مامان اینا رفتن - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧ :: ۸:۳٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام
مامان و بابای گلم دیروز رفتن که جاشون خیلی خیلی خالیه.یونا هم همش میگه مامان عاطی میخوام.بابا گوم میخوام.خدای بزرگ شکرت میکنم و دوست ندارم ناشکری کنم ولی چقدر خوب بود اگه مامان اینا اینجا بودن.درست است که من به جز زحمت هیچی براشون ندارم ولی با وجود سعید گلم و یونای نازنینم بازم بهشون نیاز دارم  و خیلی  خیلی دوستشون دارم .مامانم تمام خونه و کمدها و ... رو برام تمیز کرد.همه کارها با خودش بود من فقط میرفتم اداره و میومدم خونه و میخوردم و میخوابیدم.اصلا وقتی میومدم خونه و صورت مهربون مامان و بابا رو میدیدم انرژی میگرفتم.قربونشون برم من که تمام وجودشون مهربونی و محبت است.نمیتونم زحمتهایی رو که برام کشیده و میکشن رو جبران کنم فقط میتونم از خدای بزرگ سلامتیشون رو بخوام.
صبحها صدای یک پرنده فاخته از پشت پنجره میاد که میگه کوکو کوکو مامان به یونا گفته بود که این صدای کوکو است.دیشب به یونا گفتم مامانی دوست داری برات کوکو درست کنم بخوری؟با سرعت رفت پشت پنجره و اشاره به پنجره کرد و گفت کوکو ایناش.
مینشینه وسط پذیرایی همونجایی که سعید و بابا مینشستن و تخته بازی میکردن ومیگه:سعید سعید تخته بازی.
تخته بازی میکنه که دیدن داره.تاس میندازه و آخرشم میگه ته ه ه ه و مهره ها رو پرت میکنه .
دیروز کلی وقتشو پشت کامپیوتر سپری کرد و همش دوست داشت عکسای رضا و رزا رو ببینه و میگفت رژا روژا.وقتی عکسا تمام میشد میگفت دیگه.
وروجک وقتی چیز میریزه و ریخت و پاش میکنه میگه واااای وااااای.میگم کی اینکارو کرده؟میگه اونا(یونا).البته دیروز میگفت عرشیا.
راستی دیگه به خودش نمیگه ایننه و میگه اونا.
به پتو هم که قبلا میگفت پتکوم الان میگه پتو.
تا آتیش و شعله گاز رو میبینه میگه : آتیش جیززه.
اتو رو هم که میبینه میگه اتو دایه(داغه)
چاقو رو هم که میبینه میگه : واااای چاکو تیزه.
هنوز هم وقتی چیزی میده بهمون میگه مسی(مرسی) و منظورش همون بفرمایید است.
قربونش برم روزی هزار بار سلام میکنه.مامایی سیااام.بابا سعید سیاااام.یا سیام مامایی.سیام بابایی...
داشت سی دی چی و چرا میدید.دید بادکنک دارن.با دو اومد و گفت باکوما میخوام.بابام کلی بادکنک براش باد کرده.بابا سعید یه دونه بهش داد.گفت: باکوما دیگه میخوام.منظور پسرم اینه که یه بادکنک دیگه میخوام.
وارد خونه که میشه با دو میره تو اتاقش و میگه :
 إه ,اتاغ(اتاق).
دوغه غه(دوچرخه)سیاااام(سلام).
إه خسی(خرسی) ایناش.
آگا فیله ه ه ه(آقا فیله)...
امروز صبح زود بیدار شد.گفت مامان عاطی, باباگوم.گفتم رفتن پسرم.میبرمت پیششون.غصه نخور.بعد گفت ژوژا نانای و رفت پشت کامپیوتر و شروع کرد به دیدن عکسا.جالبه یکی یکی توضیح هم میده.ژژا(رضا), ژوژا(رزا), آله سولا(خاله سهیلا مامان رزا و رضا) ,عمو مووچر(عمو منوچهر بابای رزا و رضا), عمو ,رزا مم مم(عکسی که رزا داره غذا میخوره), رضا موتور(عکسی که رضا سوار موتوره) و ...
گفتم پسرم باید بریم پیش مامان جون, پیش عرفان, پیش فرناز(پرستارش و همکلاسیاش).اخم کرد و گفت نه ه ه .ددر میخوام.بابا سعیدش گفت پسرم بعد از ظهر میبرمت بیرون.خلاصه پسرم مثل یه مرد رفت و با این که دوست نداشت بره و ناراحت بود گریه نکرد.الهی مادر به فدای تو پسر قوی بشه.
دیروز دوباره یه کم حالش بد بود.گفتم پسرم الان برات نشاسته درست میکنم.دیگه تا درست کردن نشاسته nبار گفت ششاسه میخوام.
صبح بابا سعید بهش گفت پسرم میخوام شلوار نو بپوشم(منظورش شلوار بیرونی بود که جدید خریده).یونا با دو رفت شلوارک خونگی بابا سعید رو آورد و داد بهش و گفت:فلوار نو(شلوار نو)
وقتی میریم بیرون و تشنه میشه میگه آب مینی(آب معدنی) و وقتی دستش کثیف میشه میگه دست بشور.

تا دراز بکشیم و چشممون بره روی هم به سرعت باد خودشو میرسونه و از سر و کولمون بالا میره و میگه بیدار شو.بیدارشو.

وروجک میاد و بغلم میکنه و یه عالمه میبوستم که دلم میره براش. بعضی وقتها وسطش با لبخند  یه هو موهامو میکشه و میگه مو مامایی یا محکم میزنه و میگه أتته مامایی.میگم نه پسرم أتته نه.صورتشو میاره نزدیک و چشماشو جمع میکنه و با یه لبخند دلبرانه ای صورتمو  ناز میکنه و میگه ناااازی ناااازی.

لباسش تو این عکس هم عیدی خاله هاله(دختر خاله گلم) است.دست خاله هاله جون درد نکنه

 تا بعد

عمر مامان

نفس مامان

زندگی مامان



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed