به خدا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧ :: ٧:۱٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

یونا موهاشو کوتاه نکرده

  فقط تو عکس پست قبل پشتشو بسته بود.ظاهرا بیشتر شما موهای بلند یونا رو بیشتر دوست داشتیدلبخند.پس فعلا موهاشو کوتاه نمیکنیمچشمک

چی بگم از گل پسرم  که حسابی شیطون شده ولی صحبتاش اینقدر با مزه شده که دل آدم رو میبره.یه چیزایی میگه.همه چیز رو میفهمه.خاله نیلان اتاقشو براش مرتب کرده بود رفت تو اتاق و گفت : به ه ه ه چه اتاگ مرتبی.خاله آنی دستت درد نکنه اتاگم تمیز کردی.

بابا سعیدش ظرفا رو شست به بابا سعیدش میگه : بابا سعید دستت درد نکنه ظرفا رو شستی.

یاد گرفته همش میگه به خدا.پارک بودیم و میخواستیم بریم خونه میگه :  به خدا نریم خونه... یا به خدا اینو میخوام... یا...

میگه : مامان عاطی دوست دایم.مامان عاطی میخوام.زنگ بزنم مامان عاطی بیاد پیشم.

به بابا سعیدش میگه : بابا سعید جان اجازه میدی پیچ پیچی(پیچ گوشتی) بردایم ؟

وقتی داریم میریم بیرون و من و خاله نیلان روسری میذاریم سرمون میگه :من روسری ندایم.بابا سعید هم روسری ندایه.

وقتی دو نفر صحبت میکنن و فلفل خان هم حضور داره به اون که شنونده است میگه اون یکی چی میگه؟  مثلا من و خاله نیلان داریم صحبت میکنیم و خاله نیلان داره برای من یه چیزی تعریف میکنه. یونا میگه : مامانی خاله آنی چی میگه؟و وقتی خودش با کسی تنها باشه مثلا من و یونا  .میگه مامانی چی میگی؟عا چی میگی؟این چی میگه و چی میگی رو زیاد استفاده میکنه و اینقدر ریز و با مزه میگه.

تو مغازه وسایل رو نگاه میکنه و میگه به ه ه این چه کشنگه . مامانی این خوبه ؟

وقتی صبحانه یا غذا رو میچینیم میگه : به ه ه   صبونه یا به ه ه گذاااا(غذا)... صبونه خوشمزه دهنا  لو آب میندازهخوشمزه.ولی متاسفانه اشتهای خوبی نداره و هنوز هم من بشقاب به دست باید پشت سرش راه بیفتم .

جالبه که یونا رو به زور میبریم تو حمام و به زور از حمام بیرون میاریم وقتی میره تو حمام کلی تشت آب بازی میکنه و تو همه چیز آب میریزه و خالی میکنه.به زور لباس و کفش برای بیرون رفتن تنش میکنیم.و به زور وقتی میاییم خونه لباس و کفشش رو بیرون میاریم.

از نانوایی خیلی خوشش میاد.سر کوچمون یه نانوایی است و هر وقت از کنارش رد میشیم میره واز عمو نانوایی خمیر میگیره.میگه : مامانی بغل بغل بغلم کن. میخوام نانوایی نیگاه کنم. و میاد بغلم و با دقت به درست شدن نون ها نگاه میکنه.با تعجب میگه مامانی : چه جور میشه ؟

بالاخره تلاش یونا خان به نتیجه رسید و در آبسرد کن شکست.الان دیگه در ندارهناراحت

کلی پشت تلفن حتی وقتی کسی پشت تلفن نیست صحبت میکنه : خوبی؟سیامتی؟سیامت باشی.همه خوبن؟...

وقتی کار بدی میکنه و میبینه عصبانی هستیم شروع میکنه به سیام سیام (سلام) کردن.میگه:سیام سیام مامانی.پسر بدی هستم؟کار بد کردم؟قهری؟ و اگه من ازش ناراحتم به بابا سعیدش میگه : مامانی چی میگه؟ و برعکس اگه بابا سعید از دستش ناراحته از من میپرسه : بابا سعید چی میگه ؟

میگه : مامانی...مامانی فندق...فندقی من...فندق من...زیبای من.

 به سختی میشه جلوش  با تلفن صحبت کرد و همش میخواد گوشی رو بگیره و میگه من میخوام صحبت کنم.

وقتی داریم در مورد یه موضوعی صحبت میکنیم گوش میده و اونم شروع میکنه به تعریف.اینقدر خوشگل تعریف میکنه.

نمیدونم چی شد که گفتم : هوررا هوررا خاله نیلان... خاله نیلان.فلفل هم شروع کرد : هوررا هوررا خاله آنی ...خاله آنی.(قبلا گفته بودم که یونا به خاله نیلان میگه خاله آنی).

اینقدر جالبه از بابا سعید خداحافظی میکنیم و جدا میشیم وهنوز ثانیه نگذشته و شاید بابا سعید دیده هم میشه میگه : بابا سعید تجااااست؟بابا سعید تجا رفت؟اینقدر جدی هم میگه که انگار چقدره بابا سعید نیستش.در مورد بقیه هم همینجوره.مثلا خاله نیلان میگه برم تو اتاق و برگردم.هنوز  دو قدم نرفته یونا میگه : خاله آنی تجاااااست؟تجا رفت؟ 

فلفل خان همه جا براش تکراری شده و جدیدا رفته سراغ کمد رختخوابهای مهمون و یکی یکی همه پتو ها رو بیرون آورده.

مرداد عروسی پسر خاله ام هادی است و حسابی درگیر خرید هستیم.لباس یونا رو گرفته ام وقتی تو مغازه تنش کردیم که پرو کنه کلی خاطرخواه پیدا کرد.فروشنده هم معتقد بود شبیه قیصر شده.لباسشو انشالله تو عکسایی که موقع عروسی ازش میگیرم و میذارم میبینید.

دیروز هم با هم رفتیم جلسه نظام مهندسی و فلفل خان برای اولین بار با مامانش اومد سر کار.اینقدر خوشگل نشسته بود و آب انار میخورد.کیک خودش رو برداشت و باز کرد و نخورده گذاشتش که یکی دیگه برداره.آروم گفتم مامانی این کیک عموهه.گفت نه این کیک مامانیه.بخور.مامانی بخور.ظاهرا فلفل فکر میکرد اومدیم مهمونی.وقتی از نظام اومدیم بیرون میگفت مامانی بریم ادایه(اداره).

اینم اقا یونا با پاپ اسفنجی کادو خاله نیلانی :

 

پارک زیتون با مامانی و خاله نیلان:

 

 

 

 

آقا یونا با به قول خوش اینگو(النگو) :

 

 

اینم آقا یونا در حال آب بازی تو بالکن:

 

تا بعد بای بای

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed