امید مادر - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ :: ۸:٤٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

یونا بازم حالش خیلی خوب نیست.دیروز بردمش دکتر.نیم کیلو کم کرده.
تو مطب جاشو هزار بار عوض کرد و پیش  همه به قول خودش نینی یا أچی می کرد و نازشون میکرد و با لبخند قشنگش یه نگاه به من و یه نگاه به نینی میکردو میگفت ناااازی.نااازی.نینی نازه.البته  بیشتر جاشو کنار دختر خانمها انتخاب میکرد.همش در حال بدو بدو بود یا از سالن میرفت بیرون و بابا سعیدش میرفت دنبالش یا میخواست بره تو مطب.به آقای دکتر نگاه میکرد و میگفت عمو دختوره.بعد هم که رفتیم تو از آقای دکتر آبنبات خواست و میگفت آبابا میخوام.از شانسش آقای دکتر گفت آبنباتم همین الان تمام شده.وروجک عادت کرده که از دکترش آبنبات بگیره.بعد رفتیم یه سر خونه هستی اینا و یونا با هستی بازی کردن  و تا برگشتیم خونه و کارهامو انجام دادم ۲.۳۰ شد و فقط ۴ ساعت خوابیدم و ۶.۳۰ بیدار شدم.برای صبحونه اش نشاسته درست کردم.قربونش برم من بچه ام اینقدر قشنگ میگه ششاسته میخوام.ناهار هم که دکتر گفته بهش کته و ماست بدیم.

دیروز داشتم بهش میگفتم : نفسمی شما ,عزیزمی شما ,عمرمی, دم و بازدممی, همه کسمی, امیدمی, شما امیدی ,امید ....قربونت برم من کاش اسمتو گذاشته بودم امید.اسمت چیه مامانی ؟گفت :امید

قربونت برم من امید مادر

پنج شنبه تو پارک ماشین شارژیش خورد به دیوار و همش یاد پارک که میوفته میگه : پارک....ماشین شاژی دیواااار

لالایی خواب یونا هر چند مدت سوژه اش عوض میشود و این آخرین آلبومشه :

من : پسرم چه شعری بخونم که بخوابی؟

یونا : عمو منشور(عمو منصور)

من : عمو منصور عمو منصور کجاااییی؟کجااااییی؟

یونا : عمو رحیم

من : عمو رحیم عمو رحیم کجاااییی؟کجااااییی؟

یونا : عمو امید

من : عمو امید عمو امید کجاااییی؟کجااااییی؟....

عمو منصور و عمو رحیم شوهر خاله های من هستن.و عمو امید هم که تو پست قبل معرفی شدن.

پشت کامپیوتر تو عکسا دنبال عکس عمو امید میگرده و چون نداشتم قراره دختر خاله ام نگار برام ایمیل کنه.

یونا تمام مدت رو با اسامی و یاد فامیل سپری میکنه و خیلی متاسفم که هیچکدوم از فامیلهای ما اینجا نیستن.

مرتب میگه مامان عاطی میخوام.بابا گوم میخوام... .

امروز هم که ظهر رضا و رزا  یا به قول یونا ژژا ژوژا و خاله سهیلا میان خونمون و امیدوارم که به یونا حسابی با دوستاش خوش بگذره.

این هم عکس یونا و رضا و رزا البته عکسها ی سفر عید است:

یونا و رزا

یونا و رزا

رضا

یونا و رزا کنار ساحل



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed