خاله نیلان و خاله مریم - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ :: ٩:۱٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

بازم بی مقدمه برم سراغ خوشمزگیهای آقا یونا :

یونا خان اجازه پشت کامپیوتر نشستن به ما نمیده.به شوخی به بابا سعید گفتم : باید به فکر یه کامپیوتر دیگه باشیم.

یونا (خیلی سریع) با اشاره به یه جای خالی اتاق کنار میز کامپیوتر : میذاریمش اینجا یه صندلی هم میذاریم.

یونا به فوتبال میگه: توفبال

اومده پیشم و میگه : مامانی المت(املت) میخوام.

گفتم: املت ؟

یونا : بله المت.نمیتونم بگم المت مامانی.

من : اشکال نداره پسرم بزرگ شدی یاد میگیری و میگی املت.

لباسهای یونا رو از لباسشویی بیرون آوردم دیدم موبایل اسباب بازیش هم بینه لباساشه.گفتم : واااای این موبایله اینجا چیکار میکنه؟

یونا : آخ ببینم. من انداختم. ای باباااااا.انداختم بشورمش

بعدهم که رفتم لباسا رو بندازم تو بالکن دیدم آقا یونا صندلی رو کشون کشون آورد تو بالکن و رفت بالاش که موبایلشو به قول خودش گیر کنه که خشک شه.

شیشه میز وسطمون رو یونا شکسته بود.روش شیشه ننداختیم گفتیم شایدپسرمون آرومتر و آقاتر بشه بعد شیشه بندازیم.ما که سفر بودیم بابا سعید براش شیشه گرفته بود که من رو خوشحال کنه و ... .

هنوز چند روز از شیشه دار شدم میز بیچاره نگذشته بود که آقا یونا صندلی انداخت روش و دوباره میز وسط ما بی شیشه شد.بعدشم میگه : چی کردم ؟

یونا در حال نقاشی : مامانی ببین این عکسه منه اینم عکسه امیر شهیاده.اینم کفشه امیر شهیاده آبیه ببین.اینم کفشه منه.کفش من و امیر شهیاد مثل همه.

یونا : امیر شهیاد رفته بود پارکینگ.الان اومد.با لباس خونه اومد.لباسشو عوض کرد مثل لباس من پوشید.

 

شعرهای که یونا در حال شیطنت با خودش میخونه: عشقم ندیدی... حرفام نشنیدی... به من خندیدی...

احتمالا دالم عاشگت میشم...

گل سنگم گل سنگم....

آله من عاشگتم دوست دارم فداتم...

یونا : مامانی یه چیز خوشمزه ای میخوام

من : مثلا چی ؟

یونا : مثلا حرفای تو کاش میشد قند و عسل

موقع خواب :

یونا : امیر شهیاد شیر میخوری ؟ بله ؟ میگه میخورم. امیر شهیاد هم شیر میخواد

و برای امیر شهیادشیر ریختیم تو شیشه آوردیم.

یونا سوار دوچرخه و دوچرخه رو هم برده روی مبل :

بابا سعید بیا پشت من بشین.امیر شهیاد هم نشسته.بیا با هم بریم .من و تو و امیر شهیاد.

 

بابا سعید : آخه من که جام نمیشه بابایی.

یونا : چرا.جا میشی.من و امیر شهیاد میریم جلو بیا بشین پشت من.

و یونا همچنان سوار بر دوچرخه و بالای مبل :  میخوام برم مسافرت.کجا برم مسافرت ؟

یونا : دارم با دوستم بازی میکنم.با امیر شهیاد.امیر شهیاد بدو .بدو بیا.

شیشه امیر شهیاد رو گل پسر گم کرده بود و میگفت: امیر شهیاد شیر میخواد .برم ببینم این دول و بلا نیست.و با دست خالی اومده و میگه: پیداش کردم از مغازه خریدم.

این روزها از به خدا خیلی تو جملاتش استفاده میکنه.

یونا : مامانی چرا مثل آدم بزرگا شدی ؟

داشتیم میرفتیم بیرون :

یونا : ساعت دو و نیمه هنوز نرفتیم.

پنج شنبه رفتیم پیش عمو سجاد و خاله افروز.قبل  از رفتن با یونا شرط کردم سراغ جارو خاک انداز تو آشپزخونه نره و جالبه رسیدیم اونجا خاله افروز قایمش کرده بود و یونا خیلی دنبالش گشت ولی پیداش نکرد.عمو سجاد هم بهش یه هواپیما داد که به خونه خودمون نرسید و همونجا خرابش کرد.

 روز شنبه خاله نیلان و خاله مریم اومدن و یونا خیلی خوشحال بود.یونا همش از خاله نیلانش میپرسید: مامان عاطی و بابا جون کجااان ؟میخوامشون.میخوام برم خونشون.یونا خیلی مامان عاطی و باباجون رو دوست داره.میگن دل به دل راه داره.آخه مامان و بابام هم میمیرن براش.مامان میگه شما رو هم خیلی دوست دارم ولی دوست داشتن یونا یه جور دیگه است.هر روز باید صدای یونا رو بشنوه و خودش و بابام تو خونه راه میرن و عکسای یونا رو که همه جای خونشون زدن میبوسن.

خاله مریم یه جعبه بزرگ شیرینی برای یونا آورد و خاله نیلان هم لباس اسپایدر من و تفنگ آبی براش آورد.مامانم هم که طبق معمول برامون انواع سبزی تمیز شده و فریز شده- ماهی- خیار شور خانگی مخصوص بابا سعید(این مامانی من دامادش رو خیلی دوست داره و هر چیزی که داماد جانش دوست داره براش زود درست میکنه)- انار و ... فرستاد.

همیشه فکر میکنم که آیا من هم میتونم یه روزی مثل مامانم باشم و اینقدر که من از مامانم راضی ام و دوستش دارم آیا یونا هم از من راضی خواهد بود.

خدایا به من این توان رو بده که بتونم برای یونا مادر خوبی باشم.مثل مامان عاطی.البته مثل مامان عاطی بودن خیلی خیلی سخته آخه مامان عاطی خیلی  فداکار است و فرشته مهربونی است که خدا برای من روی زمین فرستاده. قلب

خاله نیلان و خاله مریم امروز رفتن و جاشون خیلی خالیه.

اینم آقا یونا با سوغاتی(لباس اسپایدر من و تفنگ)  خاله نیلان (اسپایدر من بادی هم قبلا خاله نیلان براش گرفته بود و اون یکی اسپایدر من هم قبلا خاله آنی گرفته بود.)

 

یونای اسپایدر من

 

اسپایدر من کوچولو

 

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed