32 ماهگی یونا + تولد باباسعیدو بابا سیروس +معرفی محمد لضا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf

سلام

امروز آقا یونای ما ٣٢ ماهه یا به عبارتی ٢سال و ٨ ماهه شد.

پسرم ,قند عسلم  دو سال و هشت ماهگیت مبارک.ماچتشویق

و امروز تولد بابا سعید مهربون و دوست داشتنی هم است .

 بابا سعید من و یونا یه عااااااااااااااالمه دوستت داریمقلب. تولدت مبارکتشویق.انشالله تولد ١٢٠سالگی رو جشن بگیری .

و فردا...

بازم تولد یه بابای مهربون دیگه است.بله ... فردا تولد بابا سیروس (بابای بابا سعید و پدر بزرگ یونا)است.

بابا سیروس تولد شما هم مبارک.تشویقانشالله شما هم تولد ١٢٠سالگیتون رو جشن بگیرید .بابا سیروس به سلامتی عازم مکه است و براشون آرزوی سلامتی میکنیم.اینم یونا و بابابزرگ مهربون(هفت ماهگی یونا)

یونا و بابابزرگ سیروس

 

JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes

تولد بابا سعید رو دیشب گرفتیم و آقا یونای ما حاضر نشد لباسشو عوض کنه و عکس بگیره و میخواست کیک تولد بابا سعید رو  هر چه زودتر نوش جان کنه.

اینقدر هولمون کرد که نفهمیدیم چیکار کردیم.ناخنکاش رو رو کیک ببینید:

آخرش مجبور شدیم کیک رو از پشتش که تو عکس پیدا نباشه براش تیکه کردیم .

بعد با بابا سعید دو تایی شمع فوت کردن. آقا یونا با همون لباس خونگیش یه رقص درست و حسابی هم برای تولد باباش کرد.میرقصید و میخوند :

 

اینم چند تا عکس دیگه : 

عمو سجاد و خاله افروز هم که قرار بود بیان و یونا خیلی منتظرشون بود و میگفت الان بیااان.بعد از اومدنشون هم خیلی خوشحال بود و برای اونا هم کلی رقصید و شیرین زبونی کرد.وروجک میگفت : خاله افروز خیلی شیطونه

خاله افروز میگفت مگه چیکار کردم ؟

یونا : به گل دست زدی

با شکر خدای مهربون برای دادن دو نعمت بزرگ سلامتی و خوشبختی به من و یونا و بابا سعید میریم سراغ  چند تا از شیرین زبونی های آقا یونا :

١)یونا ظاهرا میخواد دوست خیالیش امیر شهیاد رو عوض کنه :

چند روز پیش :    

یونا: یه موبایلی(منظورش موبایله واقعی است آخه چند تا موبایل اسباب بازی داره) بخر به دوستم زنگ بزنم

من: اسم دوستت چیه ؟

یونا : اسم دوستم الیانسه

من : إه.الیانس؟!فامیلش چیه ؟

یونا : فامیلش بلد نیستم.

بعد یه کم فکر : فامیلیش شکل منه موهاشم شکل منه .

یه روز دیگه :

یونا : مامانی ببین این دوستمه ایناش (اشاره به رو به روش که هیچکس و هیچ چیز هم  نیست)داریم با هم بدو بدو بازی میکنیم.

من : اسمش چیه ؟

یونا : اسمش محمد لضا.اسمش محمد لضاست.دوستمه(جالبه که ما اصلا دور و برمون این اسم رو نداریم)

بازم اشاره به کنارش : مامانی این خاله آنی است باهاش صحبت کن

اشاره به یه طرف دیگه : اینم خاله نیلانه با خاله نیلانم صحبت کن

و معرفی میشود : دوست جدید خیالی یونا محمد لضا .البته هنوز هم امیر شهیاد حضور داره و کاملا از ذهنش نرفته ولی محمد رضا هم تو خونه حضور پیدا کرده.

یونا مرتب با محمد رضا با موبایلش صحبت میکنه.بیچاره امیر شهیاد زیاد اهل تلفن نبود.

یونا موبایل به دست : دوستمه محمد لضاست.سلاااام خوبی؟دیگه چه خبر؟...

یونا : مامان به محمد لضا زنگ زدم

و گوشی به من و بابا سعید هم میده که با محمد لضا صحبت کنیم.و بعد هم که صحبتش تمام میشه میگه : سلام رسوند

٢)داشتم براش شعر میخوندم که یعنی بخوابه : پروانه شایسته پر میزنه آهسته پراشو جمع میکنه از بچه ها میترسه بیا بیا منم من. من یونای خوشگلم من

یونا : بگو من مامان لیلی خوشگلم من

٣)توایام عید یه روز خونه خاله فریده بودیم و کم کم داشتیم بلند میشدیم که خاله فریده یادش اومد قفس بلبل محمد امین رو که خیلی هم دوستش داره بیاره و به یونا نشون بده. حالا تو بلند شدن ما و گریه یونا و محمد امین که یونا میگفت : میخوااامش.میخوام ببرمش و محمد امین هم گریه که مال منه.بابا سعید که اومده بود دنبالمون دید یونا داره گریه میکنه و گفت چی شده پسرم ؟

یونا : این عنکبوته رو میخوام مال من باشه ه ه ه

قربونش برم فکر میکرد اسم بلبله عنکبوته

۴)یونا مشتری ثابت پیتزا چی چی نی است . طبق معمول داشت پیتزا میخورد و میز سمت راستمون دو تا دختر کوچولو داشتن. میز پشت سرمون و سمت راستمون هم هر کدوم یه دختر کوچولوداشتن.یونا در حال خوردن نی نی ها رو هم نگاه میکرد و ازمن دربارشون میپرسید که چیکار میکنن و ... .

من یکی یکی نی نی ها رو بهش نشون دادم و گفتم: مامانی این نی نی یه دختره یا پسر ؟ هر چهار تا رو درست گفت دختر.پرسیدم خودت چی؟شما دختری یا پسر؟گفت : من پسرم

داشتم با خودم میگفتم پسر و دختر رو کاملا تشخیص میده که گفت : مامانی هم پسره

من : مامانی  ی ی من دخترم .مامانی دختره بابایی پسره

یونا با ناراحتی : نه ه ه ه دوست دارم تو هم پسر باشی ی ی

قبلا هم بهم اینو گفته بود.جالبه که همیشه دوست داره منم مثل خودش و باباییش پسر باشم و انگار دوست داره هممون مثل هم باشیم و دختر بودن من رو یه جدایی میدونه.

۵)بیرون بودیم و از رو زمین یه سیگار برداشت.من خیلی عصبانی و کلافه شدم و گفتم مامانی این معلوم نیست چی است و مال کیه.هر چی هست خیلی خیلی کثیفه.مریض میشی

یونا : مامانی ناراحتی؟

من : خیلی زیاااد

یونا : ناراحت نباااش

من : به شرطی که قول بدی دیگه از رو زمین چیزی بر نداری

یونا : دیگه از رو زمین چیزی برنمیدارم و بوس خوشمزه هم کرد که دیگه تسلیم شدم

من : قربونت برم آفرین پسرم

یونا : دیدی؟دیدی با هم دوست شدیم.حالا خوشحال شدیم.دیدی؟

۶)یونا : مامانی اگه گفتی کی اینجوری گریه میکنه إهه إهه إهه

من : نمیدونم مامانی

یونا : بگو بگو کی اینجوری گریه میکنه ؟اگه گفتی ؟

من : نمیدونم عزیزم شما بگو

یونا : موشه اینجوری گریه میکنه موشه که با عمو نوروز اینا بود

راست میگفت.تو مراسم عید ساحلی کیانپارس که عمو نوروز و حاجی فیروز و موشه و آقا گاوه بودن موشه اینجوری گریه میکرد.باید بگم که عمه سارا فیلم گرفته و یونا مرتب نگاه میکنه.

یونا : مامانی اگه گفتی کی اینجوری میکنه؟(یه پاشو به حالت لگد به طرف عقب برد)

من : نمیدونم پسرم

یونا : مهرشاد اینجوری میکنه.

مهرشاد(خواننده)توآخر کلیپ کاش میشد قند و عسل یا به قول یونا کاش میشد گند و عشل این کار رو میکنه.

٧)یونا سوار دوچرخه : مامانی ببین چه تند میرم.تند تند میرم.نگاه کن.دیدی ؟

٨)وقتی میخواد بهش چیزی بدیم میگه : مامانی یا بابا سعید بیزحمت ... رو بده.

٩)داشتم براش شعر میخوندم توی شعرم ستاره بود.

یونا : کدوم شتااااره ؟

من : ستاره تو آسمون

یونا : ستاره تو آسمون یا ستاره که با خانما تو ماشین بود.

من : تو ماشین بود ؟!کدوم مامانی ؟

یونا : ستاره که نی نی بود

قربونش برم با ستاره دختر یکی از همکارام بود که فقط یه بار دیده بودش اونم پنج اسفند(تقریبا دو ماه قبل) و اصلا هم صحبتش تو خونه نیست .

١٠)این روزها یونا همچنان چهار دست و پا تو خونه راه میره و سوار رورووک هم میشه.

یونا : مامانی ملینا (دختر همکارم مهوین جون است که همکلاسی یونا هم هست) آش میخوره ما هم غذا میخوریم ملینا غذامونو میریزه ه ه ه.(ملینا فقط یه بار غذای یونا رو ریخته)

من : مامانی ملینا نی نی یه.فقط یه بار غذاتو ریخت همیشه که نمیریزه

یونا : چرا میریزه.منم نی نی ام.دده دده باببا باببا

١١)یونا مرتب از گذشته تعریف میکنه و میگه یادته ... .

یونا : مامانی یادته که کوچک بودم دنیا بودم(منظورش اینه که به دنیا اومده بوده)سوسیس میخوردم.

١٢)یه سی دی دستش بود گفتم : مامان این سی دی چیه ؟

گفت : فکر کنم یه حسن کچلی چیزی باشه

١٣)یونا تو شیشه اش آب کرده بود و داد به من : مامانی ببین چه با حالش کردم.بخور

١۴)یونا آهنگ سپهر نازم (نگار و سپهر) رو خیلی دوست داره و فکر میکنه این آهنگ سپهر نازم خودمونه.از روزی که رفتیم پارک و کیارش رو هم دیده بعد از این که آهنگ سپهر رو گوش میده میگه آهنگ کیارش هم بذار و من باید تیکه های سپهر رو تبدیل به کیارش کنم و براش بخونم.

١۵)یونا با بابا سعید بازی میکردن و یونا بابا سعید رو میانداخت رو زمین و با هم میخندیدن.

یونا : بابا میخوام دوباره بیوفتونمت

١۶)ظهر موقع ناهار:

من : یونا یادم بیار رفتیم بیرون برای دوچرخه ات بوق بخرم

یونا : الان یادت آوردم بخر

پ.ن.١):

خلاصه : یونای دو سال و ٨ ماهه ما ١۶ کیلو وزن و ٩٩ سانتیمتر قد داره.

رنگها رو میشناسه و دختر   Meegos  و  پسرMeegos  رو تشخیص میده.شعرها و آهنگهای بزرگها و نی نی ها رو زود زود حفظ میشه.خدا رو شکر هنوز هم حسادت تو وجودش نیست و از این که میبینه من و بابا سعیدش بچه دیگه ای رو بغل میکنیم اصلا ناراحت نمیشه و وسایلش رو به راحتی به دوستاش میده.از هفت ماهگی تا الان وقتی ما میریم سرکار میبریمش پیش پرستارش (مامان جون- خانم حیدری ).شیرین زبونی هاش دل ما رو برده نمیدونیم چیکار کنیم بخوریمش یا نخوریمش این وروجک خوردنی رو.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed