گزارش سفر اصفهان - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧ :: ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

ما یکشنبه از اصفهان برگشتیم.سفر خیلی خوبی بود.مامان عاطی و بابا جون وخاله آنی وخاله نیلان با ماشین خاله آنی اومدن اهواز و با هم از راه خرم آباد رفتیم اصفهان.برگشتن هم از راه یاسوج برگشتیم و ناهار رو آبشار یاسوج خوردیم و سر دو راهی از هم جدا شدیم .

این عکسای یونا در آبشار یاسوجه :

مامان فدای پا روی پا انداختنت بشه.

الهی قربونت بره مامان لیلی که اینقدر عزیز دلی

فدای اون لب قشنگت

قربون خنده ات برم من

زبونت رو بکن تو پسرکم ...

 ما از راه گچساران بهبهان رامهرمز اومدیم اهواز و اونا از راه شیراز برگشتن.رفتنش خوب بود ولی برگشتن و جدا شدنش خیلی بد بود.توی راه بیشتر یونا تو ماشین خاله آنی بود و من و بابا سعید تو این سفر بدون فلفل بودیم.وقتی دلش تنگ میشد میومد تو ماشین ما ولی زود برمیگشت.جالبه که تو هر ماشینی میرفت سی دی ترانه های شاد کودکانه یا به قول خودش سی دی تولد هم با خودش میبرد و سی دی رو از ضبط بیرون میاورد و بعد میرفت تو ماشین دیگه میگذاشت تو ضبط.میگفت سی دی تولد بذار نانای کنیم. مامان اینا خیلی دوست داشتن با خودشون ببرنش خیالم راحت بود که پیش مامان اینا از هر لحاظ بهش بد نمیگذره.چه راحتی و چه خرید و چه... .مامان که همش در حال چیز خریدن از ریز تا درشت برای یوناست.قلک  توپ و...   ولی من هم دلم براش تنگ میشد و طاقت دوریشو نداشتم و اصلا نمیدونستم فلفل دوری ما رو میتونه تحمل کنه یا نه.از تصور اینکه وارد خونه بشم و یونا نباشه اشک تو چشام جمع میشد چه برسه به اینکه واقعا یونای من تو خونه نباشه.خونه بی یونا ساکت و بی صداست.

اصفهان هم خیلی خوب بود مخصوصا باغ پرندگان و میدان امام.خاله زهره عمو منصورامیر آرش مهسا و علی خیلی محبت کردن.مهسا و علی هم که سخت در حال تدارک جشن عروسیشون برای آذر ماه بودن.

یونا هم دو بار اسب سواری کرد.هم تو میدان شاه با من و بابا سعید و بابا جون سوار درشکه شد.هم تو باغ پرندگان با بابا سعید سوار اسب شدن.

یونا در باغ پرندگان:

باغ پرندگان-خانه روستایی

شیرین زبونی یای یونا که دیگه دل همه رو برده بود.مامان و بابام و خاله ها همش قربون صدقه اش میرفتن و یونا هم براشون ناز میکرد.

بعضی چیزها رو که میگه واقعا میمونیم از کجا وکی یاد گرفته.وروجک یه مینی بوسه رو نشون میده و میگه :  این مینی بوسه إنده خلافه.

میگم مامانی از کی یاد گرفتی.

میگه از بابا جون

بیچاره بابا جون خودش هم این جمله رو بلد نیست که بخواد به فلفل یاد بده.

دستشو دور گردنم میکنه و میگه قربونت برم.

الهی مامان لیلی قربون تو پسر بره که چقدر مهربونی.

تو باغ پرنده ها یه طوطی بود که تکون نمیخورد و ساکت بود.یونا میگفت : این طوطی آبیه که تکون نمیخوره خرابه؟

قربونش برم فکر میکنه این طوطی هم مثل طوطی اسباب بازی خودش که نیم ساعته خرابش کرد و از حرکت و حرف زدن انداختش خرابه.

عقاب رو دیده با دست و پاش ادای عقابه رو با مزه در میاره و میگه : عقابه اینجوری میکنه میگه جیک جیک جیک.

یونا یه بلوز اسپایدر من داره که همش دوست داره بپوشدش حتی وقتی کثیفه.میگه : اینو دوست دارم بپوشم.بلوز اسبای بل من رو دوست دارم بپوشم.تمیزه کثیف نیست.

از اصفهان براش یه کیف کوله پشتی اسپایدر من گرفتم که خیلی دوستش داره و همش میزنه پشت کولش.یه موش قرمز هم ازاونجا گرفت که میگه این موشموشکه و میذاره تو کیفش و میگه موشموشک میخواد بره مدرسه.

خیلی به اسپایدر من علاقه داره و دمپایی و عروسک و همه وسایل اسپایدر من رو داره.

داشتم تو آشپزخونه کار میکردم که انگشتم یه خورده به رنده کشیده شد و با خودم گفتم : آخ آخدستم برید.

یونا کنارم بود گفت : آخی ی ی ی چی شد؟مامانی دستت برید؟ببینمش.بده بوسش کنم.

و بوسیدش و گفت : خوب شد؟بوسش کردم خوب شد؟

قربون دل مهربونت بره مامان لیلی

یونا : مامانی نی نی باش

و من نی نی میشم و یونا مامان :

من : مامانی مامانی

یونا : دوست ندارماز خود راضی

من:ناراحت

یونا: دوست دارماز خود راضی

من:نیشخندقلب

یونا: دوست ندارم

من:ناراحت

یونا :دوست دارم.میبرمت دده.پارک میبرمت.

من : نیشخندقلب

.

.

.

تو اصفهان تو یه مغازه یه نی نی کوچولو رو دید گفت : ناااازی.چه نازه.نی نی .نی نی .مامانی نیگاه کن پمپرزم پوشیده.و این قدر ذوق نی نی یه رو کرد که همه اون دور و بر نگاهش میکردن و خوششون اومده بود.

من باید خیلی از خدا تشکر کنم.یونای من هرجا میره همه بهش توجه میکنن و دوستش دارن.جالبه اونایی که تو سفر سوریه همسفر ما بودن و ما اصلا از قبل با اونا دوست نبودیم زنگ میزنن که حال یونا رو بپرسن.یونای من خودش رو تو دل همه جا میکنه و خیلی مورد توجه قرار میگیره.خدای مهربون هزارها بار شکر هم کمه به خاطر این نعمتی که به من دادی.

خدایا با چه زبونی بگم ممنونم و شکر گزارتم به خاطر یونای من.

یونا تو اتاق داداشی آرش:

موشموشک من

تا بعدبای بای

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed