30 ماهگی یونا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧ :: ۸:٤٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

امروز یونای من دو سال و نیمه شد.

عمرم

 

دو سال و نیمه که یه فرشته کوچولو فضای خونه ما رو شاد و قشنگ کرده.

دو سال و نیمه که من و بابا سعید با یه انگیزه قویتر صبح رو به شب میرسونیم.

دو سال و نیمه که رنگین کمون عشق رو با رنگهایی متفاوت  هر روز تو آسمون خونمون میبینیم.

دو سال و نیمه که نفسهامون امیدمون آرزوهامون روزمون و شبمون شده یونای من

امیدم

پسر ناز و شیرین زبون و باهوشم سی ماهگی ات مبارک.

چون امروز یعنی بیست و هشت بهمن روز اربعین است شنبه یعنی دو روز قبل برای یونا یه کیک کوچولو گرفتیم تا دو سال و نیمه گی اش براش به یادگار بمونه.

همه هستی من

و یونا گلی چندین بار شمعش رو فوت کرد و گفت دوباره براش روشن کنیم که بازم فوت کنه.

نفس من

موش کوچولوی من

بریم سراغ روزهای قشنگ یونای من :

یک)چند روز پیش رفته بودیم بیرون سه تایی از ماشین پیاده شدیم و قرار شد بابا سعید بره به طرف سمت راست  ماشین ومیوه بگیره من و یونا هم  بریم طرف چپ  که یه بوتیک جدید باز شده بود و سرو گوش آب بدیم.یه دفعه یادم اومد که گوجه نداریم برگشتم و به بابا سعید گفتم : سعید جان گوجه هم بگیر و باز رفتم به طرف بوتیک.هنوز چند قدم جلو نرفته بودم که یونا گفت : مامانی الان میام و برگشت به طرف بابا سعیدش و خیلی جدی گفت : سعید جان پیاز هم بگیر.

بابا سعید گفت: پیاز نداریم بابایی؟

یونا خیلی جدی : نه نداریم.

پیار داشتیم ولی برای اینکه دل پسرکم نشکنه من هم  گفتم : نه نداریم. ولی یه اشاره یواشکی به بابا سعید کردم که متوجه بشه پیاز داریم.

همه اونایی که اونجا بودن زدن زیر خنده و فکر کردن یونا پیاز دوست داره.

دو)یونا : مامانی اگه کار بد کنیم خووووب دماغمون مثل پینوکیو  درااااز میشه.

من : آره پسرم . کی بهت گفته ؟

یونا : مامان عاطی

از مامان که پرسیدم گفت من بهش نگفتم.

سه)اون شب ما ماجرایی داشتیم قبل از خواب.آقا یونا المو و اتیس رو مامی کرد .

در حال مامی کردن المو

المو و اتیس مامی شده

یونا و المو و اتیس

و بعدش که بابا سعیدش براش شیر آورد گفت : کاشکی برا المو اتیس هم  شیر می آوردی .

بابا سعید : نه پسرم از شیر خودت به اونا هم بده.

چهار) یونا از برا چی و  خووووب و وقتی کوچولو بودم تو جملاتش خیلی استفاده میکنه.

من وقتی کوچولو بودم خووووب تصفیه آب رو درست کردم.

من وقتی کوچواو بودم سی دی ها رو به هم به هم اینجوری میذاشتم.

پنج) کار با چسب رو یاد گرفته و مرتب در حال چسبوندن کاغذ و وسایل به دیوار و چسب زدن به وسایل است.حتی به باتری هم چسب میزنه.

شش)بابا سعید بک گراند کامپیتر رو عوض کرده بود و یه عکس دونفری از خودم و خودش گذاشته بود.آخه بک گراند ما همیشه آقا یوناست.من(با شوخی) گفتم: سعید من زشت شدم تو این عکسه.خودت خوب شدی برای همین این عکسو گذاشتی.

بعد از چند روز یونا نگاهی به صفحه کامپیوتر کرد و گفت : مامان زشت شده بابا خوب شده

هفت)داشتم براش با عروسکاش نمایش میدادم که رفت تو اتاق پیش بابا سعید و قبل از این که برگرده پشت مبل قایم شدم که داللی موشی باهاش بازی کنم.برگشت دید من نیستم و کلی صدا زد : مامان لیلی ... لیلی ...کجایی لیلی ؟

بعد بابا سعید اومد کمکش و پیدام کردن.

من رو که دید خوشحال شد و گفت: دوباره قایم شو من پیدات کنم خووووب ؟

بعد گفت  : مامانی هر چی پیدات کردم نبودی.راه رفتم دنبالت گشتم گفتم اینا دیدمش

هشت)هر وقت کتاب نی نی کوچولو کجایی خونه عمو یا دایی رو براش میخونم اون داستانش که نی نی میخواد صدای مورچه رو بشنوه و مورچه گوش نی نی رو گاز گرفته میگه : دوست دارم مورچه سبزه گازش بگیره.

بعد به مورچه ای که از گوش نی نی آویزونه میگه : تو برو کنار

به مورچه سبزه میگه : تو بیا گازش بگیر

تو عکسه کتاب یه مورچه مشکی از گوش نی نی آویزونه و چند تا مورچه دور و بر نی نی هستن که رنگ یکیشون سبزه و یونا سبزه رو دوست داره.

با تشکر از آقای ناصر کشاورز(شاعر) و  نیلوفر میر محمدی ( نقاش) این کتاب .باید از خانم میر محمدی خواهش کنم اگه تصمیم به ویرایش این کتاب رو داشتن مورچه سبزه رو برای گاز گرفتن گوش نی نی انتخاب کنن.

ده)خیلی وقت پیش تو مسیر پنج نخل به ملی راه دو تا پسر دو طرف خیابون بامبو طبیعی دستشون بود و میفروختن . ماشینو نگه داشتم که ببینم اگه بامبوهاش خوبه بگیرم. تا دیروز باز تو همین مسیر یه آقاهه بامبو به دست بود و من بازم ایستادم و بامبوهاشو نگاه کردم ...

یونا : مامانی پس اون پسره کجاست ؟ اون پسره که دو تا بودن ازشون پرسیده بودی

یازده)یونا به عدد 205 خیلی علاقه داره و همیشه این عدد رو میگه.تو جشنواره سیمرغ غرفه بابای سپهر مسابقه داشتن و هر کس یه عددی میگفت یونا هم گفت 205.

امروز به بابا سعید گفت : 205  که به بابای سپهر گفتما.

دوازده)دیشب نقاشی میکشید و میگفت : دارم دایره میکشم.توشو رنگ میکنم نه عقبشو.نه... توشو رنگ میکنم نه بیرونشو.

و بیرونشو رنگ میکرد و میگفت: ببین بیرونشو نه و توش رو رنگ میکرد و میگفت: توشو رنگ میکنم.

قربونش برم تو و بیرون دایره رو تشخیص میده.اینم دایره های آقا یونا:

دایره های آقا یونا

 

قابل توجه است که خطوط معروف آقا یونا در سن دوسال و نیمه گی به دایره تبدیل شد.(لطفا برای خوشحالی مامان لیلی هم که شده دایره ببینیدش)

سیزده)از سرگرمی های یونا  یا بهتر بگم من و یونا علاوه بر کاردستی و نقاشی روی کاغذ و با کامپیوتر و نمایش و ... اینه که یه سری آهنگ های کارتونها و نوار قصه هایی مثل ( علیمردان خان-خروس زری پیرهن پری-مدرسه موشها-علی کوچولو این مرد کوچک-خونه مادر بزرگه و ... )رو که بابا سعید رو کامپیوتر ریخته گوش میدیم و عکسای اونایی که میشه با گوگل پیداشون کرد براش پیدا میکنم و نشونش میدم و خیلی خیلی خوشش میاد. 

با آرزوی سلامتی برای پسرکم و همه کوچولوها این پست رو تمام میکنم.بای بای

اسی گنزالس (موشه تو سی دی در به در ها)

  پ.ن.١(٢٩/١١/٨٧):

دیشب رفتیم بیرون و آقا یونا رو بردیم پارک و حسابی بازی کرد.کادوی ٣٠ ماهگی اش هم به انتخاب خودش براش گرفتیم.اینم کادوی آقا یونا :

کادوی 30 ماهگی آقا یونا

کادوی 30 ماهگی آقا یونا

از بیرون که اومدیم هنوز لباسشو کامل عوض نکرده شروع به هنرنمایی کرد.یه در قندون لب خندونی میخونه که بیا و ببین.اینم شما و خواننده و آهنگساز نسل خردسال.... یونا :

خواننده کوچولو

   



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed