سفرنامه سوریه و لبنان-جشن تولد یونا-ترک به به و ... - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧ :: ٩:٢٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 

ما برگشتیم.با یه عالمه خبر.اول از همه باید از همه دوستان گلم که در نبود ما بهمون سر زدن و تولد یونا رو تبریک گفتم تشکر کنم.ما هم تو این مدت خیلی به فکر شما بودیم و دلمون براتون خیلی خیلی تنگ شده.انشالله در اولین فرصت به همتون سر میزنیم.

ما سه شنبه بیست و دوم مرداد به سوریه پرواز داشتیم و نهم شهریور برگشتیم اهواز.وقتی برگشتیم خاله نیلان و مامان عاطی و بابا جون روبا یه دسته گل قشنگ برای من و بابا سعید و یه شاخه گل تزیین شده خوشگل برای یونا تو فرودگاه دیدیم که خیلی سورپرایز شدیم.رسیدیم خونه دیدیم تمام خونه رو تمیز وبا چراغهای رنگی و زرورق و ... تزیین کردن و یه عالمه هم بادکنک به سقف و در و دیوار زدن و یه ماشین شارژی کنترلی خیلی خوشگل هم برای تولد یونا کادو آورده بودن.مامان گلم فریزر رو هم با ماهی و میگو پاک کرده و فریز کرده برام پر کرده بود.آقا یونا هم از دیدن اونا و خونه تزیین شده و دیدن این همه بادکنک و ماشین قشنگش کلی ذوق زده و خوشحال شد.اینم آقا یونا موقع برگشتن به خونه تو ماشین مامان عاطی اینا :

 

 

 

چهارشنبه هم همگی رفتیم آبادان و اونجا خاله فریده و عمو رحیم و نجوا و محمد امین رو دیدیم و شب هم خونه مادر عمو رحیم موندیم که خیلی خوب بود و یونا با محمد امین بازی کرد و دو تایی آتیش سوزوندن.خاله فریده هم یه عروسک طوطی سخنگو برای تولد یونا هدیه داد که خیلی خوشگله و هر چی بگی با صدای خودت تکرار میکنه.صبح پنج شنبه هم برگشتیم اهواز و نجواهم با ما اومد.

پنج شنبه هم یه تولد کوچولو برای یونا گرفتیم.رزا و رضا هم دو تا فلاکس خوشگل به یونا کادو دادن.ابوالفضل و فلورا هم یه سری بشقاب و مهدی و علی هم یه عروسک اردک.

 

 

 

 

 جمعه بعد از ظهر هم من و یونا با مامان اینا رفتیم و بابا سعید هم رفت تهران مأموریت و یکشنبه شب برگشت.من و یونا هم دوشنبه بعد از ظهر برگشتیم اهواز.

خاله آنی هم یه عروسک اسپایدر من برای تولد یونا هدیه داد.

و خاله ها و دایی عزیزم هم برای دیدن من و یونا اومدن خونه مامان اینا و یه سرویس چینی خیلی قشنگ برامون آوردن .یونا هم با پسر دایی های وروجکم پارسا و پوریا کلی شیطونی و بازی کرد و وقتی داشتن میرفتن پشت سرشون گریه کرد و دوست داشت باز هم با اونا بازی کنه.

 

از سفر سوریه بگم که بد نبود و جای شما خیلی خالی بود ولی یونا با این که خیلی بدو بدو میکرد و بهش خوش گذشت خسته هم شد.و ما هم با یونای شیطون و بازیگوش اونجوری که باید نتونستیم لذت ببریم و همش پشت سر آقا یونا در حال بدو بدو بودیم.بابا سعید هم که کمر درد گرفت اینقدر که یونا رو بغل کرد.آخه وروجک اگه میگذاشتیمش زمین خلاف جهت حرکت ما میدوید.

جاهایی که سوریه رفتیم : حضرت زینب(س). حضرت رقیه. مسجدی که سر حضرت یحیی اونجا بود و چهار در داشت. رستوران السیران. بازار حمیدیه. بازار باب توما. باب الصغیر و ...

 

 

 

جاهایی که لبنان رفتیم : یه کلیسای بسیار زیبا که بالای کوه بود و با تله کابین رفتیم اونجا. یه غار بسیار زیبا که تقریبا شبیه غار علیصدر همدان بود. موزه مشاهیر جهان  و ...

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن.1 : خاله نیلان دانشگاه سراسری مهندسی کامپیوتر و دانشگاه آزاد مهندسی معماری قبول شده و دایی علی و خاله هاله هم مهندسی آی تی قبول شدن که از طرف خودم و یونا و بابا سعید بهشون تبریک میگم و براشون آرزوی موفقیت و پیشرفت میکنم.

پ.ن.2 : من و بابا سعید در نظر داشتیم برای تولد یونا بعد از برگشتن از سفر ماشین شارژی بگیریم که مامان عاطی اینا پیش دستی کردن و براش گرفتن .ما هم پول کادوش رو که براش  کنار گذاشته بودیم ریختیم به حسابش.

پ.ن.3 : یونای گلم رو الان چند روزه که از به به گرفتیم.عزیزه دل مامان دو سال و دوازده روز شیر مامانی رو خورد.قربونت بره مامان لیلی الهی

پ.ن.4 : این هم ورژن جدید آقا یونا(با موی کوتاه) با ماشین کادوی مامان عاطی اینا و اسپایدر من کادوی خاله آنی :

 

 

 

تا بعد



موضوع مطلب : سفرنامه سوریه و لبنان
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed