ماجراهای ایننه و عشیا(یونا و عرشیا) - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦ :: ٧:٠۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام موتونم.
روز پنج شنبه دایی اکبر همکار مامان لیلی با دخترشون نیلوفر و خاله اومدن خونمون.اولش خجالت کشیدم و آروم نشستم و لباموغنچه کردم و هیچ نمیگفتم.ولی کم کم با نیلوفر دوست شدیم و رفتیم تو اتاکم که بازی بوتونیم.نیلوفر به مامان لیلی گفت:خاله اجازه میدی من شیر آبی بادی یونا رو بیارم تو هال باهاش بازی بوتونم؟مامان لیلی هم بهش اجازه داد و منم برای اینکه کم نیارم بزرگترین وسیله ام یعنی استخرمو که همیشه باد شده و وسط اتاقمه و اسباب بازی ها و توپ هام توشه  رو کشون کشون آوردم تو هال.شانس نداشته بودم.وقتی نیلوفر شیر آبی رو آورد کسی نخندید ولی تا من رو دیدن همه زدن زیر خنده.مامان لیلی هم گفت تعجب موتونم که چه جوری استخر رو از در رد کردی.همینجوریم مدلمه.بعدشم با همکاری نیلوفر همه وسایل تو اتاقم رو اوردیم تو هال.خیلی خوش گذشت.

گردگیری موتونم

با کوسن بازی موتونم 

دیروز داشتیم میرفتیم دده که توی کوچه عشیا(عرشیا)رو دیدیم و من از دیدنش کلی خوشحال شدم.مامان لیلی تا دیدش گفت:عشیا کبیت(کبریت)دستته.خیلی خطرناکه.مامانت میدونه؟عشیا هم گفت آیه(آره) میدونه خودش بهم داده.بعد مامان لیلی بغلم کرد و با آساسور(آسانسور)رفتیم با(بالا).من که خیلی تعجب کرده بودم و چشام گرد شده بود و لبامو هم غنچه کرده بودم فقط نگاه میکردم.تو دلم میگفتم تعجب موتونم که چی شده؟؟؟؟رفتیم در خونه عشیا اینا و مامانش خونه نبود و مامان لیلی به داییش گفت عشیا کبریت دستشه و من نمیتونم ازش بگیرم آخه از دستم ناراحت میشه و اومدیم پایین و مامان لیلی بهم گفت پسرم تعجب نبوتون.عشیا کبریت دستشه و خیلی خطرناکه.آتیشه پسرم.منم گفتم:آتیش جیز و مامان لیلی کلی قربون صدقه ام رفت و من هنوزم فراموش نکردم و میگم :عشیا آتیش جیززز
بیرون بودیم و برام لباس عیدی گرفتم.خیابونا خیلی شلوغه.دلم پیتی(پیتزا)خواست و گفتم پیتی پیتی.برام گرفتم جای شما خالی.وقتی چیزی که دوست دارم میخورم سرمو تتون میدم و میگم:به به به

امروز ظهر که مامان لیلی از اداره اومد دنبالم تو پارکینگ  خونمون عشیا و داداشش رو دیدیم و با هم سوار آساسور(آسانسور)شدیم.وقتی رسیدیم طبقه دو من و مامان لیلی پیاده شدیم و اونا خواستن برن که من گفتم عشیااااا عشیااااا و عشیا اومد که با هم بازی بوتونیم.اولش که سه تایی ناهار خوردیم و بعد که غذامون تمام شد من بشقابها رو جمع کردم و گذاشتم تو ظرفشویی که مامان لیلی خیلی از کارم خوشش اومد و یه عالمه بوسیدم.بعدشم عشیا میرفت یه جاهای سختی قایم میشد که من با زحمت پیداش میکردم و تا پیداش میکردم میدوید و میرفت یه جای دیگه قایم میشد و من خوشم نمیومد.آخه دوست داشتم با هم بازی بوتونیم و همش فکر میکردم رفته خونشون و میرفتم  و با غصه به مامان لیلی میگفتم عشیا عشیا.مامان لیلی هم به عشیا گفت که باهام بازی بوتونه و عشیا گفت من دوست دارم تنهایی بازی بوتونم.بعدشم رفت سوار تاب تاب عباسی شد.منم رفتم بغلش بوتونم هلم میداد و نمیذاشت منم یه گاز کوچولو گذاشتم رو شتمش اونم با جفت پاهاش زد به شتم من و من پرت شدم زمین.عشیا گفت آی آی آی و زد زیر گیه(گریه).مامان لیلی اومد و بهش گفت که گریه نبوتونه ولی عشیا آروم نشد و رفت خونشون.مامان لیلی گفت پسرم چرا اینکارو کردی ولی داشت تو دلش قند آب میشد.آخه من امروز اولین بار بود که از خودم دفاع میکردم.بعدش هم در زدن و مامانی گفت پسرم فکر کنم خانواده عشیا اومدن ازت شکایت بوتونن.مامان عشیا بود و برامون آش رشته آورده بود و نه شکایتی کرد نه چیزی.منم شتمو نشون دادم و  بهش گفتم عشیا آی آی اونم کلی خندید و یه عالمه بوسم کرد.
جریان رو برای همه تعریف موتونم و میگم عشیا آی آی.
بعدش هم رفتیم تو اتاق که به به بخورم و پتکوم و باشش(پتو و بالش)که نینانه(ریحانه) همسایه رو به روییمون با مامانش اومدن و کلی هم با نینانه بازی کردم و دیگه گیج شدم  از خستگی.به به خوردم و میگفتم پتکوم مامانی رومو میکشید با پا میزدمش کنار و باز میگفتم  پتکوم  و اینقدر وول خوردم تا خوابیدم.
یاد گرفتم دمپاییمو خودم پا موتونم.لباسمو از تو کشوم میارم و وقتی میخواییم بریم بیرون بدو بدو میرم و پو (کفش)هامو  از جاکفشی بیرون میارم و سعی موتونم که بپوشم ولی هنوز کامل نمیتونم و باید کمکم بوتونن.
 دسشویی (دستشویی) و سیفون  رو یاد گرفتم و از سیفون کشیدن خیلی خوشم میاد.

وقتی صحبت از شیطونی میشه میگم ای تیتون ای تیتون(ای شیطون ای شیطون)
از باتی(باتری)انداختن روی وسایل و باز کردن با آچار پیچ پیچی(پیچ گوشتی)و  از کی(کلید) و باز کردن قفل و در با کلید خیلی خیلی خوشم میاد .

در ماشین رو باز موتونم

 

 

قفل در رو باز موتونم 

مدل پسر کوشولوهه تو تبلیغ مشاور املاک رابینسون صحبت موتونم و میگم فواله(فواره)فواله(فواره)...
خدا رو شکر موتونم که یاد گرفتم صحبت بوتونم.راحت.همینجوریم مدلمه
تا بعد

لب کارون

بالای سرسره

یونا زیر آسمان آبی



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed