یونای شیطون - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ :: ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

با سلام
وروجک دیگه سوژه کم آورده و علاوه بر جابه جایی و حمل و نقل وسایل آشپزخونه و کابینت و اسباب بازی یاش و ... به چیزهایی گیر میده مثل فرش و قالیچه.زورش هم نمیرسه که بلندشون کنه گریه میکنه و صدا میزنه مامانی بیا مامانی بیا و در حالیکه گوشه قالیچه تو دستشه و میکشه از من کمک میخواد.قالیچه رو با هم از پذیرایی بردیم تو اتاق و رفت سراغ فرش.برای فرش دیگه شرمنده پسرم شدم و باید کارگر استخدام کنم تا به پسرکم کمک کنه.
دیشب جعبه کاهوچویی قطارشو برداشته و صندلی رو کشون کشون آورده وسط هال و رفته بالاش ایستاده و میخواد جعبه رو بذاره بالای گچ بری سقف.نه اینکه قدش نمیرسه عصبی میشه و به من و بابا سعیدش میگه که براش بذاریمش رو سقف.خودش هم کلی تلاش کردو جعبه رو پرت میکرد بالا و جعبه میومد پایین رو سر من و بابا سعید.میگفت مامانی بده.جعبه رو از دستمون میگرفت و دوباره تلاش میکرد.حالا چه انگیزه ای از این کارش داشت خدا داند.ناگفته نماند که بابا سعیدش یکساعت قبلش رفت بالای صندلی و چراغ بالکن رونصب کرد.
شعر عروسک قصه من با صدای یونا:عروسک ناااز شب شد یایا(لالا) کن.روز شد یایا کن.عروسک نااااز شب شد یایا کن روز شد یایا کن.
طبق معمول هر شب ساعت دوازده و نیم  به بعد  در حالی که هیچ اثر خواب آلودگی در چشم های یونا مشاهده نمیشه:
من:یونا پسرم دیگه بریم بخوابیم.
یونا:نی نی یا   یایا(لالا)
من:آره پسرم
یونا:عشیاااا(عرشیا)نینانه(ریحانه)
من:آره پسرم همشون خوابیدن
یونا:آپوهی ی ی
من:آره ابوالفضل هم خوابه
یونا:ابوفضل خوابه
من:آره پسرم فقط شما بیدارید.همه همسایه ها خوابیدن.

یاد گرفته در خونه رو وا میکنه و باید همیشه در رو قفل کنیم.دیروز در رو وا کرده و میگه:مامان عاطی تجایی؟(کجایی)؟بابا گوم تجایی؟
گفتم:مامان عاطی و  باباجون نیستن پسرم.
گفت:مامان عاطی بابا جون نیستن.
پسرکم تقریبا همه کلمات رو میتونه درست تلفظ کنه ولی انگار بعضی کلمات با تلفظ خودش براش یه عادت شده.

 

اومده تو آشپزونه میگه:مامانی مخه موخ خوام.معنیشو میدونید؟یعنی تخم مرغ میخوام.این جمله رو اینقدر با مزه میگه که دلم میخواد قورتش بدم.
هر چیزی تو خونه ما گم میشه باید سراغشو از آقا یونا گرفت:
بابا سعید:یونا پسرم گوشی تلفن کجاست؟
یونا:عمو سجاد سیام(سلام)چطویی؟خوبی؟
وروجک میدونه بابا سعیدش میخواد به عمو سجاد زنگ بزنه.
تلوزیون داشت نوید و امید پخش میکرد و یونا در اوج شیطنت بود.برای اینکه حواسش پرت بشه و لااقل یه لحظه آروم بشه گفتم:یونا مامانی بیا نوید و امید
یونا:إه عمو امیده.عمو امید سیااام(فکر کنم پسرم منظورش عمو امید شوهر دختر خاله ام بود.البته از آهنگ های نوید و امید هم خوشش میاد.نمیدونم والله این وروجک هزار تا علامت سواله)


به خاله میگه آله ولی بعضی وقتها یادش میره و به خاله میگه عمو.داشت تعریف میکرد:عمو سحر ایجا ...
من:عمه سحر رو میگی پسرم؟یاد عمه سحرت افتادی؟
یونا:عمو سحر ایجا (اینجا)أچی اوجا(اونجا) اتاگه(اتاقه) لالا.و به مبل و اتاق اشاره میکرد.
من:قربونت برم من خاله سحر مامان سپهر رو میگی؟
یونا:عا ها.پپهر نازه.
فلفل منظورش خاله سحر مامان سپهر و حسین  بود و با اشاره  به جایی که خاله سحر مینشست و میخوابید  به  من فهموند  که منظورش کیه.
افرادی که به خانه ما تشریف میاورید مراقب باشید که علاوه بر صحبتهای شما محل نشستن و خوابیدن و ... شما هم توسط آقا یونا ضبط و پخش میشود.


هنوز موقعی که شعر شنبه یکشنبه میخونه یا براش میخونیم میگه مامان دیا(دریا) و میگه دیا دسشویی په په و به دمپایی که داده دریا بپوشه و با اون بره دستویی میگه دمپایی دیا.و دیگر وارد جزییات نمیشم.این فلفل خان ماشالله نمره ضبط و پخشش بیسته.(دریا دختر دوست گلم نسترن جون است که اهواز نیستن و زمستون اومدن اینجا و یونا از اون موقع تا حالا ندیدتشون)


چند وقت پیش یکی از راننده های اداره تو ماشینش کلمن  آب گذاشته بود.
یونا:این چیه؟
من:کلمن مامانی
یونا با تعجب:کومن.و دوباره:این چیه؟
من:پسرم کلمنه.عمو توش آب کرده که تشنه شد بخوره.
یونا:آببه میخوام(و اشاره به کلمن)
من:پسرم بیا از آب خودت بهت بدم.و از کیفش بهش آب دادم.
یونا:آببه عمو میخوام.
بلاخره سرشو گرم کردم تا از کلمن و آب توش دست برداره .آخه من آب تسویه یا آب معدنی به یونا میدم .
تا امروز باز با همون ماشین اومدیم و یونا کلمن رو دید.
یونا:مامانی این چیه؟
من:کلمن است پسرم.
یونا:کومن آببه توش.
من:قربونت برم من که یادته.
یونا:آببه میخوام.
من:الان از آب خودت میدم بهت و ... کلمن عمو راننده هم برای ما داستای شده.

تمرینات پرش و پشتک همچنان ادامه دارد.زمان زیادی به قهرمانی فلفل خان در رشته های مذکور باقی نمانده.منو بابا سعید هم تشک فلفل خان هستیم.بله دیگه این است فرزند سالاری.
میره روی صندلی و خرگوشه رو از بالا پرت میکنه و میگه:خرگوشه پشتک
چهار پنج  پرش(از روی مبل یا هر ارتفاعی که فکر میکنید میپره)
چهار پنج پشتک ...

ای جااااان


 از crazy frog خوشش اومده و همش  میره پشت کامپیوتر و میگه قوباغه میخوام.قوباغه بذار.نگاه میکنه و تمام که میشه میگه میخوام میخوام.باهاش میخونه دینگ دینگ


این روزها همش میگه نکن.مامانی نکن بابایی نکن.گوشی رو میدم صحبت کنه میگه نکن.
براش جلو tvپتو و بالش گذاشته بودم دراز بکشه baby tvببینه .دیدم إلمو و اتیس بیچاره روگرفته و میگه.المو نکن.اتیس نکن.المو لالا تن.اتیس لالا تن(کن).و دوتاشون رو خوابوند و پتو هم کشید روشون و اومد پیشم و گفت : مامانی المو اتیس لالا
جالبه که میخوابوند و بلندشون میکرد یعنی اونا نمیخوابن و دارن بلند میشن و  داشت به زور میخوابوندشون و نکن روبا عصبانیت میگفت که کسی خبر نداشته باشه فکر میکنه ما اینجوری با  خودش  رفتار میکنیم.خداییش هم من و هم بابا سعیدش کمبود خواب داریم.من که از خستگی و بیخوابی زیر چشمهام گود نشسته وچروک افتاده.

جانم به فدای تو پسرکم


پسرکم من و بابایی در خدمتیم.همه اینا به فدای یک خنده قشنگت و صحبتهای شیرینت.دوستت داریم خیلی زیاااااد

تا بعد



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed