سال نو پیشاپیش مبارک+یونای 31 ماهه +عکسهای آتلیه 2 سالگی یونا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf

سلام

خوب هستید ؟ خسته نباشید.

عمه های فلفل به امید خدا پس فردا از شمال میان و عید رو پیشمون هستن.

شاید فرصت نکنم که تا سال تحویل آپsmileys کنم.پس سال ٨٧ خداحافظ و سال ٨٨سلام.

 Spring and Easter Eggs Smileys

 

سال ٨٧ در یک نگاه کلی سال خوبی بود.یه سال پر از تلاش.فقط متاسفم که تمام ساعتهای این سال  رو نتونستم در کنار پسرکم باشم.امیدوارم سال جدید بتونم بهتر و بیشتر برای یونای گلم وقت بذارم.نمیدونم برای یونا چطور گذشته.اینو باید از خودش پرسید.انشالله که تونسته باشه حسابی کودکی کند.

خدا رو شکر میکنم که تو سالی که گذشت هممون سلامت بودیم.تو این دنیا هیچ نعمتی بالاتر از سلامتی نیست.خدای مهربون بازم ممنونم.به خاطر یونای باهوش و قشنگم ازت ممنونم.من این فرشته کوچولو رو از تو دارم.میدونم که خودت بهم دادیش و خودت هم برام  حفظش میکنی.

سال خوب و خوشی را همرا با سلامتی و موفقیت برای تک تک شما آرزومندم.

فردا یونای گل من ٣١ ماهه میشه.قربونت برم من عزیزه دلمماچقلب

این سه تا عکس هم عکس آتلیه ٢ سالگی آقا یوناست :

داماد کوچولو

یونای دو ساله من

قربونت برم من پسر گلم

میریم سراغ خوشمزگی های یونای من :

یک)مکالمه تلفنیبه من زنگ بزن یونا و هستی :

یونا : سلام

هستی : سلام . بیا اونمون

یونا : چی ؟

هستی  : بیا اونمون

یونا : بابا نمیدونم چی میگه

بابا سعید : میگه بیا خونمون

یونا : تو بیا خونمون

و یونا  بعد از تلفن : هستی بهم گفت بیا اونموناز خود راضینیشخند

دو)پنج شنبه هم رفتیم  خونه هستی اینا و یونا و هستی تا تونستن پرش کردن و رقصیدن.هستی خانم با ناز وسط میرقصید

هستی خانم در حال رقص

 و آقا یونا در حال دویدن دورش میرقصید.

آقا یونا در حال رقص همره با دو

جای همه شما خالی  بود. اینم از یه نمای دیگه :

سه)بابا سعید : بابایی تخم مرغ    میخوری ؟

یونا : بله

بابا سعید : تخم مرغ چه جوری دوست داری ؟ آب پز دوست داری یا سرخ کنم؟

یونا : تخم مرغ پوست کندی میخوام که اینجوری تق تق میزنی زرده اش میاد بیرون میخوری

چهار)پشت کامپیوتر بودم اومده میگه : مامان خَری مَری میمونی چیزی بذار(منظورش سی دی سرتُ بدزد رفیق بود)

پنج)یونا به بابا سعید : برام اندی نقاشی سیو کن . کول دیسکش بذار.معلوم نیست کول دیسکش  کجاااست؟؟؟فکر کنم پیش خودته.

اندی نقاشی آهنگ تو گل بندری آره آره والا است .که یونا خیلی دوستش داره و بابا سعید براش رو کول دیسک ذخیره اش کرده و یونا مرتب میبیندش.

شش)یونا داشت سی دی کلاه قرمزی   میدید : کلاه قرمزی دوستش کو؟

من : این دوستشه دیگه پسرم

یونا : بِره ه.میخوام دوستش بره ه

هفت)تو ماشین بودیم یه موتوری از کنارمون رد شد :

یونا : کی بود ؟

من : یه آقایی که سوار موتور بود.

یونا : موتوری  میخوام سوار ماشین باشه ه ه .میخوام ماشین داشته باشه ه ه

هشت)روزی که فلفل رو با خودم برده بودم آرایشگاه خواب بود.از خواب که بیدار شد :

من به خانم مسؤول آرایشگاه : ببخشید سوپر نزدیک به اینجا کجاست میخوام برای پسرم چیزی بخرم.

خانم : اگه بسکوییت و شکلات دوست داره من دارم بهش میدم.

بعد از تعارف و ...

به یونا بسکوییت و شکلات داد.

یونا : نه.اینو دوست ندارم.بریم سوپر یه چیز دیگه بخریم.

من تشکر کردم و خوردنی ها رو گذاشتم سر میزشون و آدرس سوپر رو گرفتم و با فلفل رفتیم براش خرید کردم.

 

سرکوچه هم یه ماشین پلیس دیدیم که آقا پلیسا برای یونا دست تکون دادن و یونا هم براشون دست تکون دادن و ماشین رو نگه داشتن و با یونا صحبت کردن و اسمشو پرسیدن و یونا کلی ذوق کرد که پلیس باهاش دوسته .

وقتی برگشتیم یه خانوم مشتری که از دوستان خانم آرایشگر بود داشت بسکوییتی رو که به یونا داده بودن و نخورده بودش نوش جان میکرد که :

یونا :  مامانی پسره بسکوییتم رو خورد.میخوااامش

من : مامان این خاله است نه پسره.شما که گفتی دوست ندارم.ببین من برات چقدر خوردنی گرفتم.شما اینا رو بخور

یونا : نه ه ه اونو میخواستمش.

و بالاخره خانمه متوجه شد و بسکوییت رو به یونا برگردوند و من : خجالت

جالبه که یه ذره از بسکوییته رو نخورد و نذاشت اون بیچاره هم بخوره.بعد هم رفت سر میزی که شکلاتا رو گذاشته بودم و برشون داشت و آوردشون.

و باز هم من : خجالت

نه)یونا : برام خورشت سبزی بریز خوب سیب زمینی نی بذار خوب لویبا هم بذار خوب خوب تا بخورم

ده)مغازه ای که ازش کیف و کفش میگیرم اسمش سهرابه :

من به بابا سعید : بریم سهراب قراره جنس جدید بیاره.

یونا : سهرااااب.سهراب و عمو برقی اینا.دوستشون دارم.منم میام پیششون(منظورش سی دی انیمیشن برق منطقه ای خوزستان بود که عروسکاش رو تو جشنواره سیمرغ درست کرده بودن)

من : پسرم این سهراب اون سهراب نیست .

و در مغازه :

یونا : سهراب کوش.دوست داشتم ببینمش.کدوم سهرابه ؟

و آخر سر هم با گریه آوردیمش خونه چون دنبال سهراب عروسکی میگشت.

یازده ) یه وروجکی است این پسرک ما. پنج شنبه ها که پیش بابا سعیدش است و من  اداره هستم تا میرسم  فیلم بازی میکنه و میگه : تو نبودی گریه کردم خوب گفتم خوب مامانمو میخوااام .دروغگو

و عکسش هم صادقه وقتی پیش من است و بابا سعید میاد : بابا سعید بابا سعید تو نبودی خوب من گریه کرده بودم به مامانی گفته بودم بابا سعید کوش بابا سعید میخوااام.دروغگو

دوازده)آقا یونا به علت وروجک بازی مرتب شلواراش پاره میشه :

یونا : مامانی ببین شلوارم پاره شده

من : اشکال نداره برات میدوزمش

یونا : با سوزن بدوز خوب. با نخ. عینکم بزن(مامان عاطی موقع خیاطی عینک میزنه)

تابعدبای بای



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed