عید 88 - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸ :: ۸:٠٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

خوب هستید ؟ انشالله که تعطیلات حسابی خوش گذشته باشه و امسال سال خوب و پر برکتی براتون باشه.ما هفته اول تعطیلات رو اهواز بودیم و عمه های گل یونا پیشمون بودن و حسابی خوش گذشت.هم به ما و هم به آقا یونا.تو این یه هفته آبادان و شوشتر هم رفتیم.هفته دوم عید رو هم رفتیم پیش مامان عاطی اینا که عمو منصور و خاله زهره (خاله و شوهر خاله من) هم با آرش(پسر خاله ام)از اصفهان اومده بودن.آقا یونا خونه مامان عاطی اینا رو حسابی تغییر دکور داد و چند تیکه چینی رو هم روانه سطل زباله کرد.مامان عاطی براش چند تا لاک پشت کوچولو هم گرفته بود که حسابی سرگرمش کرد.سیزدهم هم برگشتیم اهواز و عمه سحر و عمه سارا جون صبح چهاردهم برگشتن شمال.پانزدهم هم من و یونا سرمای سختی خوردیم به حدی که من نتونستم برم اداره و موندم خونه پیش گل پسرم.

به یونا گفتم مامانی از فردا من میرم اداره شما برو پیش مامان جون.دلت برای فرناز و مامان جون و بچه ها تنگ نشده؟گفت نه نمیرم پیششون.دلم برای مامان عاطی تنگ شده

راستی هرچقدر عمه سحر و عمه سارا تلاش کردن که یونا بهشون بگه عمه نتیجه نداد و یادش میرفت و صداشون میزد خاله سحر و خاله سارا

یونا وروجک این روزها در کنار شیرین زبونی هاش شدیدا یاد ایام نی نی گی یاش افتاده و با اجازتون تو کالسکه و رورووک یا به قول خودش لولووک مینشینه و اصرار میکنه که کالسکه و لولووکش رو ببریم تو صندوق عقب ماشین بذاریم و با خودمون ببریم بیرون که سوار شه.مدل صحبت کردنش رو هم عوض میکنه و بال بال میزنه و میگه دده... دده ...ماما ...ماما یعنی نی نی یه.جالبه وسط نی نی شدنش بابا سعید رو نمیبینه مدل نی نی یا میگه بابا.. سعید... کجا... لفت ؟ یا یه صدایی میشنوه میگه صدا... چی... بود ؟(کلمات رو هم با فاصله میگه).

نی نی هم نی نی های قدیم.فیلمی است این وروجک.اگه ازش تست بازیگری بگیرن مطمعنم قبول میشه.خداییش نقش نی نی رو عالی بازی میکنه.

خبر دیگه از یونا این که پیرو علاقه شدیدش به موسیقی و آواز هر ترانه ای رو زود حفظ میشه و میخونه و کم نمیاره.ترانه هایی رو هم که بار اول میشنوه آهنگشو با دهان تکرار میکنه تا حفظ بشه.و به س ا س ی م ا ن ک ن خیلی علاقه مند  شده تا این حد که دهانشو تو عکس ببینید :(اینجا آقا یونا داره جیگرتو خام خام بخورم یا بپزم من رو میخونه و دهانش رو مدل کلیپ س اس ی م ا ن ک ن کرده.)

 

 

 تا سوار ماشین میشیم میگه بابا سعید زنم میشی بذاز

و اینکه یونا داره دوچرخه سواری و پا زدن رو یاد میگیره و خوب پیشرفت کرده.

عیدی های امسال آقا یونا :

مامان عاطی و بابا جون : دوچرخه و کلاه که تو عکس زیر میبینید.

 

 

خاله آنی : یه دست لباسی که تو عکس بالا تن یوناست.(خاله آنی و مامان عاطی یه گلدون قشنگ ایتالیایی هم به من دادن)

خاله سمی : دمپایی رو فرشی که تو عکس زیر پوشیده و یه سری کتاب از انتشارات فرشتگان(حیوانات مزرعه یک و دو-حیوانات وحشی یک و دو-کتاب تصویری جانوران) و یه تفنگ کوچولو.(خاله سمی به من و بابا سعید هم عیدی لباس داد)

اینجا یونا به بابا جون گفت بابا جون ببین ست کردم.

 

خاله هاله: کتابهای کوچولوی ورزشکار کیه ؟و علی کوچولو حالا شده یه پستچی و علی کوچولو حالا شده یه پلیس از انتشارات رعنا و آقا کوچولوی شجاع –آقا کوچولوی پرسرو صدا-آقا کوچولوی بامزه-آقا کوچولوی شاد نشر گوهر دانش.

دایی علی : یه بادبادک بزرگ که سومین بادبادک یونا است و یه کادوعالی به بابا سعید.

خاله زری(خاله من) و عمو بیژن(شوهر خاله فریبای نازنینم) و عمه(عمه بابا سعید) و عمه سحر و عمه سارا هم پول و چک پول به آقا یونا عیدی دادن.

بریم سراغ عکسها :

سوغاتی های عمه سحر و عمه سارا : (یه اسباب بازی مرغابی که تخم میذاره و یه لباس سرهمی هم هست که عکسش رو نگرفتم)

 

 

 

آقا یونا در حال رنگ کردن تخم مرغ سفره هفت سین :

 

 

هفت سین امسال ما :

 

 

آماده برای بیرون رفتن :

 

 

گل پسر با حوله جدیدش :

 

 

بد نیست یونای این مدلی رو هم ببینید : ( گریه میکنه که در حیاط رو خودش میخواسته باز کنه )

 

در رو بستیم که آقا یونا باز کنه : ( بند 1 فرزند سالاری )

 

یونا و هفت سین کنار فلکه پنج نخل :

 

توی رودخانه شوشتر :

 

آبشار و آسیاب شوشتر :

 

 

یونا کنار آبشار تازه از خواب بیدار شده :

 

 

کنار هفت سین ساحلی کیانپارس:(نمایش حاجی فیروز و عمو نوروز هم بود که یونا خیلی خوشش اومد و هر روز فیلمشو نگاه میکنه وشعرهاش رو میخونه)

 

 

پسر خوشتیپم با عینکی که عمه سارا براش گرفته :

 

 

 

 

هفت سین خاله نیلان :

 

 

محو تماشای مرغ و خروسهای فروشی تو خیابون :

 

در حال جمع کردن جانماز بابا جون :

 

و فرار :

 

 

آقا یونا در حال آب دادن به مثلا گلها :

 

 

 بفرمایید غذا :

 

 

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed