یونای عاشق - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧ :: ۳:٠۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

دیروز بعد از ظهر بابا سعید  من و یونا رو رسوند در پشتی  پارک زیتون و خودش رفت یه سری خرید برای خونه انجام بده و بعد بیاد پیشمون.آقا یونا پفکی رو که بابا سعید براش گرفته بود و قایم کرده بود که بعد از غذا بخوره از توماشین پیدا کرد و با خودش آورد.داشتیم قدم زنون از تو محوطه پارک رد میشدیم که به وسایل بازی برسیم :

یونا : فقط تاب تاب عباسی سوار میشم.میشینم تو تاب تاب عباسی و پفک میخویم.

من : چیزه دیگه ای سوار نمیشی؟ قو ؟ وسایل برقی ؟

یونا : نه. سوار نمیشم.

من : آخه چرا؟سوار شو.خوش میگذره

یونا : نه... تااااب تااااب عباااسی خدا منو نندازی...

رسیدیم به وسایل و با دو رفت طرف وسایل برقی.نمیدونم بگم چند بار دور هر وسیله بازی میچرخید تا تصمیم بگیره کدوم صندلیشو سوار بشه.تو هر بازی که میرفتیم مسوولش معترض میشد که میخواد وسیله رو روشن کنه یونا میخواد بنشینه یا نه ؟ و من هم با یه فیلمی آقا یونا رو راضی میکردم که رویکیش بنشینه.

تا اینکه یونا دور قوها که تو آب هستن چرخید و چرخید و بالاخره تصمیم گرفت کنار یه خانم کوچولو بشینه.گفت : میخوام اینجا پیش این بشینم.

و نشستن همانا و ... همانا.

قو در حال دور زدن بود که آهنگ تولدت مبارک پخش شد و یونا خان با آهنگ میخوند و نانای میکرد.دختر خان هم با یونا نانای میکرد.کلی داشت بهشون خوش میگذشت که قو ایستاد و بازی تمام شد و دختر خانم هم پیاده شد.من هم رفتم که یونا رو پیاده کنم.یونا : میخوام پیشش بشینم

من : پسرم رفتش.دیدی؟ رفت.

یونا چشم های قشنگش رو چرخوند و دختر خانم رو دید و با دو رفت پیشش.دختر خانم سوار تاب چرخون شد و آقا یونا که تا دیروز از این تابه خوشش نمیومد کنار دختر خانم نشست و باز دو تایی دور خوردن و ... .نمیدونید چه دستی دور کمرش مینداخت و چه ذوقی براش میکرد.اینم آقا یونا و دختر خانم مورد نظر :

یونا و دختر خانم

با تمام شدن این بازی بابا سعید اومد و یونا سرش به بابا سعیدش گرم شد و رفت تاب بازی و سرسره و استخرتوپ  و ... . موقع رفتن دیدم با دو رفت طرف وسیله برقی یا و گفت : مامانی کجااااست؟

من : کی پسرم ؟

یونا : پسره کجاست؟

من : دختره مامانی.اوون دختر بود نه پسر.

یونا : دختره کجااااست؟کجا رفت؟

من : رفت خونشون پسرم

یه نگاهی کرد و جالبه که باز خودش دختر خانم مورد نظر رو پیدا کرد و با دو رفت طرفش و دید که باباش داره براش صورتک شرک میخره.

گفت : منم میخوام.منم از اینا میخوام.

بابا سعید براش خرید .که فقط چند دقیقه دستش بود و بیچاره بابا سعید با یه دست بادکنک و یه دست صورتک به طرف ماشین اومدیم که بریم شام بگیریم و بریم خونه و یونا همچنان دنبال دختر مورد نظر میگشت.

بابا سعید : پسرم بیا بریم دیگه.خیلی دیر شده.

یونا : فکر کنم دختره کجااااست ؟

و یونا تو ماشین... موقع اسنک خوردن... تو خونه... تو آسانسور... تو حمام... تو رختخواب ...بین به به خوردن ... : دختره کجااااست؟کجا رفت؟میخوامش

به نظرتون چیکار کنم ؟؟؟یونای من عاشق شده.

امروز ظهر بابا سعید رفته دنبالش خونه پرستارش و تا بابا سعید رو دیده گفته : بابا سعید سبزی بخر با شام بخوریم.

بابا سعید هم رفته و یه عااالمه سبزی خوردن گرفته.

آخه فلفل تو خودت خوردنی هستی سبزی خوردن هوس کردی؟

راستش من تا حالا بهش سبزی خوردن ندادم ببینم میخوره یا نه.

بعدش هم اومدن دنبال من و بابا سعید رو رسوندیم اداره که بیاییم خونه.

یونا : مامانی برام از عمو رضا(عمو رضا صاحب سوپری است) پنیر مثلثی بخر.من هم گفتم اطاعت پسرم.رفتم براش گرفتم.

در سوپر داشتم از ماشین پیاده میشده یه آقایی  یه هو شیشه ماشین رو زد.ترسیدم.بعد فهمیدم آدرس میخواست و چون لهجه عربی هم داشت نتونستم بهش کمکی کنم.

یونا : کی بود؟حاجی بود؟چی شد؟ترسیدی؟

من : آره پسرم .یه دفعه شیشه رو زد ترسیدم.میخواست بره دکتر از من پرسید دکتر کجاست.

داشتیم میرفتیم طرف سوپر  که باز حاجی رو دیدیم که داشت از چند تا خانم آدرس رو میپرسید و میگفت : به شیشه زده و من  ترسیدم...

یونا : إه حاجی بودااا.چی میگه؟حاجی مریض شده؟

و تا خرید کردیم و رفتیم خونه من جریان حاجی رو بیست بار تعریف کردم.جالبه همچین میخندید  و خوشش میومد.

وقتی میخواد با من و بابا سعید احساس راحتی کنه میگه : بابا سمبو یا بابا تنبی یا مامان سمبو یا مامان تنبی

اینم بر میگرده به همون کلمات عجیب غریبی که تو پست قبل گفتم.

یونا هر شب موقع خواب : میترسم

من : از چی میترسی پسرم؟

یونا : از اینه.از آینه میترسم

باز هم به نظرتون چیکار کنم ؟؟؟  

تا بعد بای بای

نفسم

 

 

 

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed