ما برگشتیم - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦ :: ٩:٤٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام

ما روز شنبه برگشتیم ولی فلفل خان اون قدر مریضه که فرصت نکردم پست جدید بذارم.از روز جمعه سرما خورده (سرفه,آبریزش بینی و تب)لثه هاش هم متورم شده و احتمالا میخواد دندون در بیاره ولی نمیدونم چرا اینقدرپسرمو اذیت میکنن این دندون موشیا.

شبها تا صبح نمیتونه بخوابه.البته روزها هم تعریفی نداره و همش بهانه میگیره و میگه به به (بغلم کن).هیچ نمیخوره نه غذا نه آبمیوه نه میوه نه شیر.همین غذا نخوردنش روحیه ام رو خرابتر کرده.خواب هم که هیچ.همش بیداره و بهانه میگیره.البته بازی هم میکنه ولی بهانه گیریش بیشتر از بازی کردنشه.ساعت ۴ صبح بلند شده میگه:مامایی مم مم .تشی (ترشی) بلند شدم براش غذا گرم کردم لب نزده بلند شده و با رورووکش بازی میکنه.وقتی میبرم خونه پرستارش اگه بیدار باشه کلی گریه میکنه.

از سفرمون بگم که خیلی خیلی خوش گذشت.هم به من و هم به فلفل.فقط جای بابا سعید خیلی خالی بود.دوشنبه صبح که آقا سجاد زنگ زدن و خبر از پرواز فوق العاده دادن دیدم فرصت خوبی است.ظهر رفتم دنبال فلفل و توی بیست دقیقه وسایلو جمع کردم و با بابا سعید رفتیم فرودگاه.به هیچ کس هم خبر نداده بودم که دارم میام.فقط به داداشم علی زنگ زدم و گفتم به کسی نگه.و ساعت ۲.۳۰ بیاد جلومون.وقتی رسیدیم خونه مامان اینا علی در رو وا کرد و فلفل رو فرستاد تو.همه شوکه شده بودن و کلی ذوق کردن و باورشون نمیشد.خلاصه سفر خوبی بود.فلفل هم کلی شیرین زبونی و شیرین کاری میکرد و دل همه رو برده بود.

میگفت: مامایی

 میگفتم جانم

میخندید و میگفت:عاطی

یعنی دارم مامان عاطی رو صدا میکنم.

همه رو صدا میکرد و میشناخت.بابا گوم(بابا جون),دایی,آننه

هنوزم به خاله آنی و خاله نیلانش میگفت آننه البته اگه بهش بگیم بگو نیلان میگه نینا و بعضی وقتا  هم  میگفت آنی ولی ترجیح میداد جفتشون ررو آننه صدا کنه.

وروجک راه میرفت و میگفت آننه...آننهی... و خودشو براشون لوس میکرد.

خیلی خونه مامان اینا راحت بود و از شیطنت و خرابکاری کم نگذاشت.کسی هم بهش کاری نداشت و همه چیز در اختیارش بود.اگر هم من جلوشو میگرفتم میگفتن بذار راحت باشه و خودشون بهش هر چیزی که دوست داشت میدادن.

قلک بزرگه خاله نیلان , ساعت ,رادیو ,عینک و ...    شکسته شد و شمع سالم تو اتاق خاله نیلان و خاله آنی نموند و همه باجای انگشت فلفل تغییر مدل دادند.

 عاشق عینک و ساعت بابام بود.مامان یه عینک و ساعت مچی که سالم و قشنگ هم بود ولی ازش استفاده نمیکردن داد بهش که بازی کنه رفت پیش بابام و عینک بابا رو از رو چشمش برداشت و اوون یکی عینکه رو بهش داد که بذاره روچشمش و ساعته رو هم پرت کرد و ساعت بابا رو دوباره از زیر تلوزیون برداشت.

عمو سهیل و خاله سمی هم که زحمت کشیدن و براش یه ماشین کنترلی گرفتن .یه پیچ گوشتی کوچولو هم توشه برای باز کردن درب شارژش .فلفل خان بیشتر از این پیچ گوشتیه خوشش اومده و همش میگه پیچ پیچی و با اوون سعی میکنه کنترلشو باز کنه و میگه باطری باتری(فارسی را پاس بدارید.کدومش درسته؟باتری؟باطری؟)

خاله نیلان هم که براش یه سری کلاه و شال و دستکش گرفت که عکسشو میذارم.به دستکش هم میگه دسی

دسی دو معنی داره:

 ۱) دستکش

۲)  بده دست خودم برای هر چیزی

مامانم هم که دیگه نگم بهتره چون با یه چمدون رفتیم و با ۲ چمدون و دو ساک برگشتیم. 

اینم از فلفلی های فلفل:

دستشو مدل فرزاد تو طنز تلوزیونی چهار خونه تکون میده و میگه زشته زشته.(خاله نیلان یادش داده)

وقتی ازش میپرسیم فلفل کو اعصابت یا عمو بیژن چیکار میکنه؟دستشو مدل پرستو بازم تو طنز تلوزیونی چهار خونه میلرزونه و میگه اشاب اشاب(اعصاب).(اینم عمو بیژن یادش داده)

دامنه لغاتش روز به روز در حال افزایشه:

أمدنینی(محمدامین),  پرده, پسته, دی دی(سی دی), آپوها (هواپیما),ایما(ایمان), په(پیتزا) ,نی(نون), گوم گوم عباسی(تاب تاب عباسی) ,عمو, دایی, سحر, اومن(هومن) ,پیچ پیچی(پیچ گوشتی), ماشین, ترشی, بده ,باشه, ته(پرت) , ...

یه مکعب بازی داره که روی هر طرفش یه عکس داره.وقتی میگیم توپ یا ماشین رو پیدا کن مکعب رو میچرخونه و پیدا میکنه و بهمون نشون میده.

اینم فلفل و بابا سعید:

فلفل : بابایی...‌إمو ( عروسک المو )

بابا سعید براش آورد.

یونا : باتری

بابا سعید : باتری داره پسرم ببین روشن میشه

یونا : پیچ پیچی...باتری

بابا سعید : پسرم باتری داره

یونا : در در (میخواد کف پای إلمو رو باز کنه و باتری بذاره)

بابا سعید مجبور میشه براش بازش کنه و بهش پیچ گوشتی بده.

یونا : اتیس(عروسک اتیس) و به سرعت میره به طرف اتاقش برای اوردن اتیس

بابا سعید :

هنوزم سیب زمینی یای خونه ما  برای فلفل علامت سوالند.و فلفل روزی n بار همه رو یکی یکی نشون میده و میگه این چیه؟

عکسا رو در اولین فرصت میذارم.آخه فلفلی  اصلا نمیذاره به کارهای خونه برسم  دیگه  پشت کامپیوتر نشستن بماند.

دعا کنید فلفلی زود خوب شه.

تا بعد

 

 

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed