مامانی نکن - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧ :: ٩:٥٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

با سلام
فلفلی مامان روز به روز داره وروجکتر میشه.وقتی در حال انجام پروژه های عظیمشه و میخوام جلوشو بگیرم میگه مامانی نکن .
اینقدر حرف زدنش خوشمزه شده که دلم میخواد قورتش بدم.
میگه: مامانی بیا.مامانی بیا.
میگم: چیکارم داری پسرم؟
میگه:بیا اینجا.مامانی بیا اینجا.
اینم ادامه جریان شعر شنبه یکشنبه پست قبل:
یونا:شنبه, یکشنبه ,دوشنبه, دوشنبه ,جمعه... هی
من :آفرین پسرم
یونا :مامان دریااااا.شنبه, یکشنبه, دوشنبه ...
من :مامان دریا برات میخوند عزیزم؟
یونا :عاه
من : عاه نه عزیزم بگو بله
یونا : بیه
داریم میریم بیرون میگم پسرم الان پسرمو میبریم بیرون.میگه : پی ین (پیراهن)...شوار(شلوار).
اول لباس یونا رو تنش میکنم و بعد خودم آماده میشم.با دو میره کفشاشو از جا کفشی میاره و خودش پا میکنه.بعد میگه: مامایی مامایی دیرشد دیر شد.
آنقدر میگه دیر شد تا من به سرعت آماده بشم بریم بیرون.اولین کاری که میکنه میره آسانسور رو میزنه و میگه آساسور.
میریم توی آسانسور میگه: مامایی چغاغ روشنه.یه جند روزی چراغ آسانسور سوخته بود میگفت : چغاغ خاموشه.
وارد پارکینگ که میشیم میگه تقهقه.هنوز یادشه که بچه ها روز چهار شنبه سوری از بالا ترقه انداختن.میگه: بچه ها تققه و اشاره به بالا میکنه.میگم نه پسرم ترقه نیست قربونت برم من.
وروجک همش میگه: بچه ها پرش.بچه ها... من و بابا سعید نقش بچه ها رو تو خونه بازی میکنیم.
تیکه های شعر عروسک خوشگل من شب شد لالا کن رو میخونه.
عروسک به دست میخونه :عوووسک شب شد یایا کن شب شد یایا کن.یکی نیست به خودش بگه لالا کن عروسک بیچاره رو میخوابونه.
این روزها هر کاری میکنم میگه اونا توچول.یعنی یونا کوچولو اون کار رو انجام بده.
اونا توچول گوجه (یونا کوچولو گوجه ریز کنه)
اونا توچول بشور( ظرف بشوره)
اونا توچول جارو برکی(جارو بکشه)
عشقش مغازه پلاسکو است.البته هر مغازه ای که وسایلش در دسترس باشه رو دوست داره.ولی  از مغازه پلاسکو بزرگ رو که همه چیز هم در دسترسه خیلی لذت میبره.دیشب با گریه از مغازه بیرون آوردیمش.هر کاری کردیم نمیومد بیرون.حتی گفتیم بریم پارک هم راضی نشد و پلاسکو رو به پارک هم ترجیح میداد.یکی یکی وسایلو بر میداشت و اسماشونو میگفت.به ه ه سینی ,کاسه ,جارو برکی(پسرم به جارو دستی هم میگه جارو برقی), دادوش(قاشق) ...و میوه های پلاستیکی رو بر میداشت و اسم همه رو بلد بود و میگفت: کیوی, سیب ...
تی به دست کف مغازه تی میکشید.همه جیز روبرمیداشت و میذاشت یا سر جاش یا یه جای دیگه. جارو بر میداشت و جارو میکرد.یه سبد کوچولو گرفتم دادم بهش گفتم مامانی اینو بگیر.این رو خریدم.سبده رو داد به دستم و گفت نه.و یه سبد بزرگ رو که توش یه عالمه لیوان گذاشته بودن برداشته و میگه اینو میخوام.گفتم مامانی این فروشی نیست این مال خودشونه.کلی خندیدم از دستش.احتمالا دفعه دیگه من و یونا رو تو مغازه راه نمیدن چون کلی مغازه تغییر دکور پیدا کرد.
توی سوپر هم براش شیر و کیندر گرفتن یه بسته قند برداشته میگه :اینو میخوام.قند توچول میخوام.
همه خواسته هاش با اندازه است.لیوان بزرگ,دادوشه توچیک(قاشق کوچک)...
و...

با ارزوی سلامتی برای پسر گلم و همه اونایی که دوستم دارن و دوستشون دارم و همه کوچولوهای نازنین .

تا بعد

قدم زدن کنار دریا با مامان لیلی

عزیز دلم

پ.ن.۱:بابا سعید طی یک عمل غافلگیرانه پشت موهای یونا رو کوتاه کرد.در اولین فرصت عکسشو میذارم.قبلا هم یه خورده کوتاهش کرده بودیم و جلوش روچندبار تا حالا کوتاه کردیم. 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed