عکس پرسنلی - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦ :: ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

با سلام

چند روز پیش که فلفل با بابا سعید رفته بودن پارک متوجه نشده بودن که وسایل رو تازه رنگ زدن  و دستاشون رنگی شده بود.دیروز از کنار پارک رد شدیم:

 فلفل با ناراحتی گفت:بابایی بابایی دسی ی ی  و دستشو نشون داد.

بابا سعید : پسرم الان دیگه خشک شده بابایی نگران نباش.

دیروز ظهر که از اداره رفتم دنبال فلفل و رسیدیم خونه دیدم ای واااای  که همه بچه های آپارتمان تو حیاط دارن بازی میکنن.فلفل که تو ماشین گیج خواب بود با دیدن بچه ها خواب از سرش پرید و لبخند قشنگی رو لبش نقش بست و اشارشون میکرد و ذوق زده شده بود.دلم سوخت گفتم: پسرم بریم بالا کفش بپوشی بیارم با بچه ها بازی کنی باشه؟

فلفل: باشه.

آخه من موقعی که از اداره میرم دنبالش کفش نمیپوشونمش و بغلش میکنم به این علت که هر روز فلفل یا تو کوچه گربه میدید و میرفت دنبال گربه و من با وسایل دنبال فلفل بدو بدو میکردم یا بچه ای میدید یا... .

خلاصه رفتیم بالا و  تو آسانسور:

فلفل : مامایی... عشیاااا(عرشیا)نینانه (ریحانه)آپوهی(ابوالفضل)

من: آره مامانی همه دوستات هستن الان شما هم کفش میپوشی میری پیششون.

فلفل:پوووو(کفش)

کفش پوشوندمش و رفتیم پایین.جمع بچه ها جمع بود و البته بعدش جمع مامانها هم جمع شد.

جالبه فلفل و عرشیا همدیگرو بغل کردن و از جریان گاز گرفتن و ... هیچ یادشون نبود.کاش بزرگترها هم مثل بچه ها دلشون پاک و بی کینه بود.

بعد هم عرشیا اومد خونمون و یه کم بازی کردن و منم لباسامو عوض کردم و فلفل رو بردم دستشو بشورم اومدیم بیرون دیدم عرشیا خان رفته و در خونه رو هم باز گذاشته.فلفل کلی بهانه اش رو گرفت و به به خورد و خوابید.

داشتم با مامانم در مورد غذا پختن صحبت میکردم :

فلفل :مامایی مامایی پیاز

من: بله پسرم تو غذا پیاز میکنیم.

دیروز رفتیم فلفل برای پاسپورت عکس گرفت.اینم عکسش:

بونای من



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed