فلفل مهربون - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦ :: ٤:۳٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا


چهارشنبه:


ظهر ها که با فلفل از اداره می آییم دو حالت داره.یا فلفل خوابش میاد که به به میخوره و میخوابه و من بعد از خوابیدنش ناهار میخورم.(فلفل ناهارشو صبح براش میذارم ببره و پیش پرستارش میخوره).یا فلفل خان خوابش نمیاد و من در جوار فلفل غذا میخورم. البته یعنی غذا میخورم.چون اصلا حالیم نمیشه دارم چی میخورم.فلفل خان همه چی رو قاطی و در هم میکنه.

پنج شنبه جای شما خالی پلو ماهی که خیلی هم دوست دارم درست کرده بودم.فلفل خان خوابش نمیومد و منم حسابی گرسنه بودم.ولی نفهمیدم ماهی خوردم یا خورش فسنجون.

فلفل سنگ تموم گذاشت و ترشی و ماهی و پلو بود که تو سر خودش و من و رو فرش و ... .بعدش هم ۲ تایی خوابیدیم.بیدار شدم فلفلی هنوز خواب بود و بابا سعیدشم هم از اداره اومده و خوابیده بود.بلند شدم یه دوش گرفتم و مقدمات غذای فردا رو آماده کردم که صدای قشنگش از تو اتاق اومد.عشیا عشیا(عرشیا) ... .رفتم بالای سرش و گفتم قربونت برم من خواب عرشیا رو دیدی؟پسر قشنگم صدای عرشیا رو از بیرون شنیده بود.بلند شدو همش میرفت درهال رو میزد و میگفت عشیا.دلم نیومد بردمش خونه عرشیا اینا که با عرشیا بازی کنه که از شانس پسرم عرشیا دستش زخم شده بود و همش گریه میکرد و بهانه میگرفت.و بیشتر من با مامان عرشیا گرم صحبت شدم و عرشيا با فلفل بازی نکرد.فلفلی اونجا هم میرفت کناردر هالشون و میگفت بابایی.یا به من آویزون میشد و میگه به...به(یعنی بغلم کن).خلاصه اومدیم خونه خودمون وعرشیا هم باهامون اومد و با فلفل بازی کردن. بابا سعید همه خونه رو مرتب کرده بود که فلفل با همکاری عرشیا در کمترین فرصت باز اونو به حالت اولش برگردوند. تا۳۰/۱۲ نهار فردا رودرست کردم و خوابیدیم.


پنج شنبه:


پنج شنبه ها فلفل میمونه پیش بابا سعید و من میرم اداره.(اداره بابا سعيد پنج شنبه ها تعطيله) صبح بیدار شدم و داشتم مسواک میزدم که صدای قشنگش اومد:مامایی...مامایی... پشت در دستشویی ایستاده بود . راضیش نکردم که بخوابه.و بابا سعید بیچاره هم بیدار کرد و سر صبحی قایم موشک بازی کردن.دیگه از مخفیگاهش بیرون نمیاد.ولی هنوز برای تکرار بازی میگه گوم گوم.

۷ صبح - فلفل که پشت در قایم شده :

قايم شدم

فلفل که چشم گرفته:

چشم  گرفتم

بعد از ظهر هم رفتيم پارك .فلفل جون ديگه خودش از سرسره سر ميخوره.قبلا ما ميگرفتيمش.كلي كيف كرد گل پسرم.

پارك زيتون

سرسره بازي موتونم


جمعه :


بعد از مدتها موفق به تميز كردن يخچال شدم.البته باحضور و كمك فلفلي(چند بار از اين كه يخچال را با حضور فلفل ريختم بيرون پشيمون شدم بماند).

اينم فلفل در يخچال:

فلفلي در يخچال

يخ نزنم؟


بعد دراز كشيدم يه ذره خستگي در کنم.ديدم با دو رفت و از روي مبل كوسن برداشت و آورد گذاشت زير سرم.پسر مهربونم ديوونتم به خدا.

وقتی ترانه گوش میده باهاش میخونه.و من و بابا سعید میمیریم براش.
هنوزم دوست داره بره بالاي هر چيزي بايسته و چون جاش نميشد بره بالاي اين جاي خيار شور بايسته اتيسشو گذاشته به نمايندگي خودش.

اتيس

پدر و پسر در حال درست کردن کامپیوتر(شکار لحظه ها):

فلفل و باباي فلفل

فلفلی مهندس کوچولو:

مهندس كوچولو

الان درستش موتونم

دارم فكر موتونم

تاب تاب عباسی:

تاب تاب عباسي

فلفل و نون گرم وتازه:

بفماييد نون تازه ميل بوتونيد

کلمات جدید فرهنگ لغت یونا:

پاپاته : پارمیدا(همکلاسی یونا)

هیش : هیس

بعدا نوشت(۲۵/۹/۸۶):

فردا تولد پرند کوچولوی نانازی خواهر دیبای شیرین زبون و مامان مهربونشونه که پیشاپیش بهشون تبریک میگم . امیدوارم سالیان سال در سلامتی و خوشبختی در کنار هم زندگی زیبایی داشته باشن.

پرند کوچولو و مامانی مهربون تولدتون مبارک.

مکالمه مامان لیلی و یونا : (یونا در حال تاب بازی)

مامان لیلی : تاب تاب عباسی.خدا منو نندازی.اگه بخوای بندازی تو بغله؟

یونا : بابایی

.

.

.

نتیجه نظرات پست مامان لیلی و بابا سعید کوچولو در ۳۰ آبان ۸۶(آرشیو) :

۵۵ درصد نظر داده بودید که یونا هم شبیه باباسعید و هم شبیه مامان لیلی است.

۳۷ درصد نظرتون این بود که یونا خیلی شبیه بابا سعید است.

۵ درصد هم نظرتون این بود که فلفل مامان, شبیه مامان لیلی است.

ممنون از نظرات همه دوستای گل و مهربون



موضوع مطلب :

موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed