آغا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦ :: ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

بابا سعید داشت به فلفل یاد میداد که اسمشو بگه.

بابا سعید:پسرم اسمت چیه؟بگو یونا

یونا:ایننه

بابا سعید:اسمت چیه پسرم؟یونا.آقا یونا.اسمت چیه؟

یونا:آغا

بابا سعید:آقا نه پسرم .یونا.....آقا یونا

و تا الانم که از فلفل میپرسیم اسمت چیه؟میگه آغا و بعد که میگیم بگو یونا میگه ایننه.

یونا : پرت پرت

معنی:بریم تو اتاقش. سر استخرش. و توپ کوچولوها رو با هم یکی یکی پرت کنیم تو استخر(بازی بازی).

با وجود فلفل ریز کنترل تلوزیون هیچ وقت کنارش نیست و برای پیدا کردن کنترل باید از یونا بپرسیم پسرم کنترل کو؟و یونا خان سریع کنترل به دست از تو اتاق یا آشپزخونه یا...میاد.

فلفل خان دیگه تو همه کارهای ریز و درشت خونه دخالت دارد.تا میبینه دارم غذا درست میکنه سریع میاد.

فلفل:اووم اووم.

من: چی میخوای پسرم؟

به جا قاشقی اشاره میکنه یا خودش میره از کشو قاشق چوبی رو میاره.

فلفل:أیی(علی)یعنی بلندم کن.

فلفل: اووم اووم مم مم.یعنی میخوام غذا رو هم بزنم.

وقتی چیزی رو بدون درپوش میذارم تو ماکروفرفلفل به در پوش اشاره میکنه و میگه اووم اووم در در.میگم درشو بذارم روش؟سرشو تکون میده و میگه عاه.

ظرفی که توش ژله درست کرده بودم و تمام شده بود گذاشته بودم تو ظرفشویی و توشو آب ریخته بودم که بشورمش.فلفل دیدش و بهش اشاره کرد و گفت ژه ژه.گفتم ژله مامانی؟گفت عاه

به کامپیوتر و شکلات میگه کاکا.

با مامان اینا که صحبت میکنم و میزنم رو اسپیکر ذوق زده میشه و به در اشاره میکنه و میره کنار در و میگه آننه آننه(خاله آنی).قربونش برم صداشونو میشناسه.البته به خاله نیلانش و مامانم هم میگه اننه.

۳ شنبه شب خونه هستی کوچولو اینا بودیم.من طبق تجربه چند تا از اسباب بازی های یونا رو با خودم برده بودم که باز هم نتیجه نداد.آخه هستی وروجک نه میذاشت یونا به اسباب بازی های خودش دست بزنه نه اسباب بازی خود یونا.هر چی رو یونا دست میزد ازش میگرفت.نمیشد یه لحظه یونا رو تنها بذارم که هستی خانم یا هلش میداد و مینداختش رو زمین یا کتکش میزد.یونا خان هم دردش میگرفت و گریه میکرد ولی اصلا به دل نمیگرفت و میگفت هشتی هشتی و باز دوست داشت با هستی بازی کنه.جالبه که اولش که رسیدیم یونا اسباب بازی هستی رو بر داشت و هستی ازش گرفتش.بعد من اسباب بازی های یونا رو از کیفم درآوردم و دادم به یونا و یونا تا از من گرفتشون دادشون به هستی.قربون دل مهربونت بره مادر.عزیزه دلم.پسرم خیلی خوش قلبه به خدا. ولی دوست دارم بتونه خودش از خودش دفاع کنه آخه نمیشه بین بچه ها رفت و من طاقت دیدن اشکهای قشنگشو ندارم.

پ.ن.۱:

ماست خوردن به روش یونا فلفلی:

ماست خوری به روش  یونافلفلی

 

 

پ.ن.۲:

یونا خان ۳ آذر ۱۳۸۵:

نفس مامان

پ.ن.۳:

به فلفل خان برای مدت کوتاهی به زور(بنا به توصیه بزرگان)پستونک دادیم ولی اصلا دوست نداشت و پرتش میکرد بیرون و در نتیجه اصلا پستونک نخورد.

بعدا نوشت:دوستای گلم  منو ببخشید. سری آخر کامنتها رو به جای تایید اشتباهی پاک کردم.خودم هم خیلی زیاد  ناراحت شدم.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed