چند روزی که گذشت - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦ :: ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

فلفلی مامان دو شنبه خیلی بهانه گیر شده بود به حدی که مجبور شدم به بابا سعید زنگ بزنم زود بیاد و دکتر اسد پور نوبت گرفتم و بردیمش اونجا.دکتر به عفونت گوشش شک داشت و برای همین براش شنوایی سنجی نوشت و برامون کلینیک بقایی رو معرفی کرد و گفت کارش خوبه و چون آدرشو نمیدونستیم کلی گشتیم و تا پیداش کردیم تعطیل شده بود.و تصمیم گرفتیم ببریم یه جای دیگه.یه جای خصوصی رو با کلی گشتن پیدا کردیم و فلفل گلم رو بردیم اونجا.و چه بردنی که پسر نازنینم نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه اینقدر گریه کرد که نفسش بالا نمیومد.قربونش برم من.من و بابا سعید هم از خستگی جسمی و روحی اوضاع بهتر از فلفل نداشتیم. خلاصه نتیجه رو بردیم دکتر و براش دارو نوشت.گوش سمت راستش یه خورده عفونت داشت. برای حساسیتش هم همون کتوتیفن رو تجویز کرد و گفت که بهش خربزه ,گوجه خام, کاکا‌وو, نارنگی و کیوی ندیم.بعد خرید داروها بابای هستی با بابا سعید کار داشتن و رفتیم اونجا(با اينكه فلفل تو اين سن دو بار بيشتر نرفته بود اونجا تا رسيديم در خونشون تشخيص داد و گفت هشتي هشتي(هستي)) و بعد که اومدیم خونه فلفل رو بردم حمام و از خستگی نمیتونستم صحبت کنم.تا خوابیدیم ۱ بود و صبح ساعت ۶ بلند شدم و ناهار فلفل رو درست کردم و یه ذره کارها رو انجام دادم و رفتم اداره.این چند شب فلفل خان همش ۱ به بعد و به زور میخوابه.۳ شنبه ظهر هم با فلفل رفتیم خونه خاله سهیلا که فلفل با رضا و رزا بازی کنه.وروجک کلی شیطونی کرد و برای خاله سهیلا تغییر دکوراسیون داد.

فلفل خونه خاله سهيلا جون

اینم چند تا از مکالمات فلفلی :

من:با پسرم امروز بريم بيرون.براش همه چيز بخرم.بستني...لباس...اسباب بازي...

فلفل:پو(كفش)پو

من:آره گلم, كفش میخرم برات

فلفل:اوووپ(توپ)اووپ

من:آره گلم توپ هم ميخرم برات

فلفل:پتكوم(بالش و پتو)پتکوم

من:آره پسرم پتو و بالش  هم ميخرم برات

فلفلي در حال بازي

فلفل:نانای

من:برات شعر بخونم گلم؟

فلفل:اووم

من:پروانه شایسته پر میزنه آهسته...

فلفل:اووپ اووپ(توپ)

من:یه توپ دارم قلقلیه بخونم؟

فلفل:اووم

من:یه توپ دارم قلقلیه.سرخ و سفید و آبیه...

فلفل:آغا آغا

من:آقا خرگوشه بخونم؟

فلفل:اووم

من:یه روزی آقا خرگوشه      دوید دنبال موشه    موشه پرید تو سوراخ    خرگوشه گفت:

فلفل:آخ خ خ

من:

فلفل(انگشتش رو  کف دستش مدل لی لی حوضک):اووم اووم

من :لی لی حوضک بخونم؟

فلفل:اووم

من:لی لی لی لی حوضک... . 

در رو وا بوتونم ببينم اين چيه ديگه؟!

وا شو ديگه.چه سنگينه

بابا سعيد داشت با عمو سجاد صحبت ميكرد و فلفل ميخواست گوشي رو بگيره.بابا سعيد از عمو سجاد خواست كه با فلفل صحبت كنه.فلفل گوشي رو گذاشت كنار گوشش.

فلفل:أدده(الو)

فلفل با شنيدن صداي عمو سجاد:عممو

 بابا سعيد:به عمو سجاد بگو يونا هستم

فلفل:ايننه (يونا)

من و بابا سعيد:

نفسمه اين گل پسر

من و فلفل تو تختخواب و فلفل در حال شیطنت:

من:مامانی میخوایی برات کتاب بخونم خوابت بگیره؟

فلفل:اووم.و رفت از تخت پایین.

من با خودم:عجب اوومی. رفتی که مامان.

من:بابا سعیدش فلفل اومد بیرون مواظبش باش و از خستگی چشام رفت روی هم که با سر و صدا بیدار شدم و فلفل کتاب به دست رو بالای سرم دیدم که کتابو میده بهم و میگه اووم اووم.

بله ه ه ه .فلفل خان رفته بود و بابا سعیدشو کشونده بود سر کمدش.و با اووم اووم و اشاره ازش خواسته بود که بهش کتاب بده(آخه من کتابهای فلفل رو تو  یه طبقه از دکورش  چیدم.)

بابا سعید:مامانی لالا کرده.نمیتونه برات کتاب بخونه

من:میخونم براش.آخه خودم گفته بودم بهش.بیا فلفل ببینم چی آوردی پسرم.(کتاب مامان بیا جیش دارم رو آورده بود).یه کم شعرشو خوندم ولی علاقه نشون نداد و خواست بلند شه.ترجیح دادم رو عکسا براش توضیح بدم.ببین گلم این نی نی یه وقتی په په(فلفل به ... و... ميگه په په) داره روی اینا(لگن) مینشینه.همینا که خودتم داری(فلفل بهش میگه أچي)رو أچي نشسته و خبر داده.ببين چه پسر كوچولوي خوبيه.فلفل بلند شد و رفت.گفتم شما هم كتاب خون نيستي ماماني.بلند شم برم كه نه ميذاره بخوابم و بيشتر سر درد ميگيرم.رفتم تو آشپزخونه آب خوردم ديدم صداش نمياد.نگاه كردم تا رفته أچيشو به قول خودش گذاشته وسط اتاقش و نشسته روش.

من:قربونت برم اينجا نشستي.

فلفل با اشاره به أچي:أچي أچي.

من:آره قربونت برم من.

تو كتابها خرگوش رو كه ميبينه نشونم ميده و ميگه آغا.گل پسرم به آقا خرگوشه ميگه آغا.به آقا يونا هم میگفت آغا.از كلمات مركب كلمه آسونه رو فقط ميگه.ولی الان  دیگه به خودش میگه ایننه.وقتی تو آینه یا عکساش خودشو میبینه یا ازش میپرسیم اسمت چیه میگه؟ میگه ایننه.

فلفل در حال فلفليت

۲ بار قبل از اینکه هوا سرد بشه به علت علاقه زیاد فلفل به بالکن چون حوصله نداشتم زیر اندازمون رو از کمد بردارم یه ملافه تقریبا کوچولو بود که لازمش نداشتم اونو تو بالکن انداختم و یه بار صبحانه و یه بار هم شام رو بردم اونجا خوردیم.تا چند روز پيش لباسها رو از روی بند لباسی جمع میکردم فلفل یه رو بالشی ازشون برداشت و برد تو بالکن و پهن کرد.بعد اومد پیشم و گفت:مامایی مامایی.گفتم :جانم. در حالی که به بالکن و رو بالشی اشاره میکرد:مم مم(فلفل به غذا میگه مم مم) و من:

قربونش برم روبالشی رو انداخته بود  تو بالکن که بریم اونجا روش غذا بخوریم.

دال لييي

وقتی از خونه میریم بیرون تو مسیر همه جاها رو یکی یکی میگه.بچه ام راهنمای خوبیه تشریف آوردید اهواز در خدمتیم.

از کنار پارک رد میشیم.فلفل:پا(پارک)

از کنار اوون دره پارک که آکواریوم داره  رد میشیم.فلفل:ماهی

از کنار دم پایی فروشی.فلفل:پو... پو

از کنار هر مغازه خوردنیه.فلفل:مم مم

از کنار میدونهایی که توش فواره آبه.فلفل:آببه

با وجود فلفل گم نخواهید شد.

فلفل در انتظار پيتزا

اين گل پسرم همچين سيني و ظرفها رو  از تو كابينت مياره بيرون و يكي يكي كاسه و ظروف رو ميچينه  توي سيني كه فكر كنم بايدمن بايد  برم پيشش دوره ببينم.

جديدا از تاريكي ميترسيد و ميگفت هاپو.در صورتي كه ما اصلا از تاريكي و هاپو و هر چيز ديگه اي نترسونده بوديمش.كه خدا رو شكر با تلاش و تمرين بابا سعيد رفع شد.

قربونش برم تا صداي در مياد ميگه كيه ه ه ه؟تا يه چيزي ميبينه يا ميديم بهش ميگه:چيه ه ه ه ؟

ميپرسم فلفل غذامي خوري؟ميگه: نه.و من

قربونش برم وقتی بابا سعیدش داشته بخاری رو نصب میکرده ایستاده بوده و نگاه میکرده تا امروز که داشتم اتاقشو مرتب میکردم ابزار اسباب بازیشو از دکور ریختم تو یه جعبه و گذاشتم گوشه اتاقش.اومد ریختشون و از میونشون یه آچار فرانسه برداشت و رفت از اتاق بیرون پیش بابا سعیدش.بعد بابا سعیدو کشونده بود طرف شیر گاز و ازش خواسته که بلندش کنه و با آچار فرانسه رفته سراغ شیر گاز.بابا سعید کلی تعجب کرد آخه اوون روز بابا سعید با آچار فرانسه واقعی جلو یونا این پیچ رو سفت کرده بوده.و حالا فلفل ریز میخواست با آچار فرانسه اسباب بازی کار آقای پدرشو تکرار کنه.

دارم درستش موتونم.

تو جمع و پهن کردن سفره و همه کارهای خونه مشارکت میکنه.در کابینت ها رو اول چسب زدم که بازشون کرد.بعد با کاموا بستم که فایده ای نداشت و امروز با روسری های خودم که دیگه استفاده نمیکنم بهم بستمشون ببینیم نتیجه میده یا نه.

فرهنگ لغتش رو هر روز افزایش میدهد. آب بازی وخرسی و شیر رو جدیدا  قشنگ میگه.به هواپيما هم ميگه هاپوا

وقتی ازش میپرسیم مامان رو بیشتر دوست داری یا بابا؟میگه ماما بابا

 عکساشو که میبینه همه وسایلشو که تو عکس دیده میشه نشون میده و اسمشونو میگه. مثلا خرسی یا ببعی و ... .و عکسای روبه روی بخاری رو حتی اگه بخاری تو عکس پیدا نباشه از روی محلش تشخیص میده و میگه جیز جیز(به بخاری میگه جیز)

اينم ايننه خان كه كه از لباس تن كردن فرار كرده.

فلفل این عکسو که میبینه میگه جیز.آخه این میز رو گذاشتیم رو به روی بخاری که فلفل نره سراغش.

بازم ايننه فراري

وروجک میره بالای سبد میایسته.اولین باری که دیدیمش از ترس داشتیم سکته میکردیم.الان دیگه سبدو قایم کردیم.

كيف موتونم وقتي ميرم روي سبد ميايستم.

تا آهنگ شروع میشه میگه نانای دس دس و شروع میکنه به دست زدن و دستای من یا بابا سعیدش رو میگیره و میزنه به هم که دست بزنیم .



موضوع مطلب :

موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed