فلفل و مامایی و بابایی - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦ :: ٢:۳۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

فلفل خودش میپرسه و خودش هم جواب میده: 

فلفل: این چیه(اشاره به مامایی)؟مامایی,

 این چیه(اشاره به بابایی)؟بابایی,

 این چیه؟ماشین

من : فلفل کنترل رو ندیدی؟
فلفل : نه
چند ساعت بعد کنترل رو روی میز کامپیوتر دید :مامایی ایناش
برای اولین بار دیروز موفق شدم با وجود فلفل ظرف بشورم و این خیلی عجیب بود  چون همیشه تا من رو در حال ظرف شستن یا غذا درست کردن میبینه میگه به به یعنی بغلم کن و میخواد تو همه کارها دخالت کنه و وقتی غذا درست میکنم میگه هم هم.ایننه هم یعنی  یونا غذا رو هم بزنه .دیروز یه کم تو اتاقش چش چش أدهی کشید و بعد اومد پیشم:
فلفل با اشاره به اسکاچ: مامایی مامایی دسی
من : مامان جان مامانی داره ظرف میشوره.شما هم اسکاچ میخوایی؟
فلفل : عاه ...اکاچ(اسکاچ)...ایننه دسی(یعنی دست یونا باشه)
من: بیا پسرم اینم یه اسکاچ تمیز شما هم پایین ظرف بشور
فلفل در حال مثلا ظرف شستن : مامایی دسکش
مامان لیلی : مامانی ببین منم بدون  دستکش ظرف میشورم آخه شما یه لنگه دستکش رو گم کردی و نمیدونم کجاست.میری پیداش کنی؟
فلفل : باشه
هنر جدید فلفل:
یک)بالارفتن از صندلی
دو)رفتن روی میز از روی صندلی
 وقتی فلفل حوصله اش سر میره :پاااک(پارک) گوم گوم عباسی(تاب تاب عباسی) she she(سرسره) تشت آب بازی  ی  ی نانای... ای یا ای یا ای یا(ایران ایران ایران) (همه اینا رو با حالت ناراحت و پشت سر هم میگه)
فلفل یاد گرفته سویچ ماشین رو در حال حرکت بدر بیاره.
فلفل : بابایی بابایی أچی
بابا سعید : کجا بنشینی پسرم؟بابایی داره رانندگی میکنه.
فلفل : بابایی,ایننه أچی
بابا سعید: بابایی بلند شه یونا بنشینه؟
فلفل : عا
بابا سعید : پس کی رانندگی کنه؟یونا رانندگی کنه؟
فلفل : عا
فلفل پارچ رو از تو کابینت انداخت و شکست:
من : فلفل تکون نخور شیشست میره تو پات.الان بلندت میکنم میبرمت بیرون.
فلفل مبهوت و با دهان باز و حس کنجکاوی صد در صد:شیشه شیشه
مامان لیلی : آره مامان شما نباید بیایی تو آشپزخونه تا جارو بزنم بعد
فلفل با سرعت به طرف جارو برقی : دسی دسی
مامان لیلی : شما جارو بزنی؟شیشه میره تو پات پسرم خطرناکه.
فلفل : شیشه دسی
هر روز به تعداد n+1 دفعه :
فلفل : این چیه؟
مامان لیلی یا بابا سعید :این سیب زمینیه پسرم
فلفل : این چیه؟
مامان لیلی یا بابا سعید : اینم پیازه پسرم
دیروز صبح فلفل هشت صبح بیدار شد و نخوابید تا هشت شب که از خستگی بیهوش شد.و کل روز رو در حال بازی و آزاد کردن انرژی نهفته بود.خدارو شکرساعت ۱۰ شب پرستارش زنگ زد و گفت مشکلش حل شده و از فردا فلفل رو ببریم پیشش مگرنه من باید امروز رو مرخصی میگرفتم.دو روزی هم که نمیتونست فلفل رو نگه داره  به من و بابا سعید خیلی سخت گذشت.اینم از مشکلات زندگی در شهری است که هیچ فامیلی رو توش نداشته باشی. 
امروز ظهر در خونه مامان جون پرستار یونا:
مامان جون : یونا خیلی شیطون شده اصلا نخوابیده بچه ها رو هم اذیت کرده.
من : آخه دیشب برای اولین بار زود خوابیده.عجیبه یونا بچه ها رو خیلی دوست داره.حتما نازشون کرده بوسیدتشون یا بغلشون کرده که باهاشون بازی کنه
موقع خداحافظی :
یونا :
تو ماشین دقیقا تا نشستیم قبل از این که من صحبتی کنم :
یونا با کشیدن دستاش روی صورتش و قیافه جدی : ناااییی نایییی ناییی
من : قربونت برم من بچه ها رو نازی کردی؟
یونا : عا...
و دوباره شروع کرد به نازی کردن
قربونت بشم من که یاد گرفتی از خودت دفاع کنی.خیلی خوشحالم که  پسرم میتونه منظورشو به من بفهمونه.عزیزه مادر.بهش تهمت زدن.

جدیدا از آهنگ تریپت منو کشته خوشش اومده و باهاش دست میزنه و نانای میکنه و سر تکون میده .میگه مامایی دس بابایی دس.یعنی ما هم باید باهاش هم آوازی کنیم و دست بزنیم.تو ماشین فقط این آهنگ رو میخواد و ۱۰ بار هم شده باید بزنیم سر همین آهنگ.

وقتی چیزی میده به دستمون میگه مسی(مرسی).بچه ام منظورش بفرماییده.

هر کاری میخواد انجام بده میگه ایننه... .ایننه أچی(یونا میخواد بنشینه).ایننه دسی(دست یونا باشه).

یونا : ۳۰/۱۱/۸۵

یونای من پارسال چنین روزی(سی بهمن 85)



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed