ایننه تابلوی خواننده وروجک - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦ :: ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 با سلام

آهنگایی که فلفل این روزها دوست داره گوش کنه و بخونه:
۱)اشتباه آقای بهنام صفاریان
آقای بهنام صفاریان :اشتباه بود اگه گفتم برو
فلفل : برو
آقای صفاریان : از پیشم عزیزم
فلفل: عزیزم
آقای صفاریان : نمیتونم که نگاتو از تو چشام دور بریزم...
۲)دنیای آرش
آرش: ...دنیا
فلفل: دنیا یایایا..

با فلفل رفتیم مغازه گل فروشی:
آقای فروشنده که پسر جوانی بود:ببخشید  من میتونم به پسرتون گل بدم؟و یه شاخه گل مریم رو از میون گلها درآوردو مرتبش کرد و داد به فلفل.و گفت آخه من از پسرتون خیلی خوشم میاد.مخصوصا موهاش خیلی نازه.(فلفل کلاه سرش بود)
ما با تعجب : شما پسرمون رو از کجا میشناسید؟
آقای فروشنده : مگه دیروز اینجا(منظورش همون خیابون بود) نبودید؟
بله ه ه اینجوری است که فلفل خان تابلو میشود.
بابا سعید گفت دیروز هم همش فلفل رو نگام میکرده و با دوستاش در موردش صحبت میکرده.و به دوستاش میگفته منم بچه بودم اینجوری بودم.باور نمیکنید عکسمو میارم.
ظهر کلی پفک ریخت رو فرش هال و تن ماهی هم تو آشپزخونه و بعدش بهانه خواب گرفت خوابوندمش و خودم هم خوابم برد.بعد از ظهر از خواب بیدار شدیم و رفت تو هال:
در حالی که با یه دستش میزد رو یه دست دیگه اش : وای وای وای
من: چیه مامانی؟چی شده؟
فلفل : اینا اینا و اشاره به پفکهای روی فرش کرد.
من : کی این کار رو کرده ؟
فلفل : بابایی

 و رفت و تن های توی آشپزخونه رو دید و دوباره گفت : وای وای وای و با یه دستش میزد پشت یه دست دیگه اش.
من : مامانی کی اینا رو ریخته؟
فلفل : عشیا(عرشیا)
از دست فلفل خان ما خونه رو شبیه مسجد کردیم.گفتم کاش عادتش بدم و یه گلدون با بامبو گرفتم و گذاشتیم.فلفل خان بامبو به دست اومد.وروجک به همه چیز دست میزنه.وسایل رو میز توالت تو هاله.قاشق چنگالها تو اتاقه.خلاصه هیچ چیزی رو نمیشه سر جای واقعیش دید.به نظرتون چیکار کنم با این فلفل ریزو وروجک و شیطون؟یاد گرفته میره روی مبل و بلندی و میگه هشت نه شیش و خودشو پرت میکنه پایین.
کلی بپر بپر میکنه.یاد گرفته  علاوه بر دیه(بله)میگه آیه(آره).و به سوالامون خیلی قشنگ جواب میده.
من : مامانی کجا بریم؟

یونا : دده

گرسنه نیستی؟

یونا : نه

من :برو کفشتو بیارپسرم 

یونا: باشه

من:بهت آب بدم ؟ 

یونا : آیه(آره).... 

رفته بودم دنبالش خونه پرستارش و پرستارش گفت ببر این وروجکو که همش در حال شیطونیه و ... آخرش هم به شوخی یکی زد پشتش و گفت برووو.

خداحافظی کردیم و فلفل : مامانا أتته ه ه ه

من : نه پسرم شوخی کرد مامان جون دوستت داره

فلفل :ایننه(یونا) برو برو

من : قربونت بشم من شوخی کرد گلم.

شروع کردم به فلفل علاوه بر قطره میم شربت تونیک میدم.

امروز اگه خدا بخواد میریم پیش مامان اینا.فلفل کلی خوش به حالشه به قول خودش میره پیش آننه, ماما عاطی ,باباگوم, آیی أیی( خاله آنی و خاله نیلان, مامان عاطی, بابا جون ,دایی علی)

تا بعد



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed