ششمین دندون ایننه در اومد - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦ :: ۳:٥۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 رفتم تو آشپزخونه و پشت کابینت نشستم و یه عروسک هاپو  رو بردم بالا و با دستم تکون میدادم و جاش صحبت میکردم که یونا از تو هال عروسک رو ببینه و یعنی منو هم نبینه  که... .

بابا سعید:پشت سرتو نگاه کن

من:

بله فلفل خان از تو هال اومده بود تو آشپزخونه و پشت سرم ایستاده بودم تا نگاش کردم...

فلفل:داللی

تصمیم گرفتم روش دیگه ای امتحان کنم.فلفل رو نشوندم رو صندلیش(به قول خودش أچی)و دو تا بالش گذاشتم و دستمو با هاپو بردم پشت بالشها و خودم در کنار فلفل خان نشستم که از جاش بلند نشه و شروع کردم به تکون دادن عروسک و  جای اوون صحبت کردن.

عروسک:سلاااام

فلفل نگاه به عروسک و نگاه به من:

عروسک:حال شما خوبه؟

فلفل:نه ه ه

عروسک:چرا؟بگو بله ه ه

فلفل:اووم

فلفل اشاره به عروسک:هاپوهه

عروسک:آره من هاپو هستم.اسم شما چیه؟

فلفل:ایننه

من و بابا سعید:

.

.

.

فلفلی تا میریم توی بالکن و صدای بچه ها رو میشنوه صدا میزنه عشیاا عشیاا(عرشیا پسر کوچولوی همسایه طبقه سوم)أيي أيي(علي كوچولو همسايه طبقه چهارم)

وقتي ميگيم بيا يه چيزي در گوشت بگم.گوششو مياره كنار دهانمون.بعد خودش مياد كنار گوشمون و مثل ما آروم آروم صحبت ميكنه.

هر جوري باهاش صحبت كني همون جور صحبت ميكنه.با صداي بلند يا خيلي آهسته .دقيقا همونجوري جواب ميده.

اينجا ۷ صبحه و كم كم داريم ميريم بيرون كه فلفل كوچولوي خوابالو رو ببرم پيش پرستار.قربونش برم دارو خورده و بيدار شده و با كلي بهانه گيري و گريه از بابا سعيد جدا شد و با من اومد.صبحها پسرم از من بدش مياد.مادر فدات بشه.

دارن ميبرنم خونه مامان جون

پسركم عاشق پهن و جمع كردن لباسهاست.اينجا داره ميره طرف بالكن كه لباسها رو جمع كنه.

برم لباسارو از رو بالكن جمع بوتونم.

اينجا هم داره طبق معمول آكال(آشغال)بلند ميكنه.پسرم همكاري صميمانه اي با مامورين محترم شهرداري دارد.

آكالا(آشغالها)رو جمع موتونم

اينم فلفل در حال بازي:

بازي موتونم

نفسمه اين پسر.

عادت كرده وسط پياده روي لبه پياده رو مينشينه و ميگه مامايي أچي.بابايي أچي.يعني من و بابا سعيدش هم لبه خيابون بنشينيم.چه ميشه كرد از دست اين فلفل.

تو خونه هم دوست داره رو مبل يا روي ميز اتو أچي كنه.

وقتي چيزي ميديم كه بخوره ميگه مامايي...بابايي... و دوست داره ما هم بخوريم.قربونش برم خيلي مهربونه.

پ.ن.۱ : دندون ششم فلفل در اومد.(دندون سوم از پایین سمت راست).حالا فلفل ۶ تا دندون داره ۳ تا بالا ۳ تا پایین.

طبق پست  سومین دندون یونا سلام میکند در آرشیومرداد ماه وبلاگ یونا, دندون B  یونا از پایین سمت راست در پانزده و نیم ماهگی در اومد که سن بیرون اومدن این دندون ۱۶-۱۰ ماهگی است.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed