باباش و تولد خاله آنی - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦ :: ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

فلفل خان از روز ۵ شنبه به بابا سعیدش میگه باباش.و بابا سعید اصلا از این موضوع خوشحال نیست و دوست داره فلفل مثل قبل بهش بگه بابایی یا بابا تهید یا همون تهید .

فلفل دیگه همش پشت کامپیوتر و در حال دیدن به قول خودش دی دی (سی دی ) است.میگه نانای ...دی دی و میره سراغ کامپیوتر.وقتی میگه آغا یعنی رنگین کمان شماره ۱ رو میخواد و اون دختر کوچولو که موهاشو بافته.وقتی میگه نانای یعنی رنگین کمان شماره ۲ و آهنگ های چیه و چرا رو میخواد.و درخواستش رو مرتب عوض میکنه و اینجوری نیست که بنشینه و تا آخر سی دی رو ببینه.

یونا : دی دی... نانای

من یا بابا سعید : کدوم ؟

یونا : این این این

یونا : آغا

من یا بابا سعید : باشه اینم آغا

یونا : نانای

من یا بابا سعید : ایران ایران؟

یونا : ای یا ای یا ای یا...(این یعنی ایران ایران ایران و خودش تند و تند باآهنگ میخونه)

یونا : ‌نانای

من یا بابا سعید سی دی رو میبریم جلو تا برسه به آهنگ آبتنی.

یونا : آبتهی(آب تنی)

یونا : آب بازی

و خلاصه ما مرتب باید سی دی رو عقب و جلو کنیم.و وروجک تمام حرکات خنده و صداهاشون رو تکرار میکنه و کلماتی هم که بلده باهاشون میخونه .و تو شعر تولد یادش میاد که کلاه تولد سرش بذاره.و اشاره به کلاه و اشاره به سرش.

یونا : اینا اینا

و میریم کلاه میاریم و یونا کلاه بر سر مثل چی و چرا مثلا شمع فوت میکنه.موقعی که خانم مجری از بچه ها سوال میکنه یونا هم جواب میده.

خانم مجری : آماده اید ؟

یونا : به یه(بله)

خانم مجری : گل گلابید ؟

یونا : به یه.

خانم مجری : هر سوالی میپرسه و جوابش بله است ؟

یونا : به یه.

خانم مجری : حالا به افتخار خودتون یه کف و هورای مرتب.

یونا با تمام نیرو :

من یا بابا سعید : خوب دیگه بسه ؟بریم؟

یونا : نه... نانای

و آخرش من و بابا سعید :

کلمات جدید فرهنگ لغت یونا :

نی به معنی نون به نو تبدیل شد.

ماش یعنی ماست.قبلا به ماست میگفت ده ده.

شش یعنی سس.

عشل یعنی عسل.

آنانا یعنی آناناس و خیلی هم دوست داره.

پنی یعنی پنیر.

میمون.

قاشو یعنی قاشق.

وروجک مثل آدم بزرگا لپمون رو میکشه و میبوسه.

خیلی جالبه که به رفتارمون و کارهامون خیلی دقت میکنه.بابا سعید عادت داره وقتی چیزی از دستش میوفته یه فوتش میکنه و برش میداره و وقتی میخواد سی دی بذاره اول یه فوتش میکنه و بعد میذاره تو ضبط یا کامپیوتر.و یونا هم دقیقا همین کار رو انجام میده.چیزی که از دستش میوفته یه فوتش میکنه و برش میداره و سی دی رو یه فوت میکنه و بعد میذاره تو درایور یا ضبظ . و اینو اصلا بابا سعید بهش یاد نداده و خودش اینقدر به کارهای بابا سعیدش دقت داشته که ازش یاد گرفته.

قبلا فقط نه میگفت و الان بله یا به قول خودش به یه رو هم یاد گرفته.

بابا سعید : شما عزیز منی؟

یونا : به یه

بابا سعید : شما پسر گل منی؟

یونا : به یه

بابا سعید : آقا یونا؟

یونا :

بابا سعید : وقتی میگم آقا یونا بگو بله.آقا یونا

یونا : آغا.... نانای....دی دی....و پیش به سوی کامپیوتر

بابا سعید :

پنج شنبه هم رفتیم خونه عمو سجاد و خاله افروز که فلفل سنگ تموم گذاشت و خونه منظم اونا رو کلی تغیر دکوراسیون داد.

فردا تولد خاله آنی فلفل است.که فلفل بهش میگه آننه و روزی nبار عکسشو کنار میز توالت نشون میده.

خواهر خوبم تولدت مبارک.من و سعید و یونا برات بهترینها رو آرزو میکنیم.




موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed