ماجراهای فلفل و مامان ليلي - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦ :: ۳:۳٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

دیروز:

از اداره که رفتم دنبالش تا چشمش خورد به  چراغ سقف ماشین یادش اومد که یه موقع آقای راننده این چراغ رو براش روشن کرده.دیگه خودتون میدونید که چی شد؟فلفل گیر داده بود که چراغو روشن کنم.برای اینکه سرش به یه جای دیگه گرم بشه و چراغ رو فراموش کنه ماشینا رو بهش نشون میدادم و میگفتم مامان ببین ماشین.خوشش اومد و اونم میگفت ماشین... ماشین.ولی زود دلشو زد و شروع کرد به وروجک بازی که یه هو دیدم در ماشین وا شد.اصلا فکر نمیکردم فلفل بتونه در رو وا کنه.سریع در رو بستم و همش خدا رو شکر کردم که اتفاقی براش نیوفتاد.تا رسیدیم خونه.تو سبد آشغال(به قول فلفل آکال)دم در یه گربه مشغول بود.که فلفل خان دیدش و میگفت موو موو و  رفت سراغ موو بیچاره و اونو از نون خوردن انداخت.گربه از سبد اومد بیرون و دوید به طرف آخر کوچه. گربه دو و فلفل دو و مامان لیلی بیچاره با ساک و کیف دو.

گربه رفت زیر یه ماشین و از ترس سنگر گرفت.و فلفل دور تا دور ماشین میچرخید و مینشست و زیر ماشین رو نگاه میکرد.من که اوضاع رو این جوری دیدم گفتم باید تا فردا بایستیم که موو خان بیان بیرون.یه قلوه سنگ کوچولو انداختم زیر ماشین تا موو بیچاره اومد بیرون.و باز هم موو خان دو و فلفل پشت سرش دو و من هم پشت سر فلفل خان دو. ولی اینبار از ته کوچه به طرف خونه.شانس آوردیم گربه رفت رو دیوار و خودشو گم و گور کرد تا فلفل خان رضایت داد بریم تو حیاط .تو حیاط هم که آپویی(ابوالفضل همسایه طبقه ۳ )رو دیدو شروع کرد آپویی آپویی گفتن ولی شکر خدا آپویی از مدرسه اومده بود خیلی حوصله نداشت با پله رفت بالا و من و فلفل با آسانسور رفتیم و خطر رفع شد.

ديشب داشتم لباساي گرمم رو بيرون مياوردم كه تو كمد بچينم.يه بلوز دارم كه جفتشو نيلان هم داره و چند روزي كه اينجا بود اون بلوزه تنش بود.فلفل تا بلوزمو تو لباسا ديد سريع اونو گرفت دستش و گفت:آننه آننه

پسر مامان تشخيص داده كه اين بلوز شبيه بلوز خاله نيلانشه.

بابا سعيدش كه از اداره مياد ميره كيف باباييشو بلند ميكنه و اشاره به جايي ميكنه كه هميشه باباييش كيفو اونجا ميذاره.پسرم منظمه.

وقتي حمامش ميدم و حوله دورشه.تو حمام بهش ميگم حالا سريع ميريم تو اتاق زير پتو که یونا سردش نشه.ديگه ياد گرفته تا حوله دورش ميكنم ميگم حالا سريع ميريم زير؟ميگه پتكوم(پتو) و اگه يادم نباشه و نپرسم هم خودش تا حوله دورش ميكنم ميگه پتكوم.

عاشق تبليغ املاك مسكن رابينسونه.تا صداشو ميشنوه هر جاي خونه كه باشه خودشو ميرسونه كنار تلوزيون و اگه گيج خواب هم باشه بلند ميشه و مينشينه.

پسرم سي دي رو تشخيص ميده اگه صحبتي كنيم كه توش سي دي باشه با دو ميره و برامون سي دي مياره.

امروز:

 از اداره رفتم دنبالش.تو حياط خونمون عرشيا رو ديد و كلي ذوقيد.يه خورده باهم بازي كردم  و راضي شد بريم بالا البته به اتفاق عرشيا.به طبقه ۲ كه رسيديم عرشيا گفت من ميرم از مامانم اجازه ميگيرم و ميام با يونا بازي ميكنم(ما طبقه ۲ هستيم و اونا طبقه ۳)ولي يونا خان در آسانسور رو گرفته بود و نميذاشت عرشيا بره بالا.عرشيا هم اومد بيرون و گفت باشه با پله ميرم.عرشيا رفت و فلفل خان هم رفت پشت سرش و مامان ليلي هم با ساك و كيف(طبق معمول)پشت سرشون و جالب اينجا بود كه براي اولين بار فلفل تنهایی از پله بالا ميرفت.دستشو ميگرفت به ديوار و تند و تند ميرفت بالا.يه طبقه رو قشنگ بدون كمك من بالا رفت.عرشيا رفت از مامانش اجازه بگيره و فلفل هم پشت سرش رفت تو خونشون و من .مامان عرشيا بهش اجازه نداد آخه هنوز ناهار نخورده بود. فلفل خان هم كه از خونشون بيرون نميومد و هر كاري كردم ميگفت عرشيا.مامان عرشيا خيلي مهربونه و فلفل رو دوست داره . كلي بهم اصرار كرد كه فلفل بمونه با عرشيا بازي كنه بعد خودش مياردش و من دوست نداشتم فلفلي مزاحمشون بشه.بعد كلي صحبت و ... .گفتم ميرم وسايلو ميذارم و لباسامو عوض ميكنم ميام دنبالش.داشتم ميرفتم كه فلفل باي باي كنان اومد پشت سرم و با هم اومديم پايين.

یه جا کفشی دم در داریم که فلفل خان هر روز هر چی هست و نیست از روش میریزه پایین و بعد وارد خونه میشیم.

اينم از ماجراهاي فلفل ريز و مامان ليلي.

به نظر شما اين كيه؟

من كي هستم؟؟؟؟

بله .معلومه ديگه اينهمون فلفل است كه داره داللي بازي ميكنه.

داللييي

اینم یه مکالمه دیگه از مامان لیلی و فلفل:

مامان لیلی :شما پسر من هستی؟

فلفل:نه

مامان لیلی:چرا مامانی؟هستی.قربونت برم من؟

فلفل:نه

مامان لیلی:نه چرا مامانی بگو آره.

فلفل:نه



موضوع مطلب :

موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed