هجده ماهگی(2) - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦ :: ٤:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

با سلام
من این روزها خیلی خیلی گرفتارم.آخه آخر ساله و کار اداره زیاد و کار خونه زیادتر.یونا هم که اصلا نمیذاره بشینم پشت کامپیوتر.یا میگه به به (بغلم کن)یا سی دی یا رو میریزه به هم و درایور ها رو باز و بسته میکنه و سی دی یا به قول خودش دی دی میذاره و در میاره.یا وسط کار کامپیوتر رو با دکمه خاموش و روشن میکنه.خلاصه حسابی درگیرم.فلفل هم خدا رو شکر بهتره .مشغوله برای خودش و کلی یونای همه چی دان شده.
تا پاش به یه جایی میخوره ادای گریه در میاره و میگه پا پا چبس(چسب)که به پاش چسب بزنیم.
توی سبد زیر سیب زمینی پیاز ها یه روزنامه میذارم که فلفل خان برده بود و نمیدونم کی  و کجا انداخته بود.داشتم سیب زمینی یا رو میشستم وبیخیال روزنامه شدم و  بدون روزنامه میگذاشتم سر جاشون که فلفل خان رسید و شروع کرد به گفتن ته ه ه و پرت کردن سیب زمینی ها.برای نجات سیب زمینی ها گفتم فلفل مامان من میشورم شما بذار سر جاش.گفت باشه.هنوز دو سه تا از سیب زمینی ها رو نذاشته بود که رفت.گفتم بازم خدا رو شکر.ولی زود روزنامه به دست برگشت.سیب زمینی یا روکنار گذاشت روزنامه رو زیرشون پهن کرد و سیب زمینی یا رو گذاشت روش.بله دیگه یونای همه چی دانه پسرم.

قبلا پیازها رو یکی یکی بر میداشت و میگفت این چیه؟حالا یکی یکی بر میداره و میگه این چیه؟پیاز
مثلا صورت وضعیت آوردم خونه رسیدگی کنم.ظهر تا رسیدیم خونه فلفل خوابید.سریع غذا درست کردم یه خورده کارهای خونه رو انجام دادم و وسایل رو پهن کردم که شروع به کار کنم که بیدار شد.رفتم بغلش کردم.داشت بهانه میگرفت و چشماشو میمالید که دید یه عالمه برگه و خودکارو ... جلوشه.بهانه و مالش چشم یادش رفت.با چشمای گرد اشاره کرد و گفت:مامایی..چش چش أدهی(چشم جشم دو ابرو).بعد لاک غلط گیر رو دید و گفت :این چیه؟گفتم لاکه مامانی.اشاره به ناخن پاش کردو گفت اووم اووم اووم(یعنی پامو لاک بزن)گفتم پسرم این لاک ناخن نیست که عزیزم.با این چش چش أدهی یای اشتباه روپاک میکنن.
بردیمش پارک و بلیط گرفتیم که ببریمش بادی.در رو بسته بودن که  سری قبلی بچه ها بیان بیرون و بعد سری جدید که فلفل هم جزشون بود برن تو.که دیدیم فلفل میگه : کی کی(کلید).بهش گفتیم الان داریم میریم بازی.کلید رو گم میکنی عزیزم.خلاصه آنقدر بهانه گرفت که مجبور شدیم کلید رو بدیم بهش.فلفل کلید رو گرفت و رفت سراغه در پارک بادی و شروع کرد کلید رو روی قفل در انداختن.ای جانم که حواست به همه چیز هست.پسر قشنگم.
فلفل توفروشگاهها کلی تغییر دکوراسیون میده و وسایلو جابه جا میکنه و کلی چیز میده دستمون که براش بخریم.
شیشه شیرشو بر میداره و به عروسک میمونش میده و میگه : میمون شیر.
چند هفته پیش پای بابا سعید رفت روی شیشه و برید تا امروز که من این موضوع رو فراموش کرده بودم فلفل با ناراحتی میگفت:شیشه پا بابایی ی ی
بچه ها تو کوچه فوتبال بازی میکردن و عرشیا هم جزشون بود.فلفل تا آخر شب یادش میومد و میگفت عشیااا...اووپ(توپ).حتی موقع خواب که من فکر کردم کامل خوابه یه هو بلند شد و گفت عشیا...اووپ.
کانال تلوزیون رو عوض کرد رفت رو کانالی که داشت فوتبال پخش میکرد.گفت:اووپال(فوتبال).برام جالب بود که متوجه شد این همون فوتبال بازی است که بچه ها تو کوچه میکردن.
مدل خوابیدن هستی اینجوریه که مامانش پاشو دراز میکنه و بالش میذاره و هستی میخوابه و مامانش  تکون تکونش میده تا خوابش ببره.حالا یونا وقتی میخواد از خواب فرار کنه علاوه بر أببه(آب)خواستن و ... میگه هشتی پااا یعنی مدل هستی میخوام بخوابم و یه خورده مدل هستی تکونش میدم و بلند میشه و یه چیز دیگه میخواد.البته بگم که تکون دادن مدل هستی با این شعر همراه است:

من:لالا لالا یونا جون لالا

یونا : هشتی

من:لالا لالا هستی جون لالا

یونا :دیااا(دریا)

من:لالا لالا دریا جون لالا

یونا : آپوهی(ابوالفضل)

یونا : نی نی یا

یونا : ...

و خلاصه من  باید برای عشیا(عرشیا) و یه یه یه یه(رزا و رضا) و همه نی نی یا لالایی بخونم و آخرش هم ایننه(یونا)خان بلند میشه و میره سر پروژه دیگه غیر خواب.
وقتی با خودش صحبت میکنه دوست دارم قورتش بدم.خودش میپرسه و خودش هم به خودش جواب میده.این چیه؟بابایی.این چیه؟عمو.این چیه ؟ماشین...
وقتی بابا سعیدش ادارست و صدای در میاد میگه.إه بابایی.یا وقتی کس یا چیز آشنایی رو میبینه میگه إه و اسم اوون چیز یا کس رو میاره.ابوالفضل پسر کوچولوی همسایه بالاییمونه که خیلی هم شلوغ کاری میکنه و مرتب سر و صداهایی که ایجاد میکنه میاد پایین.فلفل از صداهایی که ابوالفضل ایجاد میکرد میترسید و میگفت تسید.و ما بهش گفتیم که نترس اینا صدای ابوالفضله.حالا تا یه صدایی از بالا میشنوه میگه إه آپوها(ابوالفضل).
به پنیر مثلثی میگه ته ته ته تهی

به نوشابه میگهbababe
داغ بودنوسرد بودن رو چه موقع خوردن و چه موقع شستشو تشخیص میده و میگه دایه(داغه)وسده

 به بالا ,پایین و بیرون  میگه با, پایین ,بیرو.
دیروز بالاخره بهتر شد و واکسن هجده ماهگیشو زدیم .قربونش برم اصلا توقع نداشت خانم عادل بهش واکسن بزنه و دردش بیاره.من همیشه موقع واکسنش میرم بیرون و بابا سعیدش نگهش میداره.آخه طاقت دیدن گریشو ندارم.بعد که واکسن زد اومدم و بغلش کردم.البته هنوز داشت گریه میکرد.عزیز دلم دردش گرفته بود و میگفت پا پا أتته أتته.دیروز رو مرخصی گرفتم و موندم پیشش.دست به هیچ کاری هم نزدم و همش باهاش بازی کردم و قربون صدقه اش رفتم.ظهر هم خاله سهیلا از راه اداره اومد دنبالمون رفتیم اونجا.فلفل ۵ دقیقه قبل از اومدنشون خوابید و اونجا هم خواب بود.ولی وقتی بیدار شد کلی با رضا و رزا یا به قول خودش یه یه یه  بازی کرد.دیشب هم تب کردولی خدا رو شکر الان بهتره.اصلا اجازه نمیداد رو پاش حوله گرم بذارم.میگفت مامایی حووه و حوله رو روی پای من میگذاشت.قربونش بشم انگار مامایی واکسن زده.


چکاپ هجده ماهگی فلفل :
وزن :۱۲ کیلو و ۶۰۰ گرم

۲۰۰قد : ۸۷ سانتیمتر

دور سر : ۴۸ سانتیمتر


اون روزفلفل خونه عرشیا اینا گریه کرد و اومدبغلم.بعد که اومدیم خونه:فلفل : مامایی عشیا به ه
من:عرشیا بغلت کرد مامان ؟اشکال نداره پسرم .خوب دوستت داره
فلفل با انگشتش به چشمش اشاره کرد : ای ای چشم
من : زد به چشمت مامان؟
فلفل : عا
من : برای همین گریه کردی؟
فلفل : عا

و این موضوع براش یه خاطره شده و مرتب تعریف میکنه.

اون روز تو اداره برای این که یه کاری رو که داشتم فراموش نکنم یه ضربدر کوچولو رو مچ دستم زدم.وقتی رفتم دنبال فلفل متوجه ضربدر شد و مچم رو گرفت و نگاش کرد و گفت:مامایی چش چش أدهی(چشم چشم دو ابرو).آره دیگه همینجوریه ما تو ادارمون روی دستامون چشم چشم دو ابرو میکشیم.و از اون روز خودکار به دست روی بازو ودستای من رو خط خطی میکنه و میگه مامایی چش چش أدهی.
یاد گرفته سلام و خداحافظی میکنه.به سلام میگه سیام و موقع خداحافظی هم میگه بابای یا بابادز(خدا حافظ).البته قبلا بابای رو میگفت خداحافظی رو تازه یاد گرفته.وقتی میره بیرون از پشت در صداش میاد و میگه مامایی سیام.

بچه ام خوش سلامه و همش در حال سلام کردنه.

بابا سعیدش که خوابه میگه:بابایی پاشو

بدو بیا هم میگه.قربونش بشم دیگه برامون طوطی شده و همه چیز رو میگه و تکرار میکنه.

به خاطر سرفه زیاد خودم و فلفل نشاسته با شیر درست میکنم و فلفل خیلی خوشش اومده.جالبه نی نی گیاش زیاد از حریره بادام و فرنی و ... خوشش نمیومد و ترجیح میداد به به بخوره.تا میبینه دارم نشاسته درست میکنم میگه ششاشه .میپرسم میخوای گلم ؟میگه عا

یه عزیزمی میگه  که دلم میخواد به قول چرای لپ کشانی خودمو براش بوتوشم.راستی فلفل  همچنان روزی n+1بار چیه و چرا رو میبینه.

گوشی برمیداره و میگه:آننه(خاله آنی و نیلان) عزیزم أدده(الو)سیام(سلام).
تا مینشینیم توماشین میگه گوم گوم گوم ته ته ته و شروع میکنه به دست زدن.و منظورش اینه که آهنگ تریپت منو کشته رو براش بذاریم و تا نذاریمش پشت سر هم تکرار میکنه.

نفسم

عمرم

 

تمام وجودم



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed