اومدن خاله نیلان - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧ :: ٥:۳٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

این فلفلی ما عاشق سی دی است و نه برای خودش سی دی سالمی گذاشته و نه برای ما.قایم کردنش هم زیاد فایده ای نداره و اینقدر میگه بدش به من.سی دی منه.که مجبور میشیم بدیمش.بابا سعید یه عالمه سی دی رو که آقا یونا پر از خش کرده گذاشته که با همونا بازی کنه ولی باز هم  تا سی دی دستمون ببینه اونم میخواد.البته باید خیلی مواظب باشیم که سی دی یای پر از خش رو تو درایور نذاره. که خیلی هم موفق نبودیم و آقا یونا تا چشم ما رو دور میبینه میره یکی از اون سی دی های مورد نظر رو میذاره.اینم چند تا از صحبتای یونا خان گل پسر قند عسل:

- بابایی سی دی من شتسته(شکسته)؟دستمو نبره؟بندازمش تو آشغالی و میره و سی دی شکسته رو میندازه تو سطل.

- رفتم دنبالش خونه مامان جون بهم میگه : مامانی چه ماشین کثیفه.پر از خاکه

- صبح در حال رفتن به خونه مامان جون : آلوچه میخوام ببرم خونه مامان جون بوخویم.یکی دیگه هم ببرم  برای فرناز.یکی هم برای عرفان.

- دیشب : نمیخوام برم خونه مامان جون میخوام خونه باشم.دوست دایم خونه باشم.برای فردام غذا درست نکن.

- داشتم غذا درست میکردم : این غذای فردای منه؟بعد رفته ظرفشو آورده : اینم ظرف غذای منه.

 مقایسه و شباهت رو یاد گرفته:

- مامانی میخوام شربت بوخویم.مثل عمو جون.

- به خودش و ریحانه بستنی یخی دادم به بستنی یا اشاره میکنه و میگه : این دوتا بستنی یخیه.این دو تا مثل همه.

- میخوام لالا کنم مثل ایو ایو.

- یه کم بیحال بودم : مامانی مریض شدی؟کجات؟اشاره به لپم میکنه و میگه:اینجات؟مامانی دکتر شدی؟

- یه تشت زرد رنگ برداشتم و یه کم پودر لباسشویی توش ریختم و بردم تو حمام بشورمش و بعد لباسهایی که تو لباسشویی شسته  بودم رو بریزم توش وببرم رو بند بندازم.که صدای قشنگش رو پشت سرم شنیدم : مامانی منم تاید میخوام بریزم.برگشتم و دیدم با یه تشت آبی داره میاد پشت سرم تو حمام.خداییش کلی خندیدم.جاتون خالی

- عدس ریختم تو غذا:منم عدسی میخوام بریزم

- گوجه پوست میکنم:منم میخوام گوجه پوست بکنم.با چاقوی خودم.

- منم میخوام مسباک(مسواک)بزنم مثل بابا سعید.

و آقا یونا در تمامی کارهای خونه مشارکت داره.و خودش قیچی و چاقو و همه وسایل مخصوص خودش هم داره.

- میره سر کمد: مامانی واااای.... نیگاه کن چاقو.نیگاه کن قیچی.... خطرناکه.

- پلاستیک بر میداره و میگه:مامانی بره تو پیاستیک.بویو مامانی بویو تو پیاستیک.

من:پسرم آخه من بزرگم چه جوری برم تو پلاستیکخیال باطل

- امشب خاله نیلان میاد و خوشحالم از این که  گل پسرم از دیدن خاله نیلانش خوشحال خواهد بود و چند روزی میمونه خونه و نمیره پیش پرستارش. خاله نیلانی مهربون متشکریم که داری میایی پیش ما.دلمون خیلی برات تنگ شده و بیصبرانه منتظر رسیدنت هستیم. اینم دو تا عکس از وقتی  یونا نی نی تر بود برای  اینکه این پست بی عکس نباشه.آخه عکس جدید نداریمچشمک

تا بعدبای بای

عشقم

 

 

 

 

جیگرم

 

 

 پ.ن.۱ (سه شنبه ۱۸/۴/۸۷)  :  خاله نیلانی دیشب رسید و یه عروسک پاپ اسفنجی خوشگل هم برای یونا آورد.میخواستم برم آلبالو بگیرم برای مربا و شربت که مامان جونم زحمتم رو کم کرد و برام مربا و شربت درست شده اش رو فرستاد.یونا که از خوشحالی نمیدونه چیکار کنه.قبل از این که خاله نیلان برسه میگفت:مامان عاطی و بابا جون دوست دایم.خونشون پیشی هم دارن.خاله نیلانش که رسید  تمام شعرهای سی دی جشن تولد رو برای خاله نیلان خوند.خودم هم نمیدونستم این همه قشنگ شعرهاشو حفظه و تا حالا اینجوری هنرشو رو نکرده بود.انگشتشو خوشگل میگرفتبازنده و گوش میداد و میگفت : خاله آنی... خاله آنی (به خاله نیلانش میگه خاله آنی بعضی وقتها هم میگه آننهی) همینه همینه.... حالا میگه آبش میدم شیرش میدم......اینم آینگ(آهنگ) مادر بزرگه... قربونش برم از روی آهنگ میدونه کدوم شعره.تا نیلانی رو دید گفت :آ ننهی دایی علی تجااااست؟امروز هم که موند پیش خاله نیلانش.چقدر خوب بود مامان اینا پیش ما بودن.هم اونا یونا رو خیلی دوست دارن و هم یونا خیلی دوستشون داره.اگه اینجا بودن یونای من از  دوران بچگیش لذت بیشتری میبرد.پسرکم متاسفم که نمیتونم شرایط رو برات تغییر بدم.راستی دیشب خاله نیلان وقتی پاپ اسفنجیه رو بهش داد گفت :  یه قطره هم هست که دوستشه.اونم برات میخرم.یونا گفت:قطره دایم میریزم تو مماغم(دماغم) و با دو رفت سر یخچال و به بابا سعیدش گفت قطره بده.پسرکم منظورش قطره کلرید سدیم بودخنده.

خاله نیلان گفت:قربونش برم یونا تغییر کرده.بزرگ شده.

یونا:هومن تغییر کرده. هومن که جسیکا دارن.(هومن پسر خاله من است و جسیکا هم اسم سگشونه).جالبه که یونا همیشه معتقده که هومن تغییر کرده.چراشو نمیدونمسوال

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed