یونا خان بلا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ :: ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

با سلام 

وقتی صداش میزنم یونا میگه : چیه ؟مامانی چیه؟
خیلی به baby tv علاقه داره و با دقت نگاه میکنه و همه چیزهایی که میبینه میگه(پوانه(پروانه) ,گلFlower ,اوپ(توپ) و...) و کلمات رو تکرار میکنه(one ...two ...)و میخونه:
 baby chef baby chef baby baby baby chef
داشت یه جوجو رو نشون میداد که لوازم موسیقی(ارگ و جاز و ...) رو آموزش میداد.یونا گفت : جوجو .مامانی این چیه؟
گفتم وسایل نانای کردنه مامانی.

یونا:این چیه؟

من:این فلوته.
یونا:فلوته
من:اینم  ویولونه .گیتاره
یونا:گیتاره

من : اینم ارگه
یونا: ارگه.مثل عمو سهیل
من خیلی تعجب کردم.جالبه که یونا عید رفته پیش عمو سهیل و ارگشو دیده و جالبه عمو سهیل بقیه وسایل رو داره ولی تو ارگ استاده و برای یونا ارگ زده.قربونت برم من اکیو سان مادر
تو فروشگاه یه پسر کوچولو رو دیده که فکر کنم یکسالی از خودش بزرگتر بود و خجالتی هم به نظر میرسید.به پسر کوچولوهه گفت:نی نی سیاام.چطویی نی نی ؟
خیلی به اعضا بدن دقت میکنه و برای خودش تکرار میکنه.عروسکاش یا بچه ها یا عکس تو کتاب رو که میبینه به چشمشون اشاره میکنه و میگه:این چیه؟ چششه(چشمشه).به گوش اشاره میکنه و میگه گوشه.پا... دست و ... .
چهارشنبه بردیمش باغ وحش که متاسفانه حیوانات رو برده بودن و باغ وحش به مجتمع تفریحی تبدیل شده بود.یه خورده بازی کرد و اومدیم خونه و وروجک تا دو و نیم با گریه خوابوندیمش.میگفت قوباغه بذار.تاب تاب عباسی میخوام و دوست داشت بازی کنه و نخوابه.

عمر و نفس و همه چیز مامان

از برگ گل نازکترم

قند عسلم

گل پسرم

شیطون بلا دستش به هر چیزی که نمیرسه صندلی میذاره و میره بالای صندلی .کلیدزیر تلوزیونی رو گذاشتیم بالای تلوزیون که دستش نرسه.صندلی میذاره میره بالا کلید رو بر میداره و زیر تلوزیونی رو باز میکنه و میگه درست شد.مامانی درست شد. و میره سراغ فیلمها.خلاصه با صندلی دست نیافتنی ها برای یونادست یافتنی میشود.چسبونکی های روی یخچال و فریزر وسایل روی کابینت و اپن و ...
فکر میکنید چراغ های خونه ما روزی چند بار خاموش و روشن میشود؟

یونا:چغاغا خاموش.چغاغا روشن.

و اینکه ما اسباب کشی نداریم.این آقایوناست که  علاقه به جابه جا کردن وسایل دارد.بردن سبد سیب زمینی به اتاق و تمیز کردنشون با دستمال.قربونت برم من شما اینقدر که به سیب زمینی یا علاقه داری من تا میخرم با مایع ظرفشویی میشورم و خشکشون میکنم تا دست شما کثیف نشه.

ای جان مادر

تا زدن فرشها و حمل صندلی و بردن سبد سیب زمینی از آشپزخونه به اتاق و از اتاق به پذیرایی و ... .

فلفل ریز مامان خسته نباشی

خدا قوت پسرم

گل پسرم سی دی یا رو ده تا با هم میذاره تو درایو ببینید:

 



سر سفره داشتم بهش غذا میدادم:
بابا سعید به من:بخور من  به یونا غذا میدم.
یونا:مامانی بوخور.
من:چشم پسرم  میخورم.و لقمه رو بردم به طرف  دهانش.
یونا:نه نه. مامانی نه.مامانی بوخور.
بابا سعید:من بهت بدم پسرم؟
یونا:عاه.بابایی بده.مامانی بوخور.
و از دست بابا سعیدش  غذا شو خورد.
قربون پسرم برم که اینقدر مهربونه و به فکر مامانشه.
یونا و بابا سعید از بیرون اومدن  و یونا دو تا آبنبات چوبی دستش بود یکیشو داد به من و گفت:مامانی بیا بوخور.آبابا چوبی خییدم(خریدم).
من:برای من گرفتی گلم.مرسی دستت درد نکنه.
یونا:مامانی خییدم.بوخور
اومده بود تو بالکن و نمیذاشت به کارم برسم گفتم:پسرم اگه پسر خوبی باشی  صندلیتو میارم تو بالکن غذا بخوری.
یونا:غذا بوخووم .أچی بیار غذا بوخووم.
صندلیشو آوردم و چند لحظه بعد:
یونا:مامانی مامانی بیا.
من: چیه پسرم؟
بله... آقا یونا با یه دستش خونشو و با یه دستش استخر پر از توپشو کشون کشون کشیده بود و میخواست به زور از در بالکن رد شه و بیاردشون تو بالکن.
اینم چندتا از شعرهای یونا:
یونا:تاب تاب عباااااسی اگه بندا بندازی تو بغل بابا سعید تو بغل  مامانی  توبغل باباگوم  تو بغل مامان عاطی.
به شعر پروانه شایسته میگه جوجو بخون و تو baby tvمراحل تشکیل پروانه و کرم ابریشم رو دیده و موقع این شعر که میشه بال بال میزنه بعد انگشتشو مثل کرم تکون میده و براش میخونیم : پروانه شایسته پر میزنه
یونا:آهسته
ما:پراشو جمع میکنه
یونا:از بچه ها میتسه(میترسه)
ما:بیا بیا منم من ...من ؟
یونا: خوشگیم (منظورش یونای خوشگلم من است)

 

شعر حسنی:
ما:توی دل شلمرود حسنی تک و تنها بود ...تنها روی سه پایه نشسته بود تو
یونا :سایه...حسنی أچی
یونا:حسنی حموم نیام نیام(انگشتش و سرشو اینقدر خوشگل  تکون میده)
 ما:دستمال من زیر درخت؟

یونا: آبالو گم شهه(آلبالو گم شده).

ما:سواد داری؟
یونا:نچ نچ (با دهانش صدا در میاره)
ما:بیسوادی؟
یونا:نچ نچ(با دهانش صدا در میاره)
یونا:پس تو گل هشتی(پس تو گل من هستی).
خونه مادر بزرگه:
یونا:مامان بزرگ مامان بزرگ تجایی؟تجایی؟نی نی یا نی نی یا تجایی ؟تجایی؟
کلاغها پر:
یونا:کلاغا پر.گچیشکا(گنجیشکا)پر.عشیا(عرشیا)رو.نی نی یا رو...(دستشو هم رو و پر میکنه)
لی لی لی لی حوضک:
یونا : قیلی قیلی قوضک.اتاد(افتاد)...و انگشتاشو یکی یکی میخوابونه و آخرش شصتشو تکون میده.
داستانهای کتابهاش و شعرها رو  همه میدونه و رو عکساش توضیح میده.فقط نمیدونم  چرا با اینکه خیلی هم دوستشون داره و به شعر علاقه منده کتاباشو پاره میکنه .همش میگه بخون.شعردیگه بخون(یعنی یه شعر دیگه بخون)

رفته بودم دنبالش خونه پرستارش و داشتیم با هم صحبت میکردیم:

من:بازی کردی مامانی؟

یونا:عاه.عفان(عرفان).فناز(فرناز).مامان جون.عمو جون.عمو مهدی

من:آفرین پسرم.پسر خوبی بودی؟به چیزهای خطرناک دست نزدی؟

یونا:چاقو.کیچی(قیچی)

من:قربونت برم من که میدونی اینا خطرناکن.

چیزهایی که میدونه چی هستن و روزی هزار بار اسمشون رومیاره بازم میپرسه این چیه؟

یونا:مامانی این چیه؟کیکه؟

من:آره پسرم

یونا:این چیه؟

من:بستنی یخیه پسرم.

یونا:بستنی یخیه؟

من:آره پسرم

یونا:این چیه:آبابا چوبیه؟

من:آره پسرم.

یونا:آبابا باز بتون(BATON).

یونا:مامانی نشاشه(نشاسته)میخوام.

من:الان درست میکنم پسرم.....شیر بریزیم.بعد نشاسته میریزیم توش...

یونا:شیر نشاشه بییز توش.

من:آره پسرم

وقتی بابا سعیدش کاری داره و میخواد بره بیرون که نمیتونه با خودش ببردش  یونا میگه:بابا سعید هوا بده؟

شبها آسمون رو نگاه میکنه و میگه ماه ...ستایه(ستاره) و بهمون نشون میده.

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed