خروس زری پیرهن پری - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸ :: ۸:٤٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام smileys

آخر شب بود و ریحانه اومده بود که با یونا بازی کنن.یه تیکه از عروسک نی نی  یونا پاره شده بود و گذاشته بودمش بالای یخچال(مخفیگاه)که سر فرصت بدوزمش که پنبه هاش نریزه بیرون.نگاه کردم دیدم عروسکه دست یکیشونه و پنبه های توی بدنش هم تو دست یکی دیگشون :

من : بچه ها چه جوری این رو آوردین ؟ اینو گذاشته بودم بدوزم بعد باهاش بازی کنین.عصبانی

یونا : ریحانه آوردش.مامان ریحانه آوردش. ولی اشکال نداره... اشکال نداره ...

حسابی بازی کردن و آخرش بازیشون به جای خطرناک رسیدconnie_caveman-1.gif(شوخی است بچه ام از این کارها نمیکنهچشمک).

از بالای مبل بپر بپر میکردن و میترسیدم خدایی نکرده دست و پاشون بشکنه. 

 

 

 

 

 

از طرفی من و بابا سعید هم  خیلی خسته بودیمsmileys.

بابا سعید : بچه ها دیگه وقته خوابه.ریحانه بره خونشون بخوابه یونا هم بخوابه فردا دوباره بازی کنید.

ریحانه رفت کنار در و خداحافظی کرد که بره.

یونا : نه نرو بازم بازی کنیم

ریحانه: آخه شما میخوایید بخوابید

یونا : نه ه ه ما نمیخواییم بخوابیم. ما که تا صبح بیداریم.

من و بابا سعید :تعجبخنده

فردا ش یوناعروسک نی نی  بغل اومد : آخی ی ی نااازی دستش چی شده مامانی ببین دستش چی شده ه ه.

نگاه کردم دست نی نی کثیف شده بود و شکلات بهش چسبیده بود.که احتمالا کار امیر شهیاد بودهدروغگومژه.

من: اشکال نداره الان برات میدوزمش دست و صورتش هم میشورم.

یونا : بدوزش دست و صورتشو بشور بعد لباسش بپوشه شیر بخوره غذا بخوره همه چی بخوره

رفتم سر کمد که نخ و سوزن بیارم.

یونا : مامانی الان میخواییم بدوغیمش ؟

من : بدوزیمش عزیزم

وقتی من پشت کامپیوترم یونای دوچرخه سوار نمیدونم بگم چند بار میاد سلام میکنه و صحبتی میکنه و میره و باز دوباره ...

دور اول :

یونا : سلام مامانی

من: سلام عزیزه دلملبخند

یونا : من یونا ام سنبل سال ٨٨از خود راضی

من : متفکر

دور دوم :

یونا : سلام مامان من یوناام

من: سلام یونا کوچولو

یونا: من یونا بزرگم.بگو سلام یونا بزرگ

من : سلام یونا بزرگ.خوبی ؟

یونا: خوبم کجا بودی؟

من: همینجا عزیزم.پشت کامپیوتر

یونا: دیگه کجا رفتی؟

من:هیچ جا مامانی.شما کجا رفتی؟

یونا: رفتم همین دورو برا یه مغازه بسته بود.

دور سوم :

یونا : سلام

من:سلام عزیزم

یونا: یکی بود یکی نبود یه یونایی بود که پسر بدی نبووود پسر باادبی بووود...

دور چهارم :

یونا : سلام

من : سلام پسرم

یونا:من میخوام بشینم پشت کامپیتر خروس زری گوش بدم خوب بعد عکساشم برام بکشی که من نگاه کنم

پنج شنبه رفته بودیم بیرون و موقع شام :

بابا سعید : بچه ها دلتون خواسته چی بخورید؟ساندویچ؟پیتزا؟یا کباب و چیزهای دیگه ؟

یونا : من که دلم کله پاچه خواسته

جالبه که یونا تا حالا کله پاچه نخورده و نمیدونم از کجا یاد گرفته دو حالت داره یا از سی دی در به در ها تو ذهنش مونده یا از مامان جون پرستارش یاد گرفته.ما فقط وروجک کله پاچه خور کم داشتیم که حالا داریم نگران

و خلاصه جای کله پاچه براش ساندویچ زبان گرفتیم.

خاله آنی و یونا پشت تلفن :

خاله آنی : خاله کی میایی بوشهر دلم برات تنگ شده ؟

یونا : میام.باشه میام.

خاله آنی : کی میایی عزیزم؟

یونا:یه کم دیگه میام.

خاله آنی : چی برات بگیرم وقتی اومدی عزیزم ؟

یونا :هیچی نمیخوام

خاله آنی : چرا خاله ؟

یونا : آخه چیزی لازم ندارم

یونا به من : نفسمی عزیز دلمی خوشگلمی ...

و یونا به پارسینا همکلاسی یکساله اش : عزیزه دل من.قربونش برم من...

و مامان جون پرستارش میگه یونا خیلی قشنگ و مهربون با پارسینا بازی میکنه.

وقتی میرم دنبال یونا پارسینا هم سینه خیز کنان میاد به طرفم و یونا میگه : مامی بغلش کن بوسش کن.

جمعه یخچال رو تمیز کردم و یونا هر بار که میره سر یخچال میگه : مامانی دستت درد نکنه که یچخالو تمیز کردی

یه لباس بنفش تن کردم که یونا ندیده بودش :

یونا:چه لباس گشنگی پوشیدی برا منم از این لباسا بنفشا کوچیکش میخری؟خیلی گشنگه.از همینا بنفشا ولی کوچیکش.خوووب ؟

ما همچنان روزی چند بار خروس زری پیرهن پری گوش میدیم و آقا یونا شعرهای اون رو برای ما و مامان عاطی اینا(پشت تلفن)میخونه و داستانش رو تعریف میکنه :

یونا: زن مش ماشالله بیدر یه خانومی بوده خوب که برا خروس زری اینا دونه پاشیده بوده ...

و من و بابا سعید و یونا نمایش خروس زری هم بازی میکنیم.(به کارگردانی آقا یونا):

یونا : من روباه میشم خوب مامانی هم خروس زری بابا سعید هم گربه بزرگ.حالا بابا سعید روباهه دمش درازه بخونه

بابا سعید: روباهه دمش درازه...

یونا(روباهه) گردن مامان لیلی(خروس زری) رو میگیره و بابا سعید(گربه) میاد خروس زری رو نجات میده.بعد یونا فرار میکنه...

و آقا یونا چه کیفی میکنه از این بازی

و اینم نقاشی های مامان لیلی از داستان خروس زری پیرهن پری است که اینجا گذاشتم تا برای یونا به یادگار بمونه.یونا وقتی قصه خروس زری رو گوش میده یکی یکی این عکسا رو میبینه و توضیح میده :

 

 

١)خروس زری است وقتی زن مش ماشالله بیدر مرغای محله رو خبر کرد پاشید واسشون یه مشت دونه گفت زود بخورید خروس نبینه...

٢)روباهه است وقتی کنار در خونه خروس زری سازش رو کوک کرد

٣)اینم خروس زری و گربه و ترقه است

۴)خروس زری است وقتی خانم قصه گو رنگای بال و پر و ... رو توصیف میکنه

۵)بازم روباهه و سازش

۶)روباهه پشت پنجره داره برای خروس زری آواز میخونه که گولش بزنه و خروس زری سرش رو از پنجره بیرون بیاره

٧)روباهه خروس زری رو گرفته تو دهانش و داره فرار میکنه

٨)اینم یه عکس تکی از روباهه نیشخند

از اداره که اومدیم  خونه من و یونا دوتایی  سر یخچال بودیم:

یونا:من پنیر مثلثی میخوام.از اینا همین پنیرا

من : الان وقته ناهار خوردنه نه پنیر مثلثی خوردن.

یونا : اول پنیر مثلثی میخورم بعد که خوردم خوب بعد غذا میخورم

بهش پنیر دادم و غذا رو از یخچال بیرون آوردم که چشمم افتاد به ظرف ژله.ظرف ژله رو هم بیرون آوردم و گفتم : بیا با هم ژله بخوریمconnie_feedbaby.gifتا غذا گرم بشه.

یونا : الان وقته غذا خوردنه نه وقته ژله خوردن

من :ابله

وقتی میرم دنبالش خونه پرستارش سوار ماشین که میشه ضبط رو روشن میکنه و هر آهنگی که میاد میگه : داشتی اینو گوش میدادی؟

بعد آهنگ رو عوض میکنه و میگه:اینو دوست داری؟از این خوشت میاااد؟باهاش بخون.

اینو یادم رفته بود بگم مشهد که بودیم تو بازار پروما یونا تو سبد خریدش چند تا لامپ گذاشت و گفت : لامپ هم برداشتم.لامپ لازم داریم.smileys

مامانم لامپها رو دید و فکر کرد من برداشتم گفت: مامان لامپ از اینجا گرفتی ببری اهوازتعجبسوال 

تکیه کلام جدید یونا : ای خدای مهربان ... 

 

  

 پسرم عزیزم نفسم عمرم من و بابایی بیشتر از همه ستاره های آسمون دوستت داریم.

 بای بایبای بای بای بای



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed