بازی - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧ :: ۳:٥٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سیاااام

مامانی هستی جوجو من رو به بازی دعوت کردن که اول تشکر موتونم و بعد میرم سلاغه بازی  :

معرفی : یونا کوچولو عزیز دل مامان لیلی و نفس بابا سعید هستم.شیطون و بازیگوشم هر روز یه رنگ میپوشم.

فصل و رنگ مورد علاقه ام : بهار و تابستان رودوست دایم.چون مامان لیلی و بابا سعید تو این دو فصل چند روز مرخصی میگیرن و کلی خوش میگذره.رنگ مورد علاقه ام نانجی(نارنجی)است.وقتی نی نی بودم برای نوشابه ناننجی و هر چی که ناننجی بود کلی بال بال میزدم و ذوق میکردم.و بابا سعید همیشه یه نوشابه زرد اضافه میگرفت برای من که نیگاش کنم و ذوق بوتونم.

و اینجوری شد که مامان عاطی برام یه نوشابه زرد بادی بزرگ فرستاد که همش ذوق بوتونم.

الان هم سر کمدم که میرم لباس ناننجی رو به رنگهای دیگه ترجیح میدم.

غذای مورد علاقه ام : پیتزا با شش(سس)، بستنی یخی(غذا نیست ولی دوست دایم)، ماهی با گوجه سرخ شده، سیب زمینی نی (سیب زمینی).وقتی پیتزا یا بستنی یخی میخویم میگم : مامانی پیتزا(یا بستنی یخی) خوشمزست.پیتزا(یا بستنی یخی)دوست دایم.مامان لیلی هم میگه نوش جانت پسیم(پسرم).

موسیقی مود علاقه ام : آینگ(آهنگ)های چیا چیا(چیه و چرا)رو از وقتی نی نی بودم تا الان دوست دایم، کلک کلک آیش( آرش) ،تریپت منو کشته(گروه 0098 )،بویو( برو) عزیزم(بهنام صفاریان)، دلم برات هلاکه و دله(افشین)، تویدت مبایک(تولدت مبارک)(ترانه های شاد کودکانه در سی دی جشن تولد). کلا خیلی اهل موسیقی هستم.

بدترین ضد حالی که خوردم : صبح ها که پیش  مامان جون (پرستارم)از خواب بیدار میشم با چشم بسته میگم به به میخوام بوخویم و با دست دنبال مامان لیلی میگردم و بعد که چشمامو وا میکنم میبینم إه اینجا خونه نیست و مامان لیلی هم نیست و به به هم نیست و ...ضد حال از این بدتر هم نیست و ... .

ناشیانه ترین کاری که انجام دادم : وقتی هنوز تو پیش(پرش) کردن استاد نشده بودم یه روز هستی اومد خونمون و کلی پیش کرد و من هم با اون پیش کردم واز روی مبل افتادم.ولی پشیمون نیستم چون الان استاد پیش و پشتک شدم.

بهترین خاطره : وقتی به دنیا اومدم و صورت مامان لیلی و بابا سعید رو دیدم.آخه وقتی تو شتم(شکم) مامان لیلی بودم فقط صداشون رو میشنیدم و دوست داشتم ببینم مامان و بابایی که اینقدر با من صحبت میکنن و دوستم دارن چه شکلی هستن.

بدترین خاطره : بدی ها رو به خاطر نمیسپارم.مدلمه

کسی رو بخواهم ملاقات بوتونم : بابا جون و مامان عاطی و همه اونایی که دوستم داین و دوستشون دایم  و ازم دورن.

کسی رو که نمیخوام ملاقات بوتونم : عمو دکتر موقعی که چوب تو گلوم میتونه و قبل از این که بهم آبنبات بده.

موقعیتم در 10 سال آینده : یه نوجوان 11 سال و 10 ماه و 1 هفته و 5 روزه خوشتیپ و سالم و سرحال وشیطون و باهوش  .انشالله

برای کی دعا موتونم : برای خودم و برای همه نی نی یا و بزرگترها.غریبه و آشنا.برای همه دعا موتونم.انشالله خاله نیلان هم تو کنکور امسال  قبول شه و بره دانشگاه.

بزرگترین آرزو : اول از همه سلامتی و بعدش هر روز برم پارک و تاب تاب عباسی بوتونم و پیتزا بخویم.مامان لیلی هم به آرزوش برسه و من انشالله یه پروفسور و دکتر جراح موفق بشم.دکتر یونا

دعوت به بازی : عسل جون و مامان سوری, خاله پرستو جون ,مهدیار جون و مامان ثمانه, مامانی پگاه و پارسای نازنین,  آرتا جون و مامانش,  آرش جون و مامان آرزو, نازگل جون و مامانی ,مامانی بولک و لولک ,بلاچه وماشالله بزنم به تخته ما دوستان زیادی داییم و اگه همه رو بنویسم شاید خسته بشید  پس  همه دوستان و خاله های عزیزم رو که لینکشون رو سمت راست وبلاگ گذاشتم اگه دوست داشته باشن به این بازی دعوت موتونم.

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed