مریضی یونا + تولد خاله نیلان و عمه سارا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ :: ۱:٥٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

خوب هستید دوستای گلم ؟ این هفته خدا رو شکر هفته بدی نبود سه شنبه هم رزا و رضا و خاله سهیلا ظهر اومدن پیشمون  ولی متاسفانه امروز ...

یونا پنج شنبه ها میمونه خونه پیش بابا سعید.صبح علی کوچولو همسایه طبقه چهار اومده بود و با یونا حسابی بازی کرده بودن.من هم که رسیدم خونه علی کوچولو خونمون بود و ناهار نگهش داشتم.بعد از ناهار رفت خونشون و یونا کلی شیطنت کرد و در حال دیدن سی دی خوابش برد.زیاد طول نکشید که با گریه از خواب بیدار شد و این در حالی بود که میگفت گلوم درد میکنه و تب شدیدی داشت.قرار بود هستی کوچولو با مامان و باباش شام خونمون باشن.چاره ای نداشتیم جز این که بهشون زنگ بزنیم و بگیم دیرتر بیان و سریع لباس یونا رو تنش کردیم و راهی دکتر کاوش شدیم.دکتر کاوش گفت گلوش داره چرکی میشه و الان قرمز است و بهش استامینوفن و سرماخوردگی کودکان وآزیروسین داد.خلاصه رسیدیم در خونه مهمانهامون زودتر رسیده بودنخجالت.یونا حال نداشت با هستی بازی کنه و به زور یه خورده با هم رقصیدن.بچه ام تو بیحالی هم قشنگ میرقصید.غذا و میوه هم که لب نزد.خدای مهربون نمیشه شما من رو به جای یونا مریض کنی؟من طاقت مریض شدن یونا رو ندارم.قربونش برم میگفت سردمه هستی هم میگفت منم سردمه و دوتایی با پتو نشستن :

یونا و هستی

الان هم ساعت دو و نیم شبه و چشمام رو خواب گرفتهآخه مهمان داشتم ظهر نخوابیدم وگرفتارکارهای خونه بودم. صبح هم که سرکار بودم.الان اومدم پشت کامپیوتر که خوابم نبره ومرتب تب یونا رو چک میکنم میترسم تبش بالا بره .دعا کنید یونای من زود خوب شه.

پسرکم اون روز میگه خدایا چشای فرنازو خوب کن.(چشمای فرناز گل مژه زده)

این هفته یونا دو بار با بابا سعیدش رفت پارک و به علت نبودن مامان لیلی عکاس باشی عکس نداریم.چهارشنبه بعد از ظهر هم بردمش پارکینگ خونمون که بچه های بزرگتر از یونا داشتن فوتبال بازی میکردن و یونا هم حسابی با علی کوچولوهمسایه طبقه چهار دوچرخه سواری کردن.(مامان عاطی ببین و کیف کن)بعد هم ارشیا(طبقه سوم) بهشون پیوست و سه تایی بازی کردن.

ارشیا یونا علی

یونا علی ارشیا

بعد از اون با بابا سعید رفتیم کیانپارس و آقا یونا شامش رو پیتزا چی چی نی نوش جان کرد.همه پرسنل اونجا آقا یونا رو میشناسن و میگن مشتریمونه و حسابی تحویلش میگیرن .

و شنبه پنجم اردیبهشت تولد عمه سارا (به قول یونا خاله سارا )  و خاله نیلان آقا یوناست که پیشاپیش از طرف خودم و یونا و سعید بهشون تبریک میگم و براشون سلامتی موفقیت و خوشبختی آرزو میکنم.

پ.ن.١:(جمعه) خدا رو شکر یونا بهتر شده .الان ساعت دو و نیمه شبه و فردا صبح هم باید برم اداره ولی دلم نیومد این پست رو نیمه بذارم. دیشب تا 4 بیدار بودم و صبح ساعت 8 با صدای قشنگش که داشت با بابا سعید صحبت میکرد با خوشحالی بیدار شدم.خوشحال از این که پسرکم سرحال داره شیرین زبونی میکنه.خدایا شکرت. هنوز  اشتها نداره به ذوق سیخ کردن چند تیکه میوه خورده.

Image and video hosting by TinyPic

ظهر هم که برای گرفتن ناهار داشتیم می رفتیم بیرون  توی پارکینگ علی کوچولو رو دید و یه خورده دوچرخه سواری کرد .

Image and video hosting by TinyPic

و بعد تو ماشین خوابش برد.

 

Image and video hosting by TinyPic

شب هم وکیل بابا جون برای کاری اومده بود اهواز و مامان عاطی هم از فرصت استفاده کرده بود و دستش یه جعبه بزرگ(دو تابوق برای دوچرخه یونا-یه شیشه بزرگ عرق نسترن-خیار شور خانگی-یه ست لیوان و قاشق برای یونا-گز-گوشت-کنگر پخته-کنگر ماست-برنج سفیدپخته و شکر پلو و قیمه و ماهی تنوری-باقله برای فریز) برامون فرستاده بود.ممنونم مامانی گلم

اینم آقا یونا تو لابی هتل پارس منتظر دوست بابا جون :

Image and video hosting by TinyPic

شیرین زبونی های این پست :

١)تو عید دستش پشه زده بود عمه سحرش براش بتادین زد تا امروز صبح :

یونا :  مامانی کمرم میخاره برام بی تی مودبزن.

من : بی تی مود ؟ سوالتعجببی تی مود چیه پسرم؟

یونا : بی تی مود که دستم خارید عمه سحر برام زد و رفت سر کمدی که بتادین رو اونجا میذارم .آبله مرغان زیاد شده نگرانم نکنه یونا آبله مرغان داشته باشه.البته تو بدنش هیچ اثری نیست.

٢)بامبو رو برداشته میگه مامانی اجازه میدی ببینم ریشش

(ریشه اش) در اومده یا نه ؟

بد از نگاه کردن : به ه ه ه  چه ریشی در آورده

٣)داشت نقاشی میکشید خیلی جدی پرسید :بابا امروز چندمه ؟

۴)تو ماشین : بابا دارم از دستت دیوونه میشم بذار(این روزها تو ماشین همش این آهنگ رو گوش میده )

بعد از کلی همخوانی کردن گفت : بابا ببین داره گیتار میزنه گوش کن .فهمیدی؟صدا گیتاره

موسیقیدان کوچولوی من صدای گیتار رو از توی آهنگ تشخیص میده.

بعد از اتمام آهنگ : بابا حالا نویدو امید

 تا بعد   بای بای



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed