آمدن خاله نیلان - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٦ :: ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

نیلان خانمی خواهر گلم با وجودی که امسال کنکوریه و خیلی گرفتار درسه نتونست تحمل کنه و برای دیدم یونا اومده پیشمون.دو شنبه شب رسید و ببینیم تا کی میتونیم نگهش داریم.

دست خاله نیلان و مامانی گلم هم درد نکنه که مثل همیشه مارو شرمنده کردن و کلی سوغاتی و خوردنی(شال,  ۳  دست لباس  برای یونا ,میگو ,رنگینک و ...) برامون آوردن.فدای مامان مهربونم بشم من که چه من برم  اونجا و چه اونا بیان اینجا  کلی برامون تو زحمت میفته و سنگ تموم میذاره .جالبه که همیشه دو بسته بسکوییت گلوکوز یونا رو فراموش نمیکنه و من هنوز برای یونا بسکوییت گلوکوز نگرفتم و همیشه مامان براش میگیره.

یونا هم که از دیروز نمیره پیش پرستار و کلی بهش خوش میگذره.جالبه اصلا از نیلان غریبی نکرد و راحت رفت تو  بغلش و شناختش. راه میره و میگه آننه...آننه هی... و خودشو برای خاله اش لوس میکنه.قربونش برم به مامانم و خاله آنی و خاله نیلانش میگه آننه.همش خاله نیلان رو میبوسه و خیلی خوشحاله که صبح که بیدار میشه با محبتهای خاله نیلان رو به روهه.و خوشحالی اش قابل رویته.

فلفلی از نشستن یا به قول خودش أچی کردن خیلی خوشش اومده.

أچی کردم.

دیشب با بابا سعیدش تو پاساژ داشت بازی میکرد  و من و خاله نیلان هم تو مغازه داشتیم مانتو میدیدیم که بابا سعید صدامون زد.نگاه کردیم دیدیم فلفل رفته رو یه صندلی بادی جلو مغازه اسباب بازی برای خودش نشسته.

چه راحته.أچی کردم

بابا سعید گفت بریم که الان صاحب مغازه عصبانی میشه .جالبه که آقاهه یا خیلی مهربون بود یا از سیاست فروشندگیش بود  و برای فلفل اسباب بازی یا رو روشن میکرد و فلفلی هم میگفت نانای و کلی برای خودش سرگرم بازی بود.

فلفل و شاسخین

نفسه این گل پسر

فلفل ریزه میزه

تو مغازه ها هم تا یه صندلی میبینه میگه أچی و میره مینشینه.

آقا اجازه هست رو صندلیتون أچی بوتونم؟

از یه کار دیگه که خوشش اومده اینه که بره بالای هر چیزی و بایسته.حالا اون چیز بزرگ باشه(جعبه یخچالی که خاله نیلان خوردنی یا رو توش آورده بود)  یا کوچولو(جعبه دوربین دیجیتال) هیچ فرقی نمیکنه.

چند روز پیش داشتیم آماده میشدیم که بریم بیرون که عرشیا(همسایمون)اومد دم در که  بیاد و با فلفل بازی کنه.

بابا سعید:عرشیا جون ما داریم میریم بیرون.بعد که اومدیم بیا و با یونا بازی کن.باشه؟

عرشیا:باشه

فلفل با شنیدن صدای عرشیا با دو اومد دم در:عشیااا عشیااا عشیااا گوم

عرشیا:پس چرا یونا لباساشو عوض نکرده؟

بابا سعید:مامانش هنوز آمادش نکرده.ببین مامانش و من لباس پوشیدیم.فقط مونده یونا.

یونا دست در دسته  عرشیا و خلاصه کشوندش تو...

من و بابا سعید:خوب باشه تا آماده بشیم بازی کنید.(البته نمیدونم کی نظر ما رو خواست. فلفل خودش یه پا صاحبخونست)

فلفل و عرشا در حال بازی....

عرشیا:سرفه... سرفه....(سری قبل که اومد با یونا بازی کنه هم مریض بود و سرفه بدی میکرد و هنوزم همونجوری بود)

من:عرشیا هنوز خوب نشدی؟نرفتی دکتر؟

عرشیا: آره رفتم

من:داروهاتو میخوری؟خیلی وقته مریضی.

عرشیا:آخه دارو هام گم شده .دارو نمیخورم.

فلفل با دو رفت طرف میز و جعبه دستمال رو آورد.یه دستمال کشید بیرون و رفت طرف عرشیا شروع کرد بینی عرشیا رو تمیز کردن.

من:

قربونت برم من که معنی حرفها رو دیگه میفهمی.

علاقه اش به کارهای خونه ( جمع و پهن کردن لباسها ,چیدن و جمع کردن سفره ,جارو برقی کشیدن و ...) روز به روز کم که نمیشه داره اضافه هم میشه.

دالم لباس جمع موتونم

به مامان لیلی کمک موتونم

چه سنگینه ...

جدیدا علاوه بر آب ریختن از آبسردکن تیکه های زیرش هم میاره بیرون و . . .

چیه ه ه....؟

ماشعیر هم میخوره این فلفل ریز.

به به...

امروز صبح خاله نیلان داشته یه خورده برنج رو که کف آشپزخونه ریخته بوده و از کارخرابیهای خود فلفل بوده  با دست جمع میکرده(حوصله نداشته به خاطر یه کم برنج بره جارو برقی بیاره).فلفل وارد ماجرا میشه و با اشاره و اووم اووم میکشوندش طرف کابینت زیر ظرفشویی و با گفتن در در در ازش میخواد که در اونجا رو که بنده با روسری بستم که آقا کوچولو بازش نکنه باز کنه و از اونجا برس و خاک انداز رو بر میداره و میده به خاله نیلان که برنج ها رو باهاش جمع کنه.

به خاطر حساسیت, دکتر گفته بهش شیر گاو ندهم.البته از قبل وقتی پیش پرستارش بود شیر پاستوریزه براش میفرستادم و وقتی پیش خودم بود به به و شیر لورادو رو کمکی بهش میدادم.الان چند روزه که اصلا لب به شیشه نمیزنه که حتی مزه شیر توشو بچشه ببینه خوشش میاد یا نه.با لیوان هم شیر نمیخوره و همش گریه میکنه که به به میخوام.متاسفانه میزان شیر به به هم خیلی خیلی کمه و برای یونا کافی نیست.نمیدونم چیکارش کنم.الانم رو ناخوناش لکه سفید پیدا شده که امروز میخوام ببرمش دکتر.احتمال میدم کلسیم بدنش کم شده باشه.به نظرتون چیکار کنم؟



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed