دو سالگی وبلاگ یونای من+روز معلم - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ :: ٧:۳٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام دوستان گلم.خوب هستید ؟

امروز وبلاگ یونای من دو ساله شد    .از همه دوستان گلم که تو این دو سال با مابودن ممنونم .تو این دو سال با این که خیلی درگیر کار و گرفتاریها بودم ولی سعی کردم وبلاگ پسرم رو به روز نگه دارم و از خدای بزرگ میخوام که به من این قوت رو بده تا بتونم ادامه بدهم تا روزی که وبلاگش رو به خودش تحویل بدهم.

پسر قشنگم  من و بابا سعید امیدواریم بتونیم خاطرات کودکی تو رو برات طوری مکتوب و مصور کنیم که از خوندنشون لذت ببری و بدونی که چه قدر شیطون و بازیگوش و دوست داشتنی و شیرین زبون بودی.

و امروز روز معلم است. این روز رو به مامان و بابای عزیزم خاله زیبای نازنین و خاله زهره گلم عمو بیژن مهربونم و مامان نازگل جون و مامان نی نی تپل و همه معلمهای خوب و زحمتکش و مهربون تبریک میگم.اینم یونا و بابا جون(بابای گلم):

یونا و بابا جون

بریم سراغ این چند روزی که گذشت:

چهارشنبه  بعد از ظهر نتیجه آزمایش یونا رو بردیم دکتر اسدپور که خدا رو شکر مشکلی نداشت.(یونا بعضی وقتها میگه دلم درد میکنه و دکتر براش آزمایش نوشته بود).بعد یه دوری تو پاساژ کارون و امام زدیم  و موقع برگشتن تو ماشین :

 

یونا : مامانی برات نمک خریدیم.

من : نمک تعجب؟نمک که داشتیم پسرم

بابا سعید :چی خریدیم بابایی ؟

یونا : نمک

بابا سعید : پسرم برای مامانی بنک خریدیم.

 و بعدش رفتیم مجتمع فجر. توی مسیر من خسته بودم و یه لحظه خوابم برد.همون موقع یونا ازم سوال کرد و من جواب ندادم و بابا سعید شاکی شد که چرا به پسرش جواب نمیدم و من گفتم یه لحظه خوابم برد.رسیدیم مجتمع یونا از ماشین اومد بیرون و گفت : خواب بودم.خواب بودم الان بیدار شدم.دروغگو(فکر کنم یونا تو خواب این همه سوال و جواب رو طرح میکرده) 

اونجا یونا یه کم دوچرخه سواری کرد و مرغابی ها رو نگاه کرد.اینم یونا تو مجتمع فجر :

 

پنج شنبه بعد از ظهر هم با محمد و خاله میترا و عمو وحید رفتیم پارک لاله.

یونا و محمد

اینم آقا یونا با کفشای مامانی و دست و دهان پفکی :

یونا این روزها آشپزی بازی میکنه میگه :

آبلیمو هم ریختم.نمک ریختم فلفل ریختم خوشمزه اش کردم.بخور ببین عالی شد.

و اینم بگم که آشپزی بازی با ظرف خالی نیست و هر چی دستش میاد قاطی میکنه.تخمه آب قارچ و ... .

 و این هم عکس خورشید خانم که آقا یونا کشیده :

خورشید خانم

 

 ده نفر از اولین دوستای وبلاگی من و یونا :(به ترتیب اولین کامنتایی که لطف کردن و برای من و یونا گذاشتن لیست کردم )

١) آرزو جون و آرش وروجک (آرزو جون ممنون از کمکهات برای تولد وبلاگ یونای من)

٢)رادین جون و مامان مهرک

٣)فیشو جون ( مدتهاست ازش بیخبرم اگه کسی ازش خبر داره خوشحال میشم برام کامنت بذاره)

۴)پرستو خانم گل

۵)مامانی وروجک ( امروز تولدشه.بهش تبریک میگم و براش آرزوی سلامتی میکنم)

۶)رادوین جون و مامان صدف

٧)اوستا جون و مامان بانو

٨)سمیه جون و ایلیا گلی

٩)هانا دختری از کهکشان دیگر

١٠)رومینای مامان و بابا

و تا به امروز که تعداد شما دوستان گل وبلاگی ما به ٣٠٠ رسیده .قلب و من همگی شما مامانهای نازنین و نی نی های گل رو خیلی خیلی خیلی ... دوست دارم ماچ

 

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed