يونای ۱۶ماهه - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦ :: ٥:۳٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

مامان ليلي : كلمات به رنگ قرمز تلفظ يوناست.
يونا : سلام موتونم.من امروز ۱۶ ماهه(۱ سال و ۴ ماه) شدم.آقا بودم و آقاتر شدم.ديگه تمام صحبتاي بزرگتر ها رو متوجه ميشم و تقريبا تمام كلماتي رو كه بهم ميگن تكرار موتونم. البته از تلفظ بعضي كلمات خوشم نمياد و يه مدل ديگه تلفظشون موتونم.همينجوريم.مدلمه.

اينم عكس ۴ ماهگي من است. يعني پارسال چنين روزي.فلفلي بودم براي خودم... .

يوناي 4 ماهه

چند شب پيش رفته بوديم بيرون .بابا سعيد از ماشين پياده شد كه بره برامون مم مم (غذا)بخره  كه مامان ليلي يادش اومد باید يه چيزي بهش بگه.صدا زد تهيد(سعيد)...تهيد ولي بابايي متوجه نشد و مامان ليلي با دستش چند تا ضربه زد به شيشه جلو ماشين و بازم گفت تهيد تهيد ولي بابايي بازم متوجه نشد و رفت تو مم مم(سوپری, رستوران یا هر مغازه ای که خوردنی داره).خيلي از اين كار خوشم اومد و اووم اووم كنان خودم رو از بغل مامايي بيرون آوردم و با اشاره از مامايي خواستم كه منو به شيشه جلو نزديك كنه.ولي متوجه نميشد و ميگفت:پسرم الان بابا سعيدت مياد.صبر كن.خلاصه با اشاره دست حالت ضربه رو نشون دادم و به شيشه هم اشاره كردم و خدا رو شكر مامايي متوجه شد و ازم پرسيد: ميخوايي بزني به شيشه؟و منم گفتم اووم.مامايي بردم نزديك شيشه و من با ضربه دقيقا كار مامايي رو تكرار كردم و گفتم: تهيد  تهيد. ولي نميدونم چرا مامايي اينقدر خنده اش گرفت.آخه من كار خودشو تكرار كردم .مگه  کار مامايي خنده داره؟


وقتي مامايي ميخواد عوضم بوتونه ميرم زير پتكوم(پتو)قايم ميشم.مامايي كلي دنبالم ميگرده تا پيدام بوتونه.خيلي خوشم مياد و كلي ذوق موتونم.بيچاره مامايي ميگه: ایننه(یونا) كجايي؟پيش آننه(خاله آني و نيلان) خونه عشيا(عرشيا)اينا؟پيش مامان جون؟
يه بازي جديد موتونم.ميخونم دس دس دس پاپاپا و دس دسي موتونم و پاهامو به زمين ميكوبم.
وقتي به مامايي ميگم ناناي... آپوهي(آهو) .مامايي ميدونه كه دوست دارم برام شعر آهويي دارم خوشگله فرار كرده زدستم رو بخونه.
ياد گرفتم وقتي ميخوام تلوزيون تماشا بوتونم كوسن رو از روي مبل بر ميدارم و ميذارم زير سرم.اينجوري:


راستي ياد گرفتم با كليد زير تلوزيوني رو در...در...(باز)بوتونم.

دارم با كليد در رو باز موتونم.

امروز داشتیم فیلم مسافرت شهریورمون رو میدیم که آننه(خاله نیلان) رو  تو فیلم دیدم و کلی ذوق زده شدم.و اینقدر بال بال زدم و گفتم آننه آننه آننه و رفتم کنار تلوزیون ودستامو بردم طرفش و گفتم به به(بغلم کن).ولی بعد فهمیدم که نمیشه از تو فیلم برم بغلش.کلی گریه کردم و رفتم کنار در که برم پیشش.مامان لیلی کلی بهم دلداری داد و بوسیدم و مشغولم کرد که کمتر برای آننه دلتنگی کنم.آننه جونم دوستت دارم.یادش به خیر که چقدر برام نانای میذاشتی و با هم بازی میکردیم.

صبح ها که خوابم مامايي پتو دورم میپیچه و میبرتم خونه مامان جون(پرستارم).بیدار که میشم میبینم إه من يه جاي ديگه هستم و خبري از مامايي وبابايي نيست.اينم عسكمه:



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed