والله نمیدونم - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧ :: ٤:٤٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

این هفته من و یونا و بابا سعید مثل همیشه حسابی پر کار و مشغول بودیم.

اول اینکه من با کمربند ایمنی نزدن یونا و شیطنتش تو ماشین خیلی مشکل داشتم و دو روز مختلف کنار آقا پلیسه ایستادم که یونا رو نصیحت کنه که کمربند بزنه که نتیجه نداد و آخر سر مجبور شدم بگم آقا پلیسه گفته اگه یونا کمربند زد بهش جایزه میدم و آقا یونا کمربند زده با چشمای گرد منتظر جایزه بود.گفتم حیف شد آقا پلیسه امروز نیست فردا میریم جایزتو ازش میگیریم و فردا در اوج آلودگی هوا و گرد و خاک که مدارس رو تعطیل کرده بودن و یه ذره به بچه های ما مادران شاغل فکر نکرده بودن از اداره مرخصی ساعتی گرفتم ورفتم یه ماشین پلیس گرفتم و گذاشتم تو کیفم که بدم آقا پلیسه به یونا جایزه بده.

وقتی رفتم دنبال یونا از شانس ما تو جایی که بشه ماشین رو پارک کرد پلیس نبود.رفتم دنبال بابا سعید و سه تایی تو این هوای بد بگرد به دنبال آقا پلیسه.آخرش مجبور شدیم نقشه بکشیم و بابا سعید یه جایی نگه داشت که من برم جایزه رو از پلیس که مثلا رفته بود تو خیابون بغلی بگیرم و بیام و خلاصه آقا یونا جایزشو گرفت.حالا ببینم نتیجه میده یا نه.

راستی اسم جایزه اومد یادم اومد من تو پست یونا و عمو برقی گفته بودم به کسی که راه کاری بده که من بتونم لباس یونا رو بدون دردسرعوض کنم جایزه میدم و من همه راه حلهای شما عزیزان رو امتحان کردم و متاسفانه نتیجه نداد فقط راه حل منتظر جون چند بار نتیجه داد که البته  با صرف کلی انرژی همراه بود و من بایدبا هیجان برپایی یک مسابقه رو اجرا میکردم تا آقا یونا لباسش رو تن کنه.

از همتون ممنونم. منتظر جون لطفا آدرست رو بذار تا جایزتو برات بفرستم.

سه شنبه هم که تو خونه زیارت عاشورا داشتیم و جای همگی شما خالی بود.اگه خدا قبول کنه این سال سوم بود که زیارت عاشورا نذر پسر گلم رو ادا میکردم.برای همه دعا کردم.دست خاله افروز جون هم درد نکنه که زود اومدن و زحمت درست کردن حلوا رو کشیدن.انشالله زیارت عاشورای سال دیگه با نی نیش بیاد خونمون.

زیارت عاشورا

دیروز هم با محمد و خاله میترا و عمو وحید رفتیم نزدیک شوشتر وغذامون  رو که عمو وحید و خاله میترا زحمتش رو کشیدن خوردیم و بچه ها بازی کردن و بعد از ظهر برگشتیم.ملاثانی هم ایستادیم و بستنی خوردیم.در کل روز خوبی بود و به همه ما خیلی خوش گذشت.

آقا یونا

یونا و محمد

یونا و محمد بالای درخت :

فدای خنده قشنگت

بریم سراغ تازه های آقا یونا :

یک)وروجک من همه شعرها و کتاباش رو حفظه و خدا رو شکر من هیچ تلاشی برای یاد دادن بهش نمیکنم و خودش راحت یاد میگیره و حفظ میشه و برام میخونه.

دو)یونا یاد گرفته میگه والله نمیدونم.آخه وروجک دوسال و نیمه شما رو چه به این صحبتا :

یونا در دنتش رو( مثل بقیه کارها که خودش باید انجام بده) تو آشپزخونه و با قاشق سوراخ کرده بود و بازش کرده بود و دنت به دست و با قاشق اومد تو هال و نصف دنتش از دستش ریخت روی زمین.چند دقیقه بعد :

بابا سعید : کی این دنت ها رو ریخته اینجا؟

یونا : والله نمیدونم

میخواستم غذا درست کنم :

من : یونا دوست داری برات چی درست کنم ؟

یونا : نمیدونم

من : دوستات چی میارن؟چیزی نمیارن که دوست داشته باشی تو هم بخوری

یونا : فرناز استامبولی میاره

من : شما هم که استامبولی میبری.علی چی میاره ؟

یونا : والله نمیدونم

ظهر بود ویونا از خونه مامان جون اومده بود :

من : یونا خونه مامان جون چه خبر بود  ؟

یونا : والله نمیدونم

من به یونا : تو شکل کی شدی که این همه خوشگلی ؟

یونا :  بابا سعید

من: چه علتی داره که بابا سعیدو بیشتر از من دوست داری ؟

یونا : والله نمیدونم

ازش پرسیدم مامانی از کی یاد گرفتی گفت از اندی.من تعجب کردم بعد یه تیکه آهنگ اندی روبرام خوند و دیدم بله ه ه ه.راست میگه.

آهنگ تو گل بندری آره آره والله. یه دونه دختری آره آره والله. تو یه افسون گری آره آره والله ...

میبینید وروجک ما رو

سه)یونا همچنان دایره میکشه و به من میگه بنویس دایره.(من کنار دایره هاش مینویسم دایره)و بعضی وقتها هم خودش مینویسه(خطوط معروف یونا)

چهار)یونا هنوز با شماره دو مشکل دارد و خیلی بدش میاد.برای اینکه کمکش کنم راه های زیادی رو رفتم تا چند شب پیش :

من : یونا دیگه بزرگ شده و میره  د س ت ش و ی ی بزرگا.دوست داری ؟دوست داری دیگه رو أچی نشینی و بری د س ت ش و ی ی ؟

یونا : آره دوست دارم.

یونا : میترسم بیفتم.میترسم بیفتم شگلم عوض بشه بشم شگل ملینا

پنج)

یونا : من و بابایی پسریم تو دختری ؟

من : آره پسرم

یونا با ناراحتی : دوست دارم تو هم پسر باشی

شش)وقتی عکس درخواستیشو تو internet براش search میکنم همه رو با دقت نگاه میکنه و انتخاب میکنه و میگه اینم میخوام.اینم برام save کن.

هفت ) وقتی بهش یه چیزی میدیم بخوره و میل نداره میگه : نمیخوام میل ندارم.

هشت ) بابا سعید برای اینکه یونا به  وسایل زیر تلوزیونی دست نزنه قفلش میکنه و کلیدش رو میذاره بالای تلوزیون و ...

آقای یونای ما صندلی یا هر وسیله ای رو میاره و میذاره زیر پاش و میره بالا کلید رو برمیداره و قفل رو باز میکنه و به وسایل حسابی دست میزنه بعد قفلش میکنه و کلید رو میذاره سر جاش بالای تلوزیون.

نه ) موش کوچولوی ما خودش با کنترل آهنگ مورد علاقه اش رو میذاره.

ده) من پشت کامپیوتربودم :

یونا : مامانی برام جورجورک بذار

من : جورجورک ؟تعجب

یونا : سی دی شو دارم برام میذاری

من : سنجاقک.آره ؟خنده

یونا : آره سنجاقک میخوام.

من:پسرم کارم تمام شد برات میذارم

یونا : اگه نذاری میندازمت تو کوچه ها

من : از کی یاد گرفتی ؟تعجب

یونا : از تام جری

اینم بد آموزی سی دی تام و جری

تا بعدبای بای

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed