مريض شدم - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸٦ :: ۸:٤٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام موتونم.چه بوتونم که مریض شدم. دیروز صبح سرفه هام شروع شدن بعد از ظهر بابا سعید لباس ددهی تن کردو منم بال بال زنون رفتم بغلش که برم دده که دیدم مامان لیلی هم آماده شده برای منم تیپ زدن ,کشی (کفش)هم پوشیدم ولی چون دوستش نداشتم و میکشیدمش که از پام درش بیارم مامان لیلی به ماشین نرسیده درش آورد گذاشتش تو کیفش.تو راه هم همش نق زدم که من میخوام رانندگی بوتونم تا رسیدیم به محل ددده.پیاده شدیم رفتیم تو جاش آشنا بود ولی هر چی فکر کردم یادم نیومد کجاست, پر از عروسک و عکسای رنگ رنگی بود, تا تونستم با بی حالی بال زدم تا یه عموهه گفت یونا بره تو, رفتیم تو یه اتاقه دیگه... .که یادم اومد اینجامطب عمو دکتره (همون  عمو دکتری که عموی پسر عمه های رادین جونه)هنوز نرفتیم تو و أچي نكرديم من گريه ام گرفت و اشك هام قل و قل اومدن پاييم آخه ميدونستم كه تو گلوم چوب موتونه.حدسم هم درست بود.مامان ليلي و بابا سعيد خيلي سعي كردن كه من و عمو دكترم رو با هم دوست كنن ولي من كبول(قبول)نکردم که نکردم .بعد رفتیم ممه های بد مزه ای رو بلام خلیدن که مامان لیلی اسمشونو بلاتون میگه(اریترومایسین, سالبوتامول, دیفن هیدرامین کمپاند) من خیلی نالاحتم آخه ما داریم یک شنبه میلیم بوشهر دیدن مامانی اینا(مامان مامان لیلی)و من اگه مریض باشم نمیتونم بلاشون بامزگی بوتونم وبستني هايي كه ماماني بلام گرفته بوخولم.آخه اونا روز شماری موتونن که دیدارها تازه شود.فقط دعا بوتونید خاله میلان(نیلان)عروسکهای جدید گرفته باشه که من خلابشون بوتونم.و دعا بوتونید خوب بشم که بهمون خوش بگذره.مامانی ,بابایی, خاله میلان ,خاله مانی(آّنی),دایی علی ,عمو سهیل ,خاله سمی و خواهری فاطمه و ... .دالم میام .دیدارها تازه میشود.راستي بستني هايي كه ماماني بلام گرفته نخوليد خودم ميام ميخولمشون.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed