بدي امتحان بوتونه و اگه خطرناك بود حواسشو پرت بوتوني كه نره طرفش. آخه خاله نسترن تو دانشگاه روانشناسي خونده نه مثل مامان ليلي كه عمران خونده و همش تو ساخت و سازه.

توپ بازي موتونم

يونا و دريا جون

موقع لالا هم كه تخت خاله ماني(آني)رو صاحب ميشدم.

لالا كلدم

  يه روزم رفتم دريا جت اسكي سواري و آب بازي و شن بازي. يه مشت شن گذاشتم تو دهانم كه مامان ليلي و بابا سعيدرو حسابي ترسوندوندم(ترسوندم).

 
 

سفر خوبي بود ولي حيف كه فرصت كم بود و نتونستيم به همه گلها سر بزنيم .خاله بهاره و خاله عاطفه و خاله تارا و امير مهدي جون و ... رو نديديم و در اينجا ازشون معذرت ميخواييم.

به اميد سفرهاي خوش بعدي و کاش ما همیشه اونجا بودیم که من به جای رفتن پیش مامان جون(پرستارم)پیش مامانی(مامان مامان لیلی) میموندم و از زندگی لذت میبردم. 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed