یونای بیست و نه ماهه+رفتن مامان عاطی - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧ :: ٥:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 

سلام

از این هفته بگم که از عالی هم عالی تر بودم.مامان گلم پیشمون بود و من با خیال راحت میرفتم سرکار و مطمئن بودم کسی هست که از خودم هم بهتر از یونا مواظبت میکنه.ظهر که میرسیدم خونه همه جا تمیز بود . یونا صبحانه و ناهار و آب میوه اش رو خورده بود. ناهار آماده بود و دیگه چی بگم که غصه ام میگیره. چی میشد مامان همیشه اینجا بود ؟ قربونش برم یه خونه تکونی حسابی برام کرد از اتاقها گرفته تا کمدها و یخچال و ... .و از همه اینا بگذریم همین که با خیال راحت میرفتم سر کار و دل نگران یونا نبودم چقدر برام با ارزش بود.شاید باور نکنید به آینه که نگاه میکنم میبینم تو این یه هفته پوستم سرحالتر شده و چروکهای خستگی روی اون محو شده.یونا هم که خیلی از این که مامان عاطی پیشش بود خوشحال بود.مامان گلم دیروز رفت و جاش خیلی خالیه.دیروز که اومدم خونه و جای خالیشو دیدم یواشکی یونا کلی گریه کردم.

 

یونای متعجب

 

از یونا بگم که فردا ٢٩ ماهه میشه و داره روز به روزشیطونتر و بلاتر و وروجکتر میشه.ببینید :

 

یونا وروجک

 

 

Photo Effects. Fence

 

١) مامان عاطی : پسرم شیره  

یونا : نه من شیر نیستم.من گاوم  

٢)یونا اینجوری مامان لیلی رو صدا میکنه :  

دختری چیکار میکنی؟

یا خانم... خانمی...

یا خوشگلی ... مامان خوشگلی

یا لیلی... لیلی خانم

و بابا سعید رو اینجوری صدا میکنه :

بابا سعید جان

یا بابایی

یا سعید

یا سعید جان

یا بابا سعید

٣)وقتی خونه مامان عاطی اینا بودیم فاطمه با عمو سهیل اومدن  پیش یونا و موقع ناهار یونا به فاطمه : فوتش کن بخور

۴)یونا به مامان لیلی : یه کوچولو میخوری ؟بله ه ه ؟یه کوچولو یه کوچولو

۵)وقتی با مامان عاطی میرفتیم بیرون یونا رو با کالسکه میبردیم و کالسکه یونا رو که مدتها بود بالای کمد بدون استفاده مونده بود اومد پایین و مورد استقبال شدید آقا یونا قرار گرفت.به حدی که تو خونه هم دوست داره تو کالسکه باشه.راستی این همون شیشه است که تو پست قبل جریانش رو گفتم.

به یاد ایام نوزادیBaby :

 

 

یونا نی نی

 

 

۶) از ولی و مثلا خیلی بامزه تو جملاتش استفاده میکنه.

٧)آهنگ نگار و سپهر رو وقتی داشتم وبلاگ شیدا و سپهر جون رو میخوندم  شنید و خیلی خوشش اومد.ارغوان جون ممنونم که لینک آهنگ رو برام گذاشتید.و دیگه این آهنگ جایگزین لب قندون عمو پورنگ شده و ٢۴ساعت گوش میده.جالبه که فکر میکنه این آهنگ رو سپهر کوچولو میخونه.یونا خیلی سپهر رو دوست داره و همیشه میگه میخوامش.میگه سپهر که با هم رفتیم پیش مادر بزرگ.(منظورش قصه گوی نمایشی است که با سپهر رفتن پیشش و عکس گرفتن)

 

یونا و سپهر موقع خداحافظی روزی که رفتیم نمایش

 

٨)این عکسه رو که دید با ناراحتی  گفت : داره  چی میبره؟

من :داره عکس یونا رو میبره.

یونا: میخوام نبره.میخوام بذارتش

عشق مامان و بابا

 

٩)تلوزیون دستورپخت یه غذا رو پخش میکرده و مامان عاطی هم یه برگه و  خودکار برداشته که یادداشتش کنه و یونا گفته: منم میخوام یادداشت کنم و مامان به یونا هم برگه و کاغذ داده و یونا هم عین مامان تلوزیون نگاه میکرده و کاغذ رو با خطوط معروفش پر میکرده.بعد از اتمام کار مامان عاطی برگه خودش رو تو کیفش گذاشته و دوست داشته برگه یونا رو هم ببره و به خاله های یونا نشون بده و گفته یونا برگتوببر بذار تو کیف مامان عاطی. یونا میگه: نه  و با دو میره و برگه اش رو میذاره تو کیف خودش

١٠)سفر قبلی با خاله آنی رفتیم بیرون و خاله آنی یه تی برای خونه خرید که یونا خوشش اومد و با اون تمام خونه رو تی میکشید.این سفر رفت و به خاله آنی گفت :  خاله آنی یادته برام جارو گرفتی.جارو من که برا من گرفتی کجا گذاشتی ؟

١١)تو ماشین و در حال گوش دادن به آهنگ مورد علاقه اش :

یونا :  صداشو کم کن

صداشو با کنترل کم کردم.

یونا : کم نکن.کم نه زیااااد.ببین اینجوری مثل من که با دست کم میکنم.نگاه کن.(و با دستش مدل چرخوندن پیچ رو نشون میده).

١٢) بابا سعید میخواست بره پایین تو پارکینگ کار داشت و یونا برخلاف همیشه که میگه منو با خودت میاری گفت : خدافظ خدافظ.من نمیام.هوا سرده.و یه عااااالمه بوسماچ برای باباییش فرستاد.علتش چی بود خدا داند. 

١٣)وروجک داشت با مشت میکوبید به کمر بابا سعیدش و قبل از این که ما چیزی بگیم  در حالی که به کارش ادامه میداد با خودش می گفت : کسی به باباش میزنه؟

١۴)اینقدر مبلها توسط آقا یونا کثیف شده بود که چند وقت پیش زنگ زدیم دو تا عمو( به قول یونا )اومدن خونه و  شستنشون و روی اونا رو گرفتم تا شاید مدتی در امان بمونن.آقا یونا از این کار خوشش نمیاد و من روزیn  بار رو مبلا رو میکشم و یونا خان هم روی اونا رو برمیداره.میگم مامانی دوباره کثیف میشن.میگه: عموها میان میشورنش.اون روز روی مبلا رو برداشته بود و انداخته بود وسط هال و خودش تو اتاق بود.اومدم بر دارم و بکشم روش سر رسید و گفت : مامانی نکن.نکن روی نی نی رو کشیدم.نی نی اینجا خوابه.بیدار میشه گناه داره.

١۵)بابا سعید به مامان لیلی : چند تا سوال از پسرم بپرسم.مامانش گوش کن.

بابا سعید به یونا : اسم شما چیه ؟

یونا : یونا

بابا سعید :اسم باباتون چیه؟

یونا : بابا سعید

بابا سعید :اسم مامانتون چیه ؟

یونا : لیلی

بابا سعید :چه میوه ای رو بیشتر از همه دوست دارید؟

یونا : لیمو شیرین(قبلا به بابا سعید گفته بود نارنگی)

بابا سعید : چه حیوونی رو بیشتر از همه دوست دارید ؟

یونا : گاو(به بابا سعید قبلا گفته بود شیر)

شانس آقا گاوه است که این پسر ما میون این همه جانور بهش علاقه مند شده.

بابا سعید : چند سالتونه ؟

یونا : دو و نیم(قبلا به بابا سعید گفته بود ۶ تا و بابا سعیدش یادش داده بود که بگه دو نیم)

١۶)مدیریت اطلاعات پویا مهارت برای یونا به خاطر برتر شدن وبلاگش این هدیه رو فرستاد که دستشون درد نکنه.یونا خیلی خوشش اومد.

 

 

 

 

 

١٧)چهار زانو نشسته بود بهش گفتم : قربونت برم که چه قشنگ چهار زانو نشستی.گفت : چهار زانو ننشستم.باحال نشستم.

 

 

 Photo Effects. Laforet

 بای بایبای بای



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed