روزی از روزها - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦ :: ٩:۳٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

موش موشک

سلام به همگی, دیروز صبح خواب بودم, یهو دیدم دالم بد خواب میشم. چشام باز کردم ,دیدم مامان لیلی داره منو میده به مامان جون .گریه ام گرفت ,دوست داشتم خونه باشم ,بخوابم, بعد که بیدار بشم مثل موقع هایی که تو خونه هستم مامان لیلی و بابا سعید بیان بالای سرم, بابا سعید بگه بوخولیدش بوخولیدش منم خندم بگیره و با مامان لیلی فرار بوتونم, ای خدااااا  ,مامان لیلی قربون صدقه ام بره (قوربون پسر کشنگم برم, فدای چشاش ,سر تا پاش ,خنده هاش)منم ذوق بوتونم و از خنده زیاد اونگه اونگه بوتونم.اکشال نداره باید تحمل بوتونم من مردم قوی ام ... .

 عسلکم

 تا ظهر نخوابیدم, تازه خوابم برد که مامان لیلی از اداره اومد دنبالم و تا دیدیمش حسابی براش بال بال زدم ,بوسش کردم و خستگی از تنش در آوردم. خوشحال شدم که داریم میریم خونه,   رسیدیم خونه مامانی بهم بستنی داد. جای شما خالی مخصوصا جای امیر مهدی جون که بستنی دوست داره, با هم شعر چی و چرا خوندیوم مامانی چون من وقتی ذوق زده میشم و میخوام بگم دوستش دارم موهاشو میکشم بهم میگه: یونای مو کشانی و برام میخونه :چرای لپ کشانییییییییییییییییی, یونای مو کشانییییییییییییییی,چرای لپ کشانییییییییییییییییی ,یونای مو کشانییییییییییییییی ,چرای لپ کشانییییییییییییییییی, یونای مو کشانییییییییییییییی... و بالا و پایینم موتونه, منم از خنده غش موتونم .خیلی خوش میگذره .راستی چرا دوستمه ولی با چی زیاد دوست نیستم.چرا مثل خودم خوش تیپه سی دیشو مرتب نگاه موتونم .دوستش دالم .عمه سحرم که پیشم بود(یادش به خیر. نمیرفتم پیش مامان جون راحت بودم ) قرار بود چرا دعوت بوتونم عمه سحر براش لازانیا درست بوتونه .هر چی از مونیتور بهش گفتم چرا من دعوتت موتونم تشیف(تشریف)بیالید منزل گفت نه مزاحم نمیشم .خلاصه بعدشم مامانی حمامم داد. من هرروز دوش میگیرم .مدلمه و... .

قربون پا خوردنت برم من

بابا سعید ۶ اومد خونه. برای بابا سعید هم بال بال زدم وبوسش کردم و موهاشو کشیدم بعدبا هم بازی کردیم و بعدش هم ۳ تایی رفتیم ددده. وقتی پیش مامان و بابام هستم خیلی خوشحالم ولی چه بوتونم تحمل موتونم چون اونا برای خوشبختی من زحمت میکشن. مامان لیلی و بابا سعید دوستون دالم زیاااااااااااااد

منتظرم مامان لیلی ببرتم حمام

پسر قشنگمون ,زندگی, نفس ,عمر,همه چیز مامان و بابا... ما هم دوستت داریم زیااااااااااااااااااااد 

آی فدای خنده قشنگت مادر

خبر مهم:من امروز اولین آبنبات چوبی زندگیمو خوردم.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed