مامان گلی - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸٧ :: ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

وروجک مامان همش در حال شیرین زبونی و شیطنت و دلبریه.دیگه به خاطر سپردن و ثبت صحبتاش خیلی برام سخت شده.آخه همه صحبتاش قشنگه و باید همش در حال ثبت باشم.

پسر ناز مامان

یه نقطه رو پاش افتاده میگه : مامانی نیگاه کن  پام بریده.

من : با چی بریده قربونت برم من ؟

یونا  : با چاقو بریده .با دستش مدل بریدن رو نشون میده میگه : اینجوری اینجوری کردم بریده

یاد گرفته کلمات رو عوض میکنه.

مثلا میگم عمو زنجیر باف میگه : نه. عمو زنجیر باف نه. عمو زنبولو

یا همه کلمات رو یه چیز عجیب غریب میکنه.

پسر ما برعکسه راحت صحبت میکنه و همه کلمه ها رو بلده دلش میخواد بلد نباشه و کلمات درست رو خراب میکنه.

اینقدر خوشگل همه چیز رو بهمون تعارف میکنه.

یونا :مامانی میخوری ؟ یه کم میخوری ؟ بخور مامانی.دهن باز.دهن باز.و تو دهانم میکنه.

بدون استثنا هر بار که وارد خونه میشیم مستقیم میره تو اتاقش و میگه : به ه ه ه اتاگ. چه اتاگی. چه کشنگه.

تو خیابون هنوز هم همه کامیونها و اتوبوسها رو سر شماری میکنه.مینی بوس رو تشخیص میده و میگه: این اتوبوس کوچیکه.به ه ه ه کامیون.کامیون سفید.چه کشنگه.مامانی نیگاه کن.کامیون دیدم.

وقتی میرم خونه پرستارش دنبالش میگه : مامانی کی میخواد بیاد؟کوچولوی دوست داشتنی من همش منتظره که برامون مهمون بیاد و چشم انتظار مامانم ایناست.

ریحانه همبازی یونا(همسایه واحد رو به رویی ما) برای خودش داستانی شده چون تا ما از بیرون میاییم یونا میگه : میخوام با ریحانه بازی کنم.ریحانه خوشگله.مامانی ریحانه الان میاد؟رفته از مامانش اجازه بگیره بیاد؟برم در بزنم؟و میره در خونشون در میزنه.

ریحانه خانم بلا هم که میاد و بستنی یخی میخوره و میگه: مامانم گفته زود بیا خونه و میره و با رفتنش یونا کلی اشک میریزه و گریه میکنه و میگه: ریحانه میخوام.ریحانه بیادش.میخوامش.

جالبه یونا میاد میگه: مامانی بستنی یخی میدی بخوییم؟

میگم: پسرم نداریم درست نکردم.

میره به ریحانه میگه : گفتم.مامانی درست نکرده.و معلوم میشه که ریحانه فرستادتش دنبال بستنی یخی

هر جوری من یا بابا سعیدش مینشینیم یا دراز میکشیم با دقت نگاه میکنه و دقیقا همونجوری مینشینه یا دراز میکشه.

گفت: بستنی میخوام.بهش  دادم .چند دقیقه بعدش اومده و بهم میگه : مامانی دستت درد نکنه بهم بستنی دادی.

اینقدر خوشگل و با خنده تعریف میکنه میگه : مامانی دیروز رفتم اداره خوب ...

وقتی میخواد براش کاری انجام بدیم میگه : ببخشیدا

  غذا که درست و حسابی نمیخوره ولی عاشق لواشک و آلوچه است.میخوره و میگه : چه خوشمزست.بخور یه کم .بعدهم که تمام میشه میگه : دوبایه(دوباره) میدی ؟

پنج شنبه شام خونه خاله افروز و عموسجاد بودیم.وروجک کلی شیطونی کرد.و تو سفره جمع و پهن کردن مشارکت کرد و آخرش هم میخواست با جارویی که خاله افروز حیاط رو با اون جارو میزد هال رو جارو بزنه و به زور راضیش کردیم که زحمت نکشه و جارو رو بذاره به عهده بقیه.یه بلایی است بعد از کلی خاله افروز خاله افروز کردن دم در موقع خداحافظی میگه : این کیه ؟ خاله هاله است ؟؟

من : مامانی خاله افروزه؟

یونا : خاله افروز ؟کدوم خاله افروز؟

یونا خاله هاله(دختر خاله من)رو خیلی دوست داره و وقتی خاله هاله پیشش است همش دنبال خاله هاله است.و مرتب عکس و فیلم خاله هاله رو نگاه میکنه تا این که خاله هاله پشت تلفن بود و گفتم : یونا مامان بیا با خاله هاله صحبت کن.

یونا : با کی صحبت کنم؟

من : با خاله هاله عزیزم

یونا : خاله هاله ؟ کدوم خاله هاله

وروجک همه رو کامل میشناسه و مثل آدم بزرگا فیلم بازی میکنه.

کلی خوش به حالمه اگه گفتید چرا؟چون آقا یونا بهم میگه مامان گلی و مامان خوشگلی.و منو میگیدقلب .

با بابا سعیدش داشتن میرفتن بیرون میگه : مامان خوشگلی زود میام.خدافظ.به سیامت.بعد با دو اومده پیشم میگه: تو هم میایی؟

میگه : من کیم؟اسمم چیه؟

من: شما یونا هستی عزیزم.

میگه : آقا یونا.اسمم آقا یونا ست.

من : بله گلم شما آقا یونا هستی.

شیطون وقتی ازش میپرسم اسمت چیه ؟

میگه : دوازده.اسمم دوازده است.یونا نیست.دوازده است.

کیک شیرین عسل گرفته میگه : اینو ببین مینی بوسه

از خواب بیدار شد براش پتاچاپ  درست کرده بودم میگه : کجا درست کردی؟

گفتم : برات همینجا درست کردم عزیزم

میگه: مثل پیتزاست؟

با بابا سعیدش رفته بودن باشگاه نفت بدو بدو کرده بود و یه پله رو ندیده بود و افتاده بود و خدا رو شکر گریه هم تو کارش نیست بلند شده به بابا سعیدش گفته : چی شدم ؟

بابا سعید : افتادی پسرم

یونا: چه جوری افتادم؟

بابا سعید : بدو بدو کردی پله رو ندیدی افتادی

بعد اومده و با ذوق و خنده برای من تعریف میکنه میگه : مامانی بدو بدو کردم پله ندیدم افتادم اینجوری

یونا : مامانی بیا عمو دکتر بازی کنیم

وسایلشو آوردم و گفتم : آقای دکتر سرم دردمیکنه

یونا : سیت درد میکنه ؟کدوم رو بر دارم ؟ و چکش رو برداشته و میگه: این خوبه ؟

خواستیم ببریمش نمایش شنل قرمزی که خوابش برد و موفق نشدیم.این شیطون بلا موقع خواب همه بیداره و وقت بیداری از خستگی بیهوش میشه.

عکسشو رو صفحه مونیتور دیده میگه : این یوناست.داره نیگام میکنه.بای بای میکنه و میگه : باهاش بای بای میکنم تو هم باهاش بای بای کن.یونا سوار چی شده؟

تا بعدبای بای

 

عشق مامان



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed