ما برگشتیم - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧ :: ٦:۱۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

Flowerدینگ FlowerدینگFlower دینگ Flower
سیاااااام
ما دیروز برگشتیم خونه.
منم مستقیم رفتم تو اتاکم سراغ اسباب بازیام.دلم براشون تنگ شده بود.
و شروع به انجام کارهای روزمره شدم مثل بیرون آوردن وسایل از کابینت و نقل و انتقال و به هم ریختن اسباب و رفتن بالای میز و ... .
اولش کلی هول کردم و هر چی میدیدم میگفتم إه خسی(خرسی), إه انگور ,إه ...
راستی تو سفر خاله مریم خانومی مهربون و نازنین رو هم دیدیم و از دیدنشون خیلی خیلی خوشحال شدیم.  ولی من خجالت کشیدم که باهاشون صحبت بوتونم.خاله مریم جون اینها برای شما:
امروز مامایی عدش پویو (عدس پلو)با گوشت چرخ کرده درست کلده بود و چون هنوز دم نیومده بود برای من ماهی  سرخ کرد ولی هر کاری کرد من ماهی نخوردم و به ظرف عدش پویوی روی گاز اشاره  میکردم و میگفتم عدش پویو.همینجوری ام مدلمه.دوست دارم مثل بقیه غذا بوخولم.
همش یاد عمو منشور(عمو منصور)میوفتم و میگم عمو منشور پیشم(عمو منصور بیا پیشم).
اومدیم خونه به یاد همسایه هامون افتادم و اسمشون رو یکی یکی گفتم:عشیا(عرشیا) آپوهی(ابوالفضل)...
میرم قایم میشم و میگم ایننه پیداش که بیان و پیدام بوتونن.و وقتی پیدام کردن میگم ایناش.
یاد گرفتم هر چیزی رو دوست دارم میگم میخوام.کند(قند)خیلی دوست دارم و میگم کند توچیک(قند کوچیک) میخوام.بعضی وقتها هم میگم کند بزگ(قند بزرگ)

سفارشات ریز و درشتم روز به روز در حال افزایشه.پیتی ی ی (پیتزا),کاکاوو ,بتهی(بستنی)
مرتب مامایی و بابایی رو بغل موتونم و میبوسمشون.روزی n مرتبه میرم کنارشون و میگم سیاام .خوبی؟سیام مامایی.خوبی مامایی؟سیام بابایی خوبی بابایی؟
وقتی غذا برام میارن میگم مک(نمک) و بعد روی غذام مک(نمک)میپاشم.
یادش به خیر خونه آتا اتی(مامان عاطی)اینا مخفیگاهم یه ظرف دکوری بود و همه چیزها رو اونجا قایم میکردم.وقتی کی آننه(کلید خاله آنی)که دست من بود گم شد .همه جا رو دنبالش گشتیم و آخرش تو همون ظرفه پیداش کردن و متاسفانه مخفیگاهم کشف شد.
از فردا هم که مامایی میره سر کار و من هم باید برم پیش مامان جون پرستارم.برام دعا بوتونید که بتونم دوری از مامایی و بابایی رو تحمل بوتونم.
اینم از عید امسال که دومین بهار زندگی منه
خدایا شکر موتونم برای همه چیز مخصوصا برای سلامتی خودم و مامایی و بابایی  و همه اونایی که دوستشون دارم و اونایی که نمیشناسمشون ولی اگر میشناختمشون حتما دوستشون داشتم.
با آرزوی سلامتی همه
تا بعد

پ.ن.۱ :داشتم با خودم در حال  بازی با میز اتو که روش یه پارچه عروسکی کشیده شده و عروسکاشم دو تا خسی(خرسی) آقا و خانم هستن صحبت میکردم مامایی شنید گفتم قبل از اینکه بیاد و براتون تعریف بوتونه خودم بگم چی میگفتم:

‌إه اتو.اتو جیز اتو جیز.

اشاره به خسی(خرسی) ها: إه مامایی.إه بابایی

پ.ن.۲ :اینم چند تا شعر جدید که با مامایی میخونم. قبلی یا رو قبلا مامایی نوشته:

مامایی:لی لی لی لی لی     لی لی لی حوضک یونا کوچولو این مرد

من : توچک(کوچک)

مامایی:عروسک خوشگل من ....شب شد

من : لالا(لالا کن)

مامایی : نه دیگه

من:گیه(گریه)

مامایی : میکنه نه دیگه دعوا میکنه نه مثل بچه های بد داد و غوغا میکنه...

پ.ن.۳ : اینم سری آخر از عکسای سفرم: 

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed