نفس مامان - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ :: ۸:۳٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

 

صبح قبل از رفتن به اداره تو آشپزخونه یه ظرف از دستم افتاد و یونا با صداش بیدار شد.بابا سعید پیش یونا بود.صدای صحبت کردنشون رو شنیدم و فهمیدم که چه دسته گلی به آب دادم.فلفل خان بیدار شده و سرحال داره صحبت میکنه.  رفتم  تو اتاق تا من رو دید گفت : سیاام مامانی

گفتم : سلام پسرم.بخواب عزیزم

خونسرد سرشو گذاشت رو بالش و گفت : بویو(برو).بویو ظرف بشور.

من : تعجب

تا دید من مانتو تنمه گفت : مامانی تجا بری؟

من : میرم اداره  پسرم

با چشمای گرد نگام کرد  و گفت : من پیش بابا سعید باشم.

من : بابا سعید هم میره اداره.

یونا : من پیش دوستام بیم.عرفان ...مامان جون....فرناز

من : آره پسرکم.

بعد هم مثل یه پسر خوب با من اومد و رسوندمش پیش مامان جون پرستارش و دنبالم گریه هم نکرد.

خدا رو شکر که دیگه پسرم مرد شده.

دوستت دارم مرد کوچولوی مامان

وروجک بهم میگه اصلا دوست ندایم.یه عالمه دوست ندایم.

من:ولی من دوستت دارم

یونا : منم دوست دایم

تو پلاسکو یونا در حالی که یه کاسه تو یه دستش و یه بشقاب تو یه دسته دیگه اش : مامانی دو تا خوبه ؟ اینا خوبه؟
من : آره پسرم خوبه.اینا رو میخوایی؟
یونا : بیه و رو به خانم فروشنده : اینا چنده ؟
من :خجالتلبخندتعجب
به سختی میذاره دستشو بشورم.تازه از بیرون اومده بودیم و همزمان مامان عرشیا اومده بود دم در و کار داشت.وقتی رفت:
یونا : کی بود؟خایه(خاله)بود؟عرشیا تجاست؟
من : آره پسرم میدونی خاله چی میگفت؟میگفت عرشیا وقتی از بیرون میان به مامانش میگه مامانی دستمو بشور.
یونا : منم دستم کثیفه بشویم.ناخونام جوجو دایه.منم اینجویی میگم مامانی دستم بشور.
اینم آقا یونا با چیزهایی که مامان عاطی براش فرستاده:captain oats (یه جور حلیم فوری است ,پودر است و کلی ویتامین و آهن و کلسیم و ... داره) , یه شانسی بزرگ نمو , خمیر دندان  crest , یه کفشدوزک  خوشگل که به دیوار میچسبه و جای مسواکه , دو تا جا حوله ای که عکس پسر و دختری است  که دارن مسواک میزنن ,آبنبات چوبی ,پاستیل ,... .

دیشب هم رفتیم پارک زیتون که کلی بازی کرد.علاوه بر بازی یا وسایل بازی با خاک و قلوه و سنگ و ... روی زمین هم بازی کرد.

سعی کردم بذارم راحت باشه و زیاد حرص نخورم فقط یه بطری آب دستم بود و دستشو میشستمنیشخند و تا رسیدیم خونه مستقیم بردمش حمام.از حمام که آوردمش بیرون  ساعت  ۴۵/۱۲ بود. لباس خواب تنش کردم و آماده خوابش کردم که دیدم مداد شمعی مشکی برداشته و با دستهایی که انگار ذغال بهش زدن اومد جلوم.دیگه اینجوری شدمکلافه

راستی وقتی سرفه میکنه خودش میزنه پشت کمر خودش یا وقتی ما سرفه میکنیم میزنه پشت کمرمون

امروز هم  میریم پیش رضا و رزا و ناهار اونجاییم.بازی بازی با رضا رزا(یونا رضا و رزا رو پشت سر هم میگه و( ز) رو بین( ز) و( ژ) تلفظ میکنه).

تا بعدبای بای

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed