سپهر کوچولو و آقا حسین - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ :: ۳:٢٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام
پنج شنبه حسین و سپهرBaby Girl یا به قول یونا پپهر با بابا و مامانشون (خاله سحر و عمو علی) اومدن خونمون و جمعه بعد از ظهر رفتن(۵ شنبه رفتیم پارک و شام خوردیم  بعدش اومدیم خونه).هم به ما و هم به یونا خیلی خوش گذشت.پسرم سنگ تموم گذاشت و طبق معمول پا به پای ما تا نصفه شب بیدار بود و با خودمون خوابیدNight.یونا همش صداشون میکرد آله(خاله), پپهر, حسین ,عمو علی ولی بعضی وقتها یادش میرفت و به عمو علی میگفت عمو امید و جالبه که از وقتی یونا کوچک بود عمو علی میگفت به یونا میاد که اسمش امید باشه.میگن دل به دل راه داره جریان یونا و عمو علی است.به حسین هم بعضی وقتها میگفت حسین سی دی و با حسینی که بابا سعید ازش سی دی میگیره و یونا حسین سی دی صداش میزنه قاطی میکرد.

مرتب سپهر رو بغل میکرد و نازیش میکرد و میگفت ناااازی ناااازی. پپهر ناااازه .میگفت پپهر پا اونا أچی(سپهر روی پای یونا بنشینه)و سپهر رو میذاشتم رو پاش کلی کیف میکرد و دربرابر سپهر احساس بزرگی میکرد.

آقا یونا و سپهر کوچولو

دیروز بعد از ظهر یونا حوصله اش سر رفته بود سوار تابش کردم و  دیگه از شعر هایی که براش میخونم خسته شدم تصمیم گرفتم براش داستان تعریف کنم.اولین چیزی که به ذهنم رسید داستان شنگول و منگول و حبه انگور بود.وسط های داستان یونا با وحشت گفت مامایی پایین.و از تاب پایین اومد و پشت سرشو که اتاقش است نگاه کرد.گفتم چی شد مامانی؟گفت گرگه دست.قربونش برم اونجای داستان که شنگول و منگول به آقا گرگه میگن دستاتو نشون بده رو میگفت.پسرکم از  آقا گرگه ترسیده بود .

تیکه های شعر حسنی نگو یه دسته گل هم بلده.

بابا سعیدش یه خرگوش بادی براش گرفته که یونا برای خرگوشه میخونه: أدوشه آخ(خرگوشه گفت آخ) واسسا واسسا

اون روز اومده میگه مامایی دوخخه(دوچرخه) خیسه.یادم اومد که دوچرخشو که برده بودیم تو کوچه وقتی آوردم توشستم و هنوز خشک نشده.
وقتی خاله نسترن و دریا خونمون بودن(زمستون بود).خاله نسترن برای دریا و یونا شعر شنبه ,یکشنبه, دو شنبه, سه  شنبه ,چهارشنبه,پنج شنبه,جمعه تعطیله هی جمعه تعطیله هی ... رو میخوند.وقتی برای یونا شعر میخونم میگه خاله نسترن  شنبه شه شنبه.و دستاشو شبیه خاله نسترت تکون میده میگه جمه تییله هی جمه تییله هی.
یه شیرین زبون و خوردنی شده که دیگه دل برامون نذاشته.یه دفعه از پشتم ظاهر میشه و میگه مامایی توووو.سیاام.چطویی(چطوری)؟خوبی؟
عاشق آب بازیه.دیشب تو بالکن داشتم صندلی ماشینشو میشستم که سر رسید و ذوق زده و خوشحال گفت واااااای آب بازیه.بعدشم سر تاپاشو خیس کرد و همش میگفت اونا بشور(یونا بشوره)و شیر آب رو ازم میگرفت.گفتم الانه که سرما بخوره.آخه خیلی از مریضیش میترسم.به زور بردمش تو مگرنه تا صبح میخواست آب بازی کنه.
قربونش برم اینقدر با مزه میگه آهاااااا.وقتی دنبال چیزی میگرده و پیداش میکنه میگه آهااااا ایناش پیدا شد.
وقتی با تلفن صحبت میکنه میگه إه قط(قطع)شد.

وقتی چیزی مورد قبولشه میگه این خوبه.

میگه: چار پنج پیش(چهار پنج پرش)... پشتک... و میپره و پشتک میزنه.

این قدر بامزه میگه: وااای اینو نگاه کن.

بیشتر حیوانات رو میشناسه و از توی باغ وحشی که داره جدا میکنه و نشون میده.زیافه(زرافه), آقا فیله, مووو(گربه) ,هاپو, جوجو, أدوشه(خرگوشه) عمو موشه ,میمون ...

و همه میوه ها رو میشناسه و میگه :سیب ,کیوی ,ناننگی (نارنگی), پوتال(پرتقال) ,هندووه(هندوانه), موژ(موز) ,خیار, گوجه, پیاز و ...

وقتی هنوز میخوام رو یاد نگرفته بود یه شب بابا سعیدش داشت سوسیس درست میکرد به بابا سعیدش گفت :بابایی سوسیس أه و دهانشو وا کرد یعنی سوسیس میخوام.بابا سعید از این حرکتش خیلی خوشش اومد و تا الان هم ذوقشو میکنه و وروجک اینو فهمیده و با اینکه میخوام رو یاد گرفته و روزی هزار بار میگه اینو میخوام و اون رو میخوام.خودشو برای باباش لوس میکنه و میگه بابایی سوسیس أه و دهانشو باز میکنه و بعدشم کلی میخنده.

شبها همیشه ماه رو تو آسمون نشون میده و میگه ماه.قربونت برم من برای مامان لیلی ماه تو آسمون نیست .رو زمینه. شما ماه منی پسر قشنگم.Heart Smile
امروز که رفتم دنبالش پرستارش گفت از صبح همش میگه مامان عاطی ,باباگوم ,عمو سجاد(قابل توجه خاله افروز عزیز که خواننده پروپا قرص وبلاگ یوناست),عمو منشور, عمومهدی(عمو مهدی پسر مامان جون پرستارشه.یه بار بهش میگه داداشی مهدی و یه بار عمومهدی)... .بچه ام عاشق جمع است و همش دوست داره دور و برش شلوغ باشه و همه پیشش باشن.

قربونش برم خواب هم هم میبینه هر دفعه از خواب پا میشه یه چیزی میخواد.کاکاوو, مامان عاطی و باباگوم...

اینم یه مکالمه کوچولو بین من و یونا:

من : اسمت چیه؟

یونا : اونا توچول(یونا کوچولو)

من : فامیلت چیه؟

یونا : اونا بباف

من : اسم بابات چیه؟

یونا : بابا سعید

من : اسم مامانت چیه؟

یونا : مامانی
تا بعد



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed