اين چيه ه؟ - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦ :: ٤:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

من و فلفل تو ماشين منتظر بابا سعيد بوديم كه بريم بيرون.
فلفل : ناناي
من در حالی که حوصله باز کردن قفل فرمون وروشن كردن ماشين رو نداشتم : پسرم نميشه ناناي روشن كنيم .بذار بابا سعيد بياد ماشين رو روشن كنه ناناي رو روشن ميكنيم.الان ماشين خاموشه.
فلفل : أچي أچي

و رفت نشست پشت فرمون و ديدم كه بله كليد ماشين هم دستشه و برده طرف قفل فرمون و بعدهم طرف ماشين كه روشنش كنه.
من :

اميد مادر


فلفل توي آشپزخونه و طبق معمول سر سبد سيب زميني پياز : (به خاطر روي ماه فلفل ما سيب زميني ها رو با مايع ظرفشويي ميشوييم و تو سبد ميذاريم)

فلفل : مامايي

من : جانم

فلفل يه سيب زميني از تو سبد برداشته و نشون ميده :اين چيه ه ه؟

من : اين سيب زمينيه عزیزم

فلفل سیب زمینی رو میذاره سر جاش و یکی دیگه برمیداره و دوباره : مامایی

من : جانم

فلفل : این چیه ه؟

من : اینم سیب زمینیه پسرم و...

فلفل به تعداد سیب زمینی های توی سبد میپرسه این چیه ؟و من : اين سيب زمينيه

.

.

.

تا من تو اتاق مشغول بودم و فلفل و بابا سعید تو آشپزخونه بودن.صداش میومد : بابایی

بابا سعید : جانم

فلفل : این چیه؟

بابا سعید : سیب زمینیه پسرم

فلفل : این چیه ؟

بابا سعید : اینم سیب زمینیه

فلفل : این چیه‌ ؟

بابا سعید : اینا همش سیب زمینیه پسرم

فلفل : این چیه ه ؟

.

.

.

تو مغازه لباس فروشي: اینقدر فلفل شیطونی کرد که آقای فروشنده نشوندش روی یه صندلی بلند که مشغولش کنه. چون متوجه شد که من و بابا سعید اینفدر از دست فلفل کلافه ایم که داریم از خرید منصرف میشیم.

فلفل نشسته روی صندلی و به لباسها اشاره ميكنه : این چیه؟

من : لباسه پسرم

فلفل : این چیه؟

آقای فروشنده : شلواره کوچولو

فلفل : این چیه ؟

من : همه اینا لباس هستن پسرم

فلفل : این چیه ؟

.

.

.

فلفل سر سفره با اشاره به کاسه ترشی : این این اینا

من : چی میخوای پسرم؟

فلفل : ترشی

من :


بابا سعید : عدسی میخوری پسرم ؟

فلفل : عدسی

به فلفل شام داده بودم و مرتبش کرده بودم که بخوابه ولي خودمون نخورده بوديم.

من : روی اپن شام بخوریم که فلفل نریزه به هم.

بابا سعید : باشه

فلفل : أچي أچي(فلفل به نشستن ميگه أچي)

بابا سعيد : كجا ميخواي بنشيني پسرم؟

فلفل : اشاره به صندلي اپن

من و بابا سعيد :

بعد از ظهر تو هواي سرد و باروني :

بابا سعيد : من ميرم بيرون ماست بگيرم.

من : باشه. فقط خواستي لباس بپوشي و بري بگو من فلفل رو مشغول كنم كه متوجه نشه آخه بيرون خيلي سرده.

فلفل : بابايي بابايي

بابا سعيد : جانم

فلفل : دده...دده و با دو رفت كنار در و بعدشم سر كمد لباسيش

و باز هم من و بابا سعيد :

فلفل خواب بود و اتاقشو مرتب كردم.بيدار كه شد رفت تو اتاقش.

من: پسرم ببين چه اتاقت تميز شده.ديگه نريزي به هم ماماني باشه.با هرچيزي بازي كردي بذار سر جاش.

فلفل اين گربه كه تو عكس دستشه برداشت و باهاش بازي كرد.

پيشي

يه مدت بعد...

فلفل : مامايي

من : جانم

فلفل منو برد تو اتاقش و نشونم داد كه گربه رو گذاشته بود سر جاش.

من : الهي قربون پسر قشنگم برم من

فلفل و بابا سعيد در حال بازي:

بابا سعيد : يونا... يونا... يونا

فلفل : ايننه ... ايننه ... ايننه(در فرهنگ لغت فلفل ايننه يعني يونا)

فلفل در حال ديدن سي دي چي و چرا:

چرا : فوت كن فوت كن فوت كن شمعها رو خاموش كن ...

يوناشروع ميكنه به فوت كردن.

چرا : چلپ چولوپ آب تني چلپ چولوپ آب بازي

بونا : آب بازي... آب بازي

چرا : يك دو سه

يونا : ده ه ه

و باز هم فلفل كه پشت پرده قايم شده.اين دفعه فكر كنم وضعيت پاهاش ديدني تر باشه.و ببينيد چطور داره از پشت پرده نگاه ميكنه.

فلفل كجاست؟

و اينم فلفل رو كه پيداش كرديم.

داللي...

فكر ميكنيد اين عكسه چي باشه ؟

اين تخت فلفل است ولي نميدونم چرا فلفل هر چيزي كه دوست داره و باهاش بازي ميكنه بعد ميره پرتش ميكنه روي تختش.(گيره لباس و همه چيزهاي روي تخت رو خود فلفل اونجا پرت كرده)

و اين عكس : نه ما اسباب كشي نداريم.فقط فلفل قصد تغيير دكوراسيون روداره و داره صندلي هاي هم وزن خودش رو جا به جا ميكنه.

فلفل در حال حمل صندلي

پ.ن.۱:خدای مهربون خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که صدای مامان بیتا و یه عالمه مامان دیگه رو شنیدی و دعاهاشونو مستجاب کردی و  کیان و کیارش عزیز  رو نجات دادی.

خدایا شکرت.همه نی نی یای معصوم و نازنین رو در پناه خودت حفظ کن .

کیان گلم و  کیارش نازنینم از بهبودی شما خیلی خیلی خوشحالم.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed