یونای شیرین زبون من-اولین عروسی - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٤ امرداد ۱۳۸٧ :: ٥:۱۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 

سلام

وروجک من روز به روز شیطون تر و بلاتر و تو دل برو تر میشه.دیگه همه حرفاش بامزه است که هم یادم نمیمونه و هم نمیدونم کدوم رو تایپ کنم.

 

 

 

روز پدر هدیه بابا سعید رو با هم کادو گرفتیم و بهش گفتم : مامانی به بابا سعید چیزی نگو تا براش گل هم بگیریم و بعد بهش بدیم.وقتی بهش دادی بهش چی میگی؟

یونا : میگم تویدت مبایک(تولدت مبارک)

من : نه پسرم بگو روز پدر مبارک.خوب چی میگی ؟

یونا : روز پدر مبایک

کادو رو مثلا قایم کردیم و مشغول کارهای خودمون شدیم که ...

در باز شد و بابا سعید از اداره اومد و یونا با دو رفت جلوش و شروع کرد : توید توید تویدت مبایک...بابا سعید بیا و مستقیم رفت سر مخفیگاه و کادوی بدون گل بابا سعید رو بهش داد.

برق قطع شد :

یونا : چی شد ؟ برق رفت ؟ کجا رفت ؟ المو کجاااااست؟ المو میترسه.

و تا چراغ اضطراری رو روشن کردیم رفت سراغ المو و گفت : المو نترس.ترسیدی؟بیا.بیا اینجا بشین.

خیلی جالبه که مرتب این جمله رو با خنده و اشاره به بالا تکرار میکنه : ترقه میزنی بالا میترکه.

اینم از مادر و پسر فضول :

کنار خیابون تو ماشین با یونا نشسته بودیم و منتظر بابا سعید بودیم.رو به روی ما یه آقایی که دور سرش رو با پارچه بسته بود و یه تلوزیون هم کنارش گذاشته بود و  ظاهرا داده بودش تعمیر ایستاده بود برای تاکسی و تاکسی گیرش نمیومد وخسته شد و نشست کنار خیابون :

یونا : این کیه ؟

من : حاجیه مامان

یونا : حاجی چی داره؟ تیویزون(تلوزیون) داره؟

من : آره پسرم.تلوزیونش خراب شده داده درستش کنن.

یونا : حاجی چیکار میکنه؟حاجی نشسته؟حاجی روسری گذاشته؟

و حاجی تاکسی گیرش اومد و رفت :

یونا : حاجی کجا رفت؟حاجی کجاست؟

من : حاجی رفت خونشون لالا کنه

و یونا تا الان هم تا میریم خیابون دنبال حاجی میگرده.و میگه حاجی کجاست ؟کجا رفت؟

وقتی خاله آنی قطره رو برای یونا کادو آورد و بهش داد گفت : خاله بیا عزیزم برات قطره آوردم.

یونا قطره رو بغل کردو توی قطره یه حالت مثل شن یا شکر است.نمیدونم چی توشه اگه کسی میدونه برام کامنت بذاره.

یونا : این قطره نیست.این شکره.

سر غذا یونا به من : مامانی بخور دیگه.یه کم بریز بخور.سیر شدی؟

یه لاک پشت کوچولو تو شانسی د ر آورده که راه میره میگه :  مامانی بیا ببین بیا ببین این مثل اتوبوسه(فکر میکنید شباهت لاک پشت با اتوبوس تو چیه؟؟؟؟)

وقتی میبینه تو اتوبوس همه سوارن میگه : همه سوار شدن.منم میخوام سوار بشم.مامان عاطی بهش قول داده رفتیم پیششون ببرتش اتوبوس سواری.

وقتی میخواد از کنارمون رد شه و جلوش هستیم میگه : ببخشید و بعد رد میشه.قربونت برم من پسرک با ادبم.

دیروز تو مغازه عروسک" کریزی فراگ" رو دید و شناختش و گفت قورباغه است .براش خریدیمش.اینم عکسش :

 

 

 

فلفل خان جدیدا مدل رپ میرقصه و خیلی دیدنیه.از تلوزیون یاد گرفته.من و بابا سعیدش هم نمیتونیم جلو خندمون رو بگیریم آخه خیلی خیلی خنده دار و بامزه است رقص رپی این وروجک ما.

فلفل خان پیرمرد شده؟ نه فقط دوست داره ریش نداشته اش رو بزنه.

و اینکه شیشه میز وسط هم توسط یونا خان شکست و الان خیلی راحت تر با میز بدون شیشه بازی میکنه.

اینم فلفل خان زیر میز:

دوشنبه اگه خدا بخواد میریم شیراز برای عروسی هادی پسر خاله ام.و این اولین جشن عروسی است که آقا یونا شرکت میکنه.راستی مامان عاطی هم از بعد از ظهر پنج شنبه اومد پیشمون و فردا میره.یونا هم خیلی از دیدنش خوشحاله.

تا بعدبای بای

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed