یونا ماهی کوچولو میشود - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ :: ٥:٢٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام به همه دوستان گل خودم  قلبو نی نی های خندون لبخند

پنج شنبه شام رفتیم خونه هستی اینا و آقا یونا یک شب هم حاضر نبود برگردیم خونه و میگفت میخوام بازم بازی کنم نریم خونه.

 

شنبه هم رفتیم لوازم ورزشی علی دایی(شعبه اهواز) و براش مایو و جلیقه شنا گرفتیم. یکشنبه آقا یونا راهی استخر شد و بهش خیلی خیلی خوش گذشت.قرار است از این به بعد روزهای فرد برنامه استخر ادامه پیدا کنه .اینم ماهی کوچولوی ما قبل از رفتن به استخر : 

 

این روزها همش دوست داره سی دی خروس زری پیرهن پری

 

  رو گوش بده و داستانش رو برامون تعریف میکنه و شعرهاش رو هم خیلی قشنگ میخونه.خدا رو شکر یونا تو حفظ شدن شعر ها خیلی راحته و بدون این که من زحمتی برای تمرین یا یاد دادن بهش به خودم بدم خیلی سریع حفظ میشه.

یونا : دیروز زن مش ماشالله بیدر    مرغای محله رو خبر کرد

        پاشید واسشون یه مشت دونه    گفت زود بخورید خروس نبینه

        وقتی که چراشو پرسیدم من       گفتش با خروس زری بدم من

        روباهه دمش درازه حیله چی و حقه بازه تا چشم به هم بذاری میبینی که سر نداری کله پا میشی تو زندون نه دل داری نه سنگدون ...

مامانی تو هم بخون هفت تا من میخونم هفت تا تو بخون.بخون شروع کن

من: شما بخون

یونا : من که خوندم

من : روباهه دمش درازه ...

یونا : اینو که من خوندم یکی دیگش بخون

من: دیروز زن مش ماشالله...

یونا:نه اینو نمیگم.یکی که من نخوندم بخون

من : مژهمن بلد نیستم مامانی شما بخون من یاد بگیرم.

یونا غیر ممکنه بعد از غذا بهم نگه دستت درد نکنه وقتی میگه دستت درد نکنه و بلند میشه احساس میکنم یونا کوچولوی من مرد شده.قربونت برم من آقا کوچولوی خوردنیبغلقلب

حتی وقتی بیرون هم غذا میخوریم بعد از خوردن هم از من و هم از بابا سعیدش تشکر میکنه و میگه بابادستت درد نکنه.مامانی دستت درد نکنه.بغلقلب

من همیشه به جای عروسکای یونا صحبت میکنم و یونا هم چنان بحث رو ادامه میده که خودم هم باورم میشه که مامان لیلی نیستم و تام یا جری یا آقا فیله یا بقیه عروسکا هستم.جای هر کدوم از عروسکا با یه مدل و لهجه صحبت میکنم مثلا جای تام تند تند صحبت میکنم  جری یه موش خونسرده آقا فیله سرما خورده و حال نداره و ... .

وقتی یونا از حمام میاد بیرون برای اینکه بدو بدو نکنه و لباسشو زود تن کنه میبرمش تو اتاقش(بیشتر عروسکای یونا رو به در و دیوار اتاقش زدم) :

عروسکها یا مامان لیلی : شلاااااااااااام

یونا : سلام

عروسک : عافیت باشه یونا

یونا : کی صحبت میکنه؟

من : پاپ اسفنجیه

  : یونا من هم میبری با خودت اشتخر؟

یونا : نه آخه تو بالایی نمیشه ببرمت

 :تولو خدا به مامان لیلی بگو منو بیاره پایین منم دوست دارم آب بازی کنم

یونا : میاریش پایین؟میاریش پایین با من بیاد استخر ؟

من : پسرم خوب منو ببر.منو میبری؟

یونا :نمیشه بیایی.تو باید بری استخر دخترا.منو بابا سعید هم پسرا.

من : ناراحت

یونا : باشه میبرمت خوووب بعد تو برو استخر خانما و دخترا.باشه؟

آقا فیله : هَچچچی هَچچچی... یونا الان وقته خوابه ما مسواک زدیم لباس خواب پوشیدیم میخواییم لالا کنیم

یونا :الان وقته خواب نیست.وقته بیداریه. منم الان میخوام با بابا سعید مسواک بزنم ...

جری و تام : یونا فردا مارو میبری با خودت خونه مامان جون ؟

یونا رو به من : ببرمشون ؟

من : اشکال نداره ببرشون

فردای اون روز یونا جری رو برد خونه مامان جون و ظهرش...

یونا رو به من واشاره به جری : صحبت کنه ه ه ه

مامان لیلی خسته : چی بگه مامانی ؟

یونا : خوشحالی کنه که بردمش

بابا سعید داشت آبسردکن رو آب میکرد که یونا طبق معمول وارد ماجرا شد و آب ریخت کف آشپزخونه :

یونا : من آب نریختم امیر شهیاد بود.حالا اشکال نداره

بالاخره مجبور شدیم برای جاروبرقیمون یه برس تازه بگیریم.آخه هرچقدر گشتیم برسش رو پیداش نکردیم و احتمال داره توسط آقا یونا تو سطل زباله انداخته شده باشه.

یونا میگفت: امیر شهیاد گمش کرده و هرچقدر پیداش میکنم پیدا نمیشه .

امروز بابا سعید برس تازه رو آورد و به یونا گفت : بابایی به امیر شهیاد بگو دیگه گمش نکنه باشه؟

یونا با نگاه به بغل دستش (یعنی داره به امیر شهیاد میگه): دیگه گمش نکنیا

و رو به بابا سعید : میگه دوباره گمش میکنم بابا سعید دوباره میخره

بابا سعید :متفکر 

یونا روی تختش ایستاده بود و بالشهای روی تختش رو پرت کرد پایین : مامی این بالشها رو پرت کن من بگیرمشون

من : پرت کردن کار خوبی نیست باید بگی مامی لطفا این بالشها رو بده به من

یونا : مامی لطفا این بالشها رو برام پرت کن

من : خیال باطل

اینم عکس یونا و تام و جری تو پاساژ الماس شرق مشهد که تو پست قبل گفتم یونا خیلی دوستشون داشت (عکسای پست قبل زیاد بود تو این پست گذاشتم) :

  

تا بعد Starry Sky Collection

پ.ن : این پست رو یه مقدار اضافه کردم.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed