دکتر یونا کوچولو - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ :: ۸:٥۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سیام موتونم
من دکتر اونا(یونا)توچول(کوچولو) هستم که دارم صحبت موتونم.
نیلوفر و مامان و باباش(عمو اکبر همکار مامان لیلی است) دیشب اومدن خونمون و برام وسایل دکتری آوردن و من از دیشب راحت دکتر شدم.نه کنکوری نه دانشگاهی همینجوری دکتر شدم مدلمه راحتم.دستشون درد نبوتونه.

وقتی با وسایلم بازی مونونم یاد دکترم میوفتم و میگم عمو دوتور.

با نیلوفرکلی بازی کردیم , دستاشو میگرفتم و دوستش داشتم.البته من اولش خجالت کشیدم و چند دقیقه ساکت أچی کردم رو پای بابا سعید و سرم رو زیر انداختم ولی زود بلند شدم.به نیلوفر میگفتم بدووووو و میدویدم و دستم رو محکم میزدم به دیوار و برمیگشتم.ولی نیلوفر با تعجب نگاهم میکرد و نتونستم گولش بزنم.ماشالله ماشالله خیلی خانم است.اینو مامانی میگه.

یونا و نیلوفر

بعد از رفتنشون من سریع رفتم و دستمال برداشتم و میزها رو تمیز کردم.نمیدونم مامانی و بابا سعید چرا وقتی من کار خوب موتونم اینقدر خندشون میگیره و ذوق موتونن.

 این روزها دارم شدیدا پرش و پشتک  رو تمرین موتونم و دوست دارم تو این کار حرفه ای بشم.میرم روی مبل و بلندی و میپرم.وقتی تمرین موتونم دوست دارم بابا سعید هم نگاهم بوتونه و ذوق بوتونه .

یاد گرفتم مامانی و بابا سعید رو صدا میزنم و میگم بابا سعید بیا.مامانی بیا.و تا نیومدن اینقدر میگم بیا بیا تا بیان پیشم و بهشون بگم چیکار دارم.دیروز بعد از کلی صدا زدن بابا سعید  اومد و گفت چیکارم داری پسرم؟کوسن ها رو چیده بودم و برای پرش آمادشون کرده بودم. گفتم : بابا سعید پرش

من از دستمال خیلی خوشم میاد و اینجوری بازش موتونم و بینی ام و دستمو تمیز موتونم.یا به مامانی میگم مامانی دست بشور.

چون دوربینمون شارژ نداشت مجبور شدیم با موبایل عکس بگیریم زیاد خوب نشد. 

تا بعد



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed